یادمان و رویدادها

بهار، منادی آزادی

یحیی آرین‌پور در کتاب از صبا تا نیما، جلد دوم، صفحه ۱۲۳ در مورد ملک‌الشعرای بهار نوشته است: «میرزا محمدتقی متخلص به بهار روز پنجشنبه ۱۲ ربیع‌الاول از سال ۱۳۰۴ ه‍.ق در شهر مشهد به دنیا آمد. بهار ادبیات فارسی را نخست نزد پدرش آموخت و از هفت سالگی آغاز به سرودن شعر کرد. بهار از چهارده سالگی به اتفاق پدرش در مجامع آزادی‌خواهان حاضر شد و به واسطه انس و الفتی که با افکار جدید پیدا کرده بود به مشروطه و آزادی دل بست و دو سال پس از مرگ پدرش در سال ۱۳۲۴ ه‍.ق که مشروطیت در کشور ایران مستقر شد و بهار بیست سال داشت در جمع مشروطه‌خواهان خراسان درآمد.» …
پدرش اولین معلم ادبیاتش بود. محمدتقی از هفت‌سالگی سرودن شعر را آغاز کرد. پدرش پایش را به مجالس آزادی‌خواهانه باز کرد. اندیشه‌های جدیدی در دل و جانش رسوخ کرد و همین گرایش باعث شد به مشروطه دل ببندد. سال ۱۲۸۵خورشیدی، یعنی دو سال بعد از مرگ پدرش انقلاب مشروطه در ایران پیروز شد و محمدتقی بیست‌ساله به جمع مشروطه‌خواهان خراسان پیوست.

میرزا محمدکاظم صبوری پدر بهار، ملک‌الشعرا در زمان ناصری بود. این مقام با درگذشت میرزا محمدکاظم با دستور مستقیم مظفرالدین شاه به محمدتقی رسید. خاندان پدری‌اش خود را از نسل میرزا احمد کاشانی قصیده‌سرای بنام زمان فتحعلی‌شاه می‌دانستند و پدرش به همین دلیل خود را متخلص به صبوری کرد. محمدتقی چهارساله بود که به مکتب رفت. شش ساله بود که قرآن و فارسی را به خوبی می‌خواند. از هفت سالگی پدرش شاهنامه را به او یاد داد. بهار تحصیلاتش را در محضر میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری کامل کرد. با به سلطنت رسیدن مظفرالدین شاه و تغییر اوضاع‌واحوال کشور پدرش به این نتیجه رسید که در آینده کسی به شعرا اعتنا نخواهد کرد. بنابراین سرودن شعر از سوی پسرش را منع کرد و امید داشت محمدتقی راه تجارت را در پیش بگیرد. اما بی‌علاقگی محمدتقی به تجارت و مرگ پدر در ۱۸سالگی پسر باعث شد بهار هیچ‌وقت تاجر نشود. بیست‌ساله بود که به راه مشروطه‌خواهی وارد شد و به عضویت انجمن سعادت خراسان درآمد. او در همان ایام نوشتن مطالب ادبی سیاسی‌اش را در روزنامه خراسان و البته بدون نام آغاز کرد و مستزادی درباره محمدعلی شاه معروف‌ترین آن نوشته‌ها بود. او اولین بار وقتی هنوز در مشهد بود، ازدواج کرد. اما عمر همسرش بسیار کوتاه بود. سال‌ها بعد وقتی به تهران رفت سال ۱۲۹۸ شمسی با شاهزاده خانم سودابه صفدری که از نوادگان فتحعلی شاه بود، ازدواج کرد. هوشنگ‌ملک، ماه‌ملک، ملک‌دخت، پروانه، مهرداد و چهرزاد فرزندان بهار و سودابه خانم بودند. دوستی‌اش با میرزاده عشقی باعث شد «جمهوری نامه» را با همکاری دوستش برای مخالفت با نخست‌وزیری رضاشاه بنویسد. روزنامه نوبهار که افکار حزب دموکرات را منعکس می‌کرد، از سوی بهار منتشر شد. بهار بعد از تعطیلی روزنامه اولش، «تازه بهار» را راه انداخت، اما این روزنامه هم به دستور وثوق‌الدوله که در آن ایام وزیر خارجه ایران بود، تعطیل شد. همان زمان بهار را هم دستگیر کردند و به تهران بردند. محمدتقی بهار مدتی بعد نامزد مجلس سوم شورای ملی از درگز شد و رای آورد. یک سال بعد از راه‌یابی‌اش به مجلس سومین دوره روزنامه نوبهار را در تهران منتشر کرد. انجمن ادبی دانشکده و مجله‌ای با همین نام یک سال بعد از سوی او راه افتاد که به باور خودش باعث ایجاد مکتبی تازه در نظم و نثر فارسی شد. عباس اقبال آشتیانی، غلامرضا رشید یاسمی، سعید نفیسی و تیمورتاش نویسندگانی بودند که در کنار بهار با مجله دانشکده همکاری می‌کردند. نوبهار در دوره سوم هم بارها توقیف شد و با فاصله‌ای دوباره مجوز انتشار گرفت. بهار به بهانه توقیف نوبهار قصیده مشهور «بث‌الشکوی» را سرود. «هیجان روح» هم قصیده‌ای معروف بهار بود که حاصل سه ماه خانه‌نشینی‌اش بعد از کودتای ۱۲۹۹ بود. مدتی بعد زندانیانی که در ایام کودتا دستگیر شده بودند، آزاد شدند و بهار از حوزه انتخابیه بجنورد نماینده مجلس چهارم شد. همراهی او با سیدحسن مدرس از همین دوره آغاز شد.
بهار در این ایام یادگیری زبان پهلوی را از هرتسفلد آغاز کرد و در مجلس دوره پنجم علناً به مخالفت با سردار سپه پرداخت. او عقیده داشت حمایت رضاخان از جمهوری باعث تردید مردم درباره جمهوریت شده است، اما مدتی بعد که دریافت مخالفت با رضاخان می‌تواند عواقب خطرناکی داشته باشد قصایدی سرود که ظاهراً حمایت او را از جمهوریت نشان می‌داد. پایان مجلس ششم با استقرار حکومت رضاشاه همزمان شد و بهار دریافت دیگر امکان فعالیت در زمینه سیاسی را ندارد. به همین خاطر از سیاست کنار کشید. او مدتی قبل عضو شورای عالی معارف شده بود.
در این ایام تمرکزش را روی کارهای علمی و آموزشی گذاشت و در دارالمعلمین در کنار عباس اقبال آشتیانی، بدیع‌الزمان فروزانفر و صادق رضازاده شفق مشغول تدریس شد. یک سال بعد یعنی سال ۱۳۰۸ به اتهام مخالفت با رضاشاه او را راهی زندان کردند. سال ۱۳۱۲ به اصفهان تبعید شد. محمدعلی فروغی واسطه شد و یک سال بعد برای شرکت در جشن هزاره فردوسی به تهران بازگشت.
توفیق اجباری با کناره‌گیری او از سیاست رخ داد و بهار در این ایام به تصحیح متون، ترجمه آثاری از پهلوی به فارسی، نگارش سبک‌شناسی و مکتوب کردن احوال فردوسی بر اساس شاهنامه پرداخت. او از سال ۱۳۱۶ تدریس در مقطع دکترای ادبیات فارسی در دانشگاه را آغاز کرد. سال ۱۳۲۰ با سقوط رضاشاه، دوباره وارد عرصه سیاسی و اجتماعی شد و قصیده حب‌الوطن را سرود. او در این قصیده زبان به اندرز شاه جدید باز کرد و انتشار نوبهار را از سر گرفت و کتابی با عنوان تاریخ مختصر احزاب سیاسی نوشت. بهمن ۱۳۲۴ در کابینه قوام‌السلطنه به وزارت فرهنگ رسید. دوران وزارتش اما به درازا نکشید، او چند ماه بعد استعفا داد. در ۱۳۲۶ از حوزه انتخابیه تهران رای آورد و به مجلس رفت. بهار در آن مجلس رئیس فراکسیون حزب دموکرات بود، اما به بیماری سل مبتلا شد و تنها سه ماه و تا شهریور ۱۳۲۶ توانست کارش در مجلس را ادامه بدهد. مدتی بعد برای معالجه بیماری‌اش راهی سوئیس شد. مشکلات مالی اما اجازه تکمیل درمان را به بهار نداد و او اردیبهشت ۱۳۲۸ به تهران بازگشت. بهار دوباره درس دادن در دانشگاه را آغاز کرد. به باور بسیاری مهم‌ترین اثر بهار دیوان شعر او بود که در دوران زندگی‌اش به چاپ نرسید. آن‌ها معتقدند:«بعد از جامی، در انسجام کلام و روانی طبع و جامعیت، شاعری هم‌پایه بهار نداشته‌ایم». از تصنیف‌ها و ترانه‌های مشهوری که با آهنگسازی بزرگان موسیقی و صدای خوانندگان شناخته‌شده به گوش ایرانیان رسیده است می‌شود «بهار دلکش»، «باد صبا بر گل گذر کن» و «مرغ سحر» را نام برد. خرداد ۱۳۲۹ جمعیت ایرانی هواداران صلح کار خودش را آغاز کرد. بهار در کنار علی شایگان، حائری‌زاده، مهندس قاسمی، حکمت، احمد لنکرانی، محمد رشاد و محمود هرمز از پایه‌گذاران این جمعیت بود. ملک‌الشعرای بهار [ با حمایت و تقویت حزب توده ایران] به ریاست انجمن انتخاب کردند و بهار قصیده جغد جنگ را به همین بهانه سرود. ملک‌الشعرای بهار اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۳۰، در سن ۶۵ سالگی چشم از جهان فرو بست. پیکرش به سوی آرامگاه ابدی‌ اش ظهیرالدوله هدایت شد.
اقتباس از گزارش همدلی – علی نامجو

آنچه در دورهٔ ناصری  / مرد و زن کشته شد سرسری

آن به عنوان لامذهبی / این به عنوان بابیگری

آن به‌عنوان جمهوربت / این به‌عنوان دانشوری

وانچه ‌شد کشته در چند شهر / بین شیخی و بالاسری

شد ز نو تازه در عهد ما  / آن جنایات و کین‌گستری

دوره پهلوی تاز کرد  /عادت دورهٔ ناصری

نام مردم نهد بلشویک / این زمان دشمن مفتری

بلکه زان دوره بگذشت هم /  شد عیان دورهٔ بربری

آخر نام هرکس که بود  / کاف‌، کافی بود داوری

بلشویک است و یار لنین / خصم سرمایه و قلدری

بایدش بی‌محابا بکشت /  از ره امنیت پروری

جمله ماندند باز از عمل  / تاجر وکاسب و مشتری

زارع از زارعی کاسب از /  کاسبی تاجر از تاجری

لیک شاعر نماند از عمل / هم به زندان کند شاعری

وان نفاقی که بد پیش ازین / پیشهٔ مردم کشوری

حیدری دشمن نعمتی /  نعمتی دشمن حیدری

این زمان تازه گشت آن نفاق /  اندر ایران ز بدگوهری

دولتی دشمن ملتی /  کشوری دشمن لشکری

بربدی صبر باید همی  / ورنه یزدان دهد بدتری

خود خورد خویشتن را ستم  / دفع ظالم کند برسری

در شداید هویدا شود  /  گوهر مردم گوهری

روز سختی نمایان شود  / شیرمردی و کنداوری

آنکه در بستر خز خزد   / روز سختی شود بستری

ای شکم گرسنه‌، غم مدار  / از ضعیفی و از لاغری

شیر نر چون گرسنه شود /  بیشتر می کند صفدری

کارها آید از گرسنه  /  معجزاتی است در مضطری

محنت فاقه کمتر بود /  در جهان ز آفات پرخوری

آدمی چون گرسنه شود  / گردد اندر مهالک جری

مردمان گفته‌اند این مثل / هرکه از نان پس‌، از جان بری

مرد دانا چو شد گرسنه /  جنبدش هوش پیغمبری

ای زبردست بیدادگر /   چند از ین جور و استمگری

جنبش مردم گرسنه است /  غرش کوس اسکندری

کینه تیغی است زنگارگون/  فقر سازد ورا جوهری

ظلمش آرد برون از نیام  / اینت باد افره و داوری

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا