فرهنگی

با گل های سرخ سراسر جهان

ا- رحمان: و تو هنوز با شعله های نگاهت

زندگی را به خودِ زندگی

باز می گردانی،

تا سقراط از خواب گران برخیزد

و گوش سپارد.

پرستوها دسته جمعی بالای سرمان

آسمان شهر را دور می زنند

و پروانه ها آخرین روزشان را

جشن گرفتند،

دلم گرفت از عمر کوتاه پروانه ها؛

چون آهی در غروبِ تنهایی ام

 

می آیی از درون مردمک چشمانم

به دنیای درونم

من گامهایت را رج می زنم

این چندمین بار است

که باز می گردی؛

و من تازه فهمیدم

خستگی آن سالهای دور

هنوز،

روی شانه هایت سنگین نشسته

 

وقتی آخرین پرستو در شفق گُم شد

و پروانه ای به غروبش نزدیک

می شد

خوب دانستم…

نمی بُری

نمی مانی،

و من می مانم

که از شعلهِ نگاهت

با واپسین نفسهایم جان بگیرم

و همیشه با چهره گلگون،

آفتاب را در شعله هایش

شعله ور می سازی

 

تو از راه میرسی،

روزی که در آن غروب غمگین

از سایه روشن پگاه

نخستین گامت نرم و آهسته

بر گوش شهر نشست

شبِ پریشان،

در خوابی سنگین

طلسم شیطان را کابوس می دید

دستانت بر تن زمین نشست؛

صدایی از اعماق برآمد:

زخمهای ما دهان گشوده

پیش از آنکه بر سراسر خاک

جوی خون راه بیافتد

با گلهای سرخ سراسر جهان

آنها را ببندید.

 

و تو هنوز با شعله های نگاهت

زندگی را به خودِ زندگی

باز می گردانی،

تا سقراط از خواب گران برخیزد

و گوش سپارد.

 

ا- رحمان

۲۰/ ۰۳/ ۱۳۹۸

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا