یادمان و رویدادها

دکتر «ببرک ارغند» ژورنالیست توانا و نویسنده مردمی چشم از جهان فرو بست

ببرک ارغند گرچه از دیر زمانی دست اندرکار نویسنده گی بوده است؛ ولی رمانهای پر آوازهء« پهلوان مراد و اسپی که اصیل نبود » و « کفتربازان » اوج کار آفرینشی وی به شمار رفته و این دو رمان توجه کسانی را هم که پیشتر از آن به دلایل سیاسی و اندیشه یی حاضر نبودند وی را در جرگهء نویسنده گان سرشناس افغانستان بپذیرند، جلب کرد و با واکنش های تحسین آمیز آنان مواجه گردید. رمان« پهلوان مراد و اسپی که اصیل نبود » در سال روان خورشیدی (۱۳۸۶)اقبال تجد ید چاپ یافت….

ببرک ارغند، نویسنده افغان در سن هفتادسالگی به دلیل بیماری قلبی درگذشت 

هر چیزی را با مقیاسی اندازه می گیرند و انسان ها  را با عملکردش، یکی از این شخصیت های آزمون پس داده، با سیمای مردمی و توانمند و  صاحب صلاحیت ادبی  کشور افغانستان که توانسته است، احساسات وعواطف انسانی، پیام های اخلاقی، آداب، رسوم وعنعات وارزشهای حاکم برزندگی مردم میهن خویش را در آثار ارزشمند و معتبر خود انعکاس دهد محترم داکتر ببرک ارغند بود .

به گزارش خبرگزاری ها، ببرک ارغند نویسنده توانا و پر آوازه افغانستان در سن ۷۰ سالگی در هلند درگذشت.

داکتر ببرک ارغند در سال ۱۹۴۹ در شهر کابل به دنیا آمد. او تحصیلات ابتدایی خود را به ترتیب در ولایات بلخ، کابل و قندهار به پایان رساند و دانشکده ادبیات و علوم بشری وقت را در دانشگاه کابل تمام کرد و دیپلوم دکتری در رشتهء روزنامه نگاری را از دانشگاه صوفیه بلغارستان به دست آورد.

ببرک ارغند، عضو اتحادیه نویسندگان و عضو اتحادیه روزنامه‌نگاران افغانستان بود. او مدیر مسئول هفته‌نامه «درفش جوانان»، مجله فرهنگی «وطن» و مجله «زراعت» بود. وی لقب کارمند شایسته فرهنگ را در دوران ریاست جمهوری داکتر نجیب الله دریافت کرد.

ببرک ارغند در سال های جنگ داخلی کشور را ترک کرد و در هلند پناهنده شد. ببرک ارغند بیشتر داستان کوتاه می‌نوشت و آثارش در مجموعه‌های داستانی، منتشر شد.

از این نویسنده آثار زیادی که مشهورترین آنها مرجان- مجموعه داستان کوتاه، دست الوان- مجموعه داستان کوتاه، دفترچه سرخ- مجموعه داستان کوتاه، پهلوان مُراد و اسبی که اصیل نبود- رمان، کفتربازان- رمان، خانواده‍ی ما- رمان، سفر پرنده‌گان بی‌بال- رمان، اندوه- رمان نشرشده در پاورقی یکی از روزنامه‌ها، شوراب- داستان بلند، لبخند شیطان در دو جلد-رمان و حق خدا، حق همسایه- داستان بلند می‌باشد، به‌جا مانده است.

علاوه بر این آثار، دو نمایش‌نامه بلند و یک فلم‌نامه برای فلم «لحظه‌ها» نیز در فهرست آفرینش‌های ببرک ارغند ثبت شده است.

از ببرک ارغند به عنوان یکی از نویسند‌گان پرکار افغانستان یاد می‌شود.

در مجلسی که پنج سال پیش به مناسبت ۶۵ سالگی ببرک ارغند در هلند برگزار شد دستگیرنابل در باره وی گفت:

«اینک بخشی از یادداشت هایی در بارهء رمان های داکتر ارغند را که در محفل خوانده بودم، با شما عزیزان نیز شریک ساختم. « …من با خواندن کتاب «دفترچهء سرخ» با نام داکتر ارغند آشنا شدم. این کتاب در دههء شصت خورشیدی در کابل به چاپ رسیده بود، که مجموعه ای از داستان های کوتاه داکتر ارغند بود. پرسوناژ ها و حادثه های داستان «نوشتهء نا زدودنی» این کتاب هنوز هم در ذهن من نا زدودنی شده است. پس از آن، سال های زیادی گذشت. جنگ ها ادامه یافت، حاکمیت سقوط کرد و در میان مردم، فاصله ها ایجاد شد هرکس سرِ خویش گرفت و به راهِ خویش رفت. مرم ماندند و تنهایی با سرنوشتِ غمبار و درد انگیز و فاجعه های خونبار و آواره گی در سرزمین های دور و نزدیک و سود و سرمایه که از آن ها نفرت داشتیم و برله آن شعارهای مرده باد و زنده باد سر می دادیم، شروع شد. و اما در همین سرزمین ها بود که باز همدیگر را پیدا کردیم. ببرک ارغند را در هالند یافتم و بسیار فرهنگیان و قلم بدستان و عزیزان دیگر را.

در دهه ی دوهزارم بود که رمانِ «پهلوان مراد و اسپی که اصیل نبود» ارغند توسط نشریهء ( آینده) از چاپ برامد. داکتر ارغند با چاپ این کتاب در رسانه ها و حلقات روشنفکری و فرهنگی یکبار دیگر به زبان ها افتاد و گردن فراز تر از قصه نویسان دیگر حضور یافت و مطرح شد. تا آن زمان، کمتر نویسنده گان عرصهء ادبیات داستانی کشور ما به آفرینش رمان های بلند پرداخته بودند. از «گدی پران باز» خالد حسینی گرفته تا «گلنار و آیینهء» رهنورد زریاب و انگشت شمار دیگر که نام های شان هنوز به سر زبان ها نبود. رمان«کوچهء ما» داکتر اکرم عثمان هم پسان ها قامت بر افراشت. هرچند اقبال پذیرش چندان نیافت و از جانب برخی نویسنده گان مخالف نقد و نکوهش شد و نویسنده اش به نمک ناشناسی از رسیدن به جاه و مقام ملزم گردید.

متاسفانه در دنیای امروز ما نه تنها ارزش اثار ادبی و بدیعی، بلکه همه ارزش ها را جوهرِ آن نه، بلکه سیاست های جهانی تعیین و مرز بندی میکنند. آن ‏عده از اثار بدیعی و ادبی ای که تا کنون به وسیلهء نهاد های فرهنگی و بین المللی مستحق جایزه های بلند ادبی و هنری شناخته شده اند، بدون شک با ارزش تر و متعالی تر از اثار ارغند نباشند اما چون ارغند از آن جهت که نخست یک نویسندهء نو اندیشِ چپ است و ثانیا متعلق به یک کشور فقیری مانند افغانستان بوده و سر بر آستان سود و سرمایه نسوده است، و ثالثاً آثار خود را به زبان خودش نوشته تا برغنای زبانش افزوده شود و نه به زبان های انگلیسی و فرانسوی و دیگر زبان های دنیا. طرف توجه و دلچسپی نهاد ها و مقامات قرار نگرفته است. در دوران جنگ سرد، مردم دنیا شاهد این بی انصافی ها بوده اند.

داکتر ارغند در سال های پسین، یعنی در سال های غربت، رمان هایش را بر بنیاد مایه های فرهنگی و زبان گفتار مردم می نویسد. عنعنات، رسوم، سنت ها، آداب و ارزش های مادی و معنوی همان توده ها میلیونی بطور دقیق و موشگافانه به تصویر کشیده است. جرات، صداقت و شفافیت واژه ها و مصطلحات در زبان گفتاری مردم در دیالوگ‏ها و گفتگو ها، یکی از ویژه گی های برجستهء زبان رمان های داکتر ارغند است. به تصویر کشیدن زنده گی و اداب و فرهنگ مردم، از شهر نشینان گرفته تا روستاییان، دوره گرد ها، خراباتیان و جنگ جویان و مجاهد و مبارز و همه کسانی که سازنده گان فرهنگ و سنت ها اند، کارمایه های نویسنده گی داکتر ارغند را شکل و غنا داده است. زمانیکه میخواهد از زبان یک مردِ دهاتی کسی را تعریف کند، چنین جمله ها و واژه ها را بکار می برد. در رمان پهلوان مراد و اسپی که اصیل نبود می خوانیم: « …بچیم، داوود واری آدمِ نماز خوان و اهلِ صالح یافته نمی توانی. بچهء سرخَم است، یک سرو دو گوش است، کَس و کوی ندارد؛ مثل پدر خود زن دوست ازش تیر نشو. کِشتش کنی، نمی روید.»
محترم ببرک ارغند افزون بر وظایف رسمی وغیر رسمی ، اولین مدیرمسؤول و بنیانگذار جریدۀ درفش جوانان و ماهنامۀ مجلۀ وطن و مدیر مسؤول مجلۀ زراعت (دهقان) میباشد.

از این نویسندۀ فهیم وآگاه و استاد در کارِ داستاننویسی تاکنون این آثار به چاپ رسیده اند:

آثار قبل از مهاجرت وی به اروپا:

۱- « دشت الوان »، مجموعۀ داستانهای کوتاه ؛

۲- «دفترچۀ سرخ» ، مجموعۀ داستانهای کوتاه ؛

۳- «مرجان» ، مجموعۀ داستانهای کوتاه ؛

۴- «شوراب »، داستان دراز ؛

۵- «حق خدا حق همسایه »، داستان دراز ؛

۶- «اندوه» ، داستان دراز که اقبال چاپ ِ مستقل و جداگانه را نیافت و در پاورقیهای روز نامۀ انیس آن زمان باقی ماند ؛

۷- «راه سرخ» ، داستان دراز( در سه کتاب ) ؛

۸- «ردان ِ مسلح» ، نمایشنامه ؛

۹- «آدمها» ، نمایشنامه ؛

آثار بعد از مهاجرت به اروپا:

۱۰- داستانهای کوتاه ِ« شهر ِ شکسته» ، « و سوم این که. . .» ، « سایه» ، « آیینه و خنجر» ،« کلید هفتم»،« یلدا » ، « شراره » ،« مرغ آمین» و« ساز ها و آوازها »عده یی از این داستانها به شیوۀ ریالیسم جادویی نگارش یافته اند ؛

۱۱- «پهلوان مراد واسپی که اصیل نبود» ، رمان در چهار صد و بیست و هفت صفحه که در سال (۲۰۰۸)میلادی تجدید چاپ شد؛

۱۲- «کفتربازان »، رمان در چهار صد و پنجاه صفحه ؛

۱۳- «سفر ِ پرنده گان ِ بی بال »رمان در چهار صد وشصت وپنج صفحه ؛

۱۴- «لبخندِ شیطان » رمُان دوجلدی در (۱۱۴۹)صفحه ؛

فلم هنری لحظه ها به اساس داستان همین نویسنده روی نوار آمده است.

به همین ترتیب یک تعداد ازداستانهای کوتاه او به نام های«مردی که حامله بود» ، «صبحگاه در خانۀ قنات»، «کوچه های آتش گرفته» وعدۀ دیگراز نوشته های وی در مطبوعات کشور به صورت پراگنده به چاپ رسیده اند و عده یی مانند « حافظ ، زمزمه و من » ، « خواستم پشک داشته باشم » ،« فیروزه بانو »،« جذامی » و « حمزه و دوستش میرزا » در گیر ودار حوادث از بین رفته اند. رمانهای پرآوازۀ « پهلوان مراد و اسپی که اصیل نبود» ، « کفتر بازان » ، «سفرِ پرنده گان بی بال » و رُمانِ تاریخیِ « لبخندِ شیطان»نوشتۀ این نویسندۀ بزرگ ، روشنگر و دگر اندیش چون نگینی در تارک ادبیات داستانی ما میدرخشند . این رمانها مورد پذیرش ، ستایش و قدر دانی خواننده گان ، اهل قلم و ادب و فرهنگ ما قرار گرفته اند.

آثارِ استاد ببرک ارغند ،ژرف ، همایونی و تأثیر گذار هستند و از زبان نگارشی ساده، روان ، زیبا ، مستحکم و دلنشین برخودار میباشند .دارای شکل و محتوای عالی و استتیک هستند وسوژه های گزین کرده اش ،جذاب ، واقعی ، ملموس، عاطفی و انسان محور اند ومهمتراز همه این که با گذشت زمان به تاق نیسان نمیروند . اهمیت دیگرِ آثار ارزشمندِ این نویسندۀ مجرب درآن است که وی توانسته با کاربرد دقیقِ فن وتکنیک داستان نویسی، – با توجه وآشنایی با افکار، آداب، رسوم وفلکلور، عقاید و سایرارزشهای ملی و انسانی مردم – در حفظ و انتقال میراث فرهنگی ما به نسلهای بعدی، نقش بسزایی داشته باشد، و ممثل زمینه رشد هویت ملی، استحکام همبستگی ملی، میهنی وروحیه همدردی درمیان افراد جامعه به ویژه محرومان کشور قرار گیرد.

داکترببرک ارغند یک انسان مؤدب، متواضع، فروتن، مهربان، صمیمی، با دانش، شجاع و حقیقتگو است. اوازجملۀ پاک نفس ترین نویسنده گانیست، که توانسته است دانش، افکار، اندیشه و تجربه هایش را پیوسته بدون خیالبافیهای مغرضانه، حب، بغض وکینه در خدمت وطن وهممیهنانش قرار دهد. این مرد آزاده مقاوم ومبارز ازسالهای (۱۹۹۶) با همسر و پنج فرزند خود در کشور هالند روزها وشبهای مهاجرت و بی وطنی را سپری مینماید.

ببرک ارغند دارای لیسانس رشتۀ تاریخ و جغرافیه از پوهنتون کابل و دکتورا در ژورنالیسم ازیونوورستی صوفیه بلغارستان است

سخنانی از ژرفا

یا

دَمی با داکتر ببرک ارغند نویسندۀ توانا ، محبوب و مطرح ؛ و آفرینشگر رمانهای بیمانند

مسعود: شما که یکتن از ژورنالستان نامدار کشورهستید ، در پهلوی سایرکار های رشته یی وپر افتخار تان ،بنیاد گذار مجله وطن و هفته نامۀ درفش جوانان نیز میباشید ،جناب شما روزگاری عضویت هیأت رییسه اتحادیه ژورنالستان جمهوری افغانستان را به عهده داشتید . داکتردر رشته ژورنالیسم ، نویسنده نمایشنامه های « آدم ها است » ،«مردان مسلح »و سه مجموعۀ داستان کوتاه ، چهار داستان بلند وچهار رمان هستید و فلم هنری لحظه ها به اساس داستان شما روی نوار آمده است . شما دارای لقب کارمند شایستۀ فرهنگ جمهوری افغانستان هستید. شما و جناب داکتراکرم عثمان،داکتر اسدالله حبیب ،رهنورد زریاب ، قدیر حبیب وعدۀ دیگر از ناموران عرصه ادبیات کشور در شورای مرکزی انجمن نویسنده گان آنوقت افغانستان همکار بودید ، در آن زمان شما کارهای ژورنالیستک وادبی تان را همزمان پیش میبردید ؛ اما بعد از مهاجرت مسأله طور دیگر است . آثار گرانبهای داستانی شما به ویژه نگارش رمانهای پر آوازه و ماندگار اخیر شما نشاندهنده این امر است که شما بیشتر به نوشتن داستان روی آورده اید. میشود پرسید چرا چنین شده است ؟

ارغند : حق به جانب شماست . با این که شرایط موجود در مهاجرت دستبندیهایی را برای کارهای ژورنالیستی خلق میکند ،اما با وجود این دشواریها ، من ، هنوز هم یکقمدار مصروف این امر هستم ،اما کافی نیست . شما دقیق میگویید من بیشتر مصروف کار های آفرینشی شده ام . شاید دلیلش در جایی دیگر باشد . داستاننویسی مرا به دلیل دیگری هم به خود جذب نموده است . نوشتن داستان و به ویژه رُمان ، مرا آرامش میبخشد ،رویاهای مرا تحقق میبخشد. من با آدمهای داستانهای خود با آرامش بیشتری درد دل کرده میتوانم.

مسعود : اجازه دهید شروع گفتمان مارا با این پرسش آغاز نمایم که شما از میان انواع ادبی ، چرا داستاننویسی را انتخاب نموده اید ؟

ارغند: این گزین کردن چند دلیل دارد . نخست این که مربوط به انتخاب من نمیشود ، بل که مربوط به توانایی ، استعداد و کششی میشود که در ذاتِ نویسنده برای نوشتن وجود میداشته باشد . مثلا اگرمن دست به شاعری میزدم خدا میداند چی مزخرافاتی میسرودم وآنگاه شما هم حاضر نمیشدید پای صحبت شاعری چون من بنشینید . ویا هیچگاهی از من با این قوت ، شعری نمیشنیدیدکه :

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

گرچه منزل بس خطر ناکست ومقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کانرا نیست پایان غم مخور

یاد و خاطره اش گرامی باد.

مطلب دریافتی

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا