از هر دری سخنی

داغ سروها

بریده باید ازین خاک دست دیو ستم
که صبر بر ستم اینگونه خوارمان کرده است

ببین چگونه ستم تار و مارمان کرده است
چو برگهای خزان زرد و زارمان کرده است

چو شاخه های شکسته رها شده در باد
چو بره ایم که گرگی شکارمان کرده است

خر چموش سوار است پادشاه ستم
ببین چه با گل و برگ دیارمان کرده است

ربوده نان ز دهان و شکسته دندان هم
ستم نگر که چه با روزگارمان کرده است

شکسته حرمت این خانه را به داغ و درفش
ستون خانه درآورده دارمان کرده است

نمانده جان به تن زندگی نمانده نفس
دریغ و درد و بلا در حصارمان کرده است

درید جامه وطن زین همه دروغ و فریب
سپاه مکر چه ها با تبارمان کرده است

نهاده بر دل ما داغ سروها را باز
دوباره سینه ی ما را مزارمان کرده است

بریده باید ازین خاک دست دیو ستم
که صبر بر ستم اینگونه خوارمان کرده است

صدیقه وسمقی

برگرفته از تلگرام کلمه

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا