ویدئو

از آن بهار شوم که خون بود ژاله اش

این شعر در سال۱۳۳۴ به مناسبت سقوط حکومت ملی دکتر محمد مصدق و تاسیس کنسرسیوم غارتگر نفت سروده شده است….

از آن بهار شوم که خون بود ژاله اش
سنبل نماند و جلوه باغ و چمن نماند
رنگین کمان عشق فرو مرد
در افق جز ابرهای تیره گلگون کفن نماند
امید را به معبد تزویر میکشند
جلاد روزگار برآرد از او دمار
و آن مرغزار و آن همه گلهای رنگ رنگ
تاراج رفت و خانه کژدم شد است و مار
تا کوتوال قلعه ز بارو فتاده است
کشتی ره زنان گُهر و گنج میبرد
بگدازد از مصائب ایام شمع من، خورشید من
ز ظلمتی کین رنج میبرد
پندی است نغز و بهر من این پند را سرود
فرزانه ای شگرف که تاریخ نام اوست
(احسان طبری)
***

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا