یادمان و رویدادها

آرش

رحمان: به یادِ آن اسطوره همیشه مانا، آن بلندایِ بی همتا، رفیق کبیر، خسرو روزبه.

همه ذرات وجودم زنده است،
و نفس می کشد در تنِ زخمیِ وطنم،

ومن، تکثیر می شوم
از خون جاری در شریانِ روزبه،
قطره ای نیز،
به سلولهای تن من
می رسد.

همه ذرات وجودم زنده است؛
زان رو که من،
غرق شدم،
در آن نگاه عاشقانه،
که پای چوبه دار،
در دلِ دهندهِ فرمانِ آتش،
هراس افکند؛
آن نگاه،
که زندگان را سزاوارِ زندگی،
و مردگان را حتّی،
نه سزاوار مرگ، می نمود.

درهمه ِ فصول برگ ریزان،
مادران کِل کشیدند و …
زاییدند،
مردان و زنانی را،
از پی ِ آن بلندایِ بی همتا،
که دستانشان،
و قلب شان،
هنوز سرشار است ازعشق،
در پای چوبه های دار،
در انفرادی های تنگ،
و پیکرهای پاره – پاره شان زیر شکنجه
نام تو را فریاد می زنند درزیرشکنجه،
نام تورا،
آه!

از آن نگاه،
که آتش می افروزد،
در،
جانهای بی قرار.

رحمان

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا