گوناگون

همراه با یک ماشین‌خواب در شب‌های تهران؛ این خانه من است

اظهارات اخیر «محسن پورسیدآقایی»، معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران در مورد «ماشین خوابی»، این تصور را ایجاد می‌کند که با یک پدیده تازه و نوظهور طرفیم….

ماشین خوابی به عنوان یک شیوه زیست سخت و دردناک از چندین سال پیش در تهران، زیر پل‌ها، روبروی بیمارستان‌ها یا مساجد و پارک‌ها در حال گسترش است.

ماشین خوابها غالبا به امید کسب درآمد از شهرهای دور و نزدیک، راهی تهران شده‌‌اند. روزها با ماشین‌شان کسب درآمد می‌کنند و قادر به تامین مبلغ اجاره خانه یا یک اتاق در تهران بی‌در و پیکر نیستند و آن طور که «محمد قلاوند» اهل روستای «تاجوی» خرم آباد می‌گوید اغلب، پولشان را به شهرستان می‌فرستند تا دختر و پسر یا پدر و مادر نیازمندشان را تامین کنند.
این پدیده با گسترش تاکسی سرویس‌های اینترنتی با رشد روزافزونی مواجه شده است.
پیش از اظهارات معاون شهرداری تهران، برخی خبرگزاری ها و رسانه‌های داخلی همچون خبرگزاری تسنیم و روزنامه ایران در مورد این پدیده در خیابان های پایتخت هشدار داده بودند.

«وقتی همه خوابیم» عنوان تیتر یک روزنامه ایران در روز دهم بهمن ماه سال ۱۳۹۶  است. درد دل  رانندگان شهرستانی در تهران که روزها کار می کنند و شب‌ها در ماشین هایشان می خوابند.

همان یک متر در دو متر می‌شود اتاق نشیمن، محل خواب، آشپزخانه و دفتر کارشان و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد زیست محدود و ناچیزشان را در خودش جا می‌دهد.

زیستی که به گفته خبرنگار-عکاس روزنامه ایران، نتیجه فقر، بیکاری و تمرکزگرایی در پایتخت است.
اما چرا تا به حال هیچ مقام دولتی در مورد این پدیده اظهارنظر نکرده بود؟ کاربری به نام «حاج حیدر» صفحه توییتر خود به طنز نوشته است که «این پدیده از موفق‌ترین برنامه‌های دولت تدبیر درحوزه مسکن بعد از پدیده کانکس نشینی در تهران بوده اما تاحالا اعلام نکردند چون خواستند ریا نشود.»
«محمد قلاوند» ازآن قدیمی ترهاست. یک سال و یک ماه از آغاز «ماشین نشینی» او گذشته و او حالا راننده اسنپ است. خردادماه سال گذشته تا الان به جز دو سه هفته‌‌ای که به روستای زادگاهش و نزد خانواده برگشته، تمام شب‌ها و روزهایش را در ماشینش به سر برده است، پژوی چهارصد و پنج قدیمی که با آن مسافرکشی می‌کند.
«اوایلش خیلی سخت بود. پاهایم ورم می‌کردند و کمر درد می‌گرفتم. جایی نبود که در طول روز دست و پایم را دراز کنم. مهم‌ترین مشکلی که داشتم زمستانی سال پیش بود که گذشت. شب‌هایی بود که مطمئن نبودم صبح برسد و زنده باشم. سوز سرما در طول شب خیلی آزاردهنده بود. از ترس آتش سوزی چند شبی را دوام آوردم و پیک نیک روشن نکردم اما بعد دیدم نمی‌شود.»

او می‌گوید بعد از مشکل شب‌های زمستان به نظرش مهم‌ترین مسئله، حمام، دستشویی و بهداشت است چون دستشویی عمومی در ایران معنای درستی ندارد.
«شبها دستشویی را قفل می‌کنند. خادم مساجد با این که مسجد خانه خداست، اما اگر دو بار اضافه‌تر مراجعه کردی از ورودت جلوگیری می‌کند. وضعیت بهداشت افتضاح است. حمام رفتن هم خودش در این وضعیت معضلی می‌شود. روزهای اول خورد و خوراک گران بود. چون همه چیز را باید می‌خریدم حالا با گازپیک نیک سر صبح نمیرو درست می‌کنم گوشه خیابان و آخر شب املت یا کوکو می‌پزم.»

محمد در این یک سال با ماشین خواب‌های دیگری هم آشنا شده که شرایطشان به مراتب از او بدتر است.
«یک عده هستند که چند نفره در یک ماشین زندگی می‌کنند. مثلا سه نفر پول گذاشته‌‌اند یک پراید خریده اند. شهرستان آواره بوده‌‌اند و پول اجاره یک اتاق را هم نداشتند. بیکار بودند و به هوای کار با هم آمده‌‌اند تهران. صبح که می‌شود نوبتی پیاده می‌شوند و یک نفر کار مسافرکشی را انجام می‌دهد و بقیه می‌روند کارگری. شب قرار می‌گذارند جمع می‌شوند و توی همان ماشین به حالت نشسته می‌خوابند، یک نفر توی صندوق عقب می‌خوابد. اگر هوا خوب باشد روی نیمکت پارک یا حاشیه خیابان می‌خوابند.»

او مرا به «عبدالرضا» معرفی می‌کند. راننده‌‌ای که اهل یکی از روستاهای آرادان سمنان است. عبدالرضا از پنج صبح حوالی ترمینال جنوب یا فرودگاه مهرآباد مسافر جا به جا می‌کند و دم ظهر که می‌شود یک گوشه از میدان هفت تیر می‌ایستد، کاپوت ماشینش را بالا می‌زند و به معلم‌ها و رهگذرها ترشی یا ساندویچ‌های کوچک می‌فروشد.

عبدالرضا محصولاتش را از یک خانم سرپرست خانوار می‌خرد که گوشه آشپزخانه خانه‌اش آنها را تدارک می‌بیند. او هم شب‌‌ها حوالی میدان میرداماد تهران می‌خوابد.
می‌گوید دور و بر میدان میرداماد زمانی پاتوق بجنوردی‌ها بود حالا بقیه هم آنجا می‌روند چون کمتر درگیر پلیس و تذکرات رانندگان خطی می‌شوند.
«یک عده زیر پل سیدخندان پارک می‌کنند و گروهی هم جلوی بیمارستان‌ها. آنجا می‌شود وانمود کرد که همراه بیمار هستی و توی ماشینت خوابی. از دستشویی بخش اورژانس هم استفاده کنی. یک عده هم دور و بر پمب بنزین‌ها می‌ایستند.»

عبدالرضا در طول شبانه روز شاید پنج ساعت استراحت کند، گاهی هنوز خوابش نبرده که درخواست جا به جایی مسافر می‌گیرد. بیمه نیست و روزی چندین بار با رانندگان خطی اهل تهران و پلیس درگیر می‌شود. از پولش هزینه اینترنت ، قسط ماشین و پول خوراکش را کسر می‌کند و بقیه را می‌فرستد شهرستان برای خانواده.

از او در مورد مشکلات عمده یک «ماشین خواب» می‌پرسم: «مشکل آب و توالت که همیشه هست. مشکل زورگیرها و دزدها را هم اضافه کنید. از سال گذشته تعداد رانندگان شهرستانی که در اسنپ یا تپسی کار می‌کنند خیلی زیاد شده. بیشترشان هم پراید دارند. به همان نسبت هم به دزدها و زورگیرها اضافه شد. چند وقت پیش یک راننده بیچاره نگون‌بخت خوابیده بود گوشه پیاده رو که دزد آمد و تمام پس انداز و لباس هایش را برد. برای همین است که تصمیم می‌گیریم یک جای مناسب پیدا کنیم و گروهی دور هم باشیم تا در صورتی که مورد حمله زورگیرها قرار گرفتیم بتوانیم از همدیگر حمایت کنیم. آن اوایل من و دو نفر دیگر که بیشتر وقت‌ها با هم هستیم گوشه و کنار مساجد ماشین‌مان را پارک می‌کردیم اما دیدیم مسجد هیچ تفاوتی با سایر جاها ندارد.»

«عبدالرضا» زار و زندگی‌‌اش را در صندوق عقب ماشینش جا داده. یک دست رختخواب کهنه، لباس‌های تابستانه و زمستانه، ظرف نیمرو و گاز پیک نیکی، وسایل شستشو و صابون و شامپو و هر آنچه که برای یک زیست فقیرانه لازم است.

روزهای اول خودرو عبدالرضا مداپم بهم ریخته و آشفته بود و همه چیزش کیسه کیسه. اگر مثلا قرص سردرد می‌خواست باید دقایق طولانی لابلای لباس‌ها و شندره‌ها می‌گشت. اما حالا اجبار یادش داده چطور این شکل زیست را ساده‌تر کند.
«آنجا را سامان داده‌‌ام چندین جعبه کوچک و بزرگ کنار هم چیده‌‌ام و همه چیز مرتب و منظم است. ظرف‌ها را می‌برم داخل دستشویی‌های عمومی می‌شورم و لباس‌هایم را گاهی می‌برم جاده ملارد یا کرج با آب چشمه یا آب کانال‌های کشاورزی شستشو می‌کنم. طول کشید تا عادت کردم به این شیوه.»

اما به هر حال  مشکل شستن لباس‌ها و حمام کردن همیشه با ماشین خوابهاست: «امثال ما با آن وضعیت درآمد نمی‌توانیم هزینه خشک شویی بدهیم. اگر یک پرس غذا از اغذیه فروشی‌های ارزان قیمت بیرون‌بر خریدیم و کمی از آن ماند، یخچال نداریم و زود با حرارت صندوق عقب فاسد می‌شود. اگر هم خراب نشده باشد نمی‌توانیم گرمش کنیم.»
«کارتون خوابی» دیگر یک مفهوم تکان دهنده نیست، حالا می‌شود آن‌ها را با عناصر و اسامی تازه‌تری گره زد، کوره خواب‌ها، شمشادخواب‌ها، گورخواب‌ها و امروز ماشین خواب‌ها.

روزنامه ایران

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا