یادمان و رویدادها

گاندی و انقلاب هندوستان

نوشته: شرپیات آمریت دانگه

رفتار و کردار اصحاب استثمار در طول قرن‌ها بر بنیاد زور و قهر استوار بوده و قهر هم به اعتقاد خود گاندی آفریده طبقات استثمارگر است و فقط با محو این طبقات از میان خواهد رفت.

در پایان سال گذشته کشور ما صدمین سال تولد مهاتماگاندی مؤسس و رهبر دولت مستقل هندوستان و یکی از بزرگترین رهبران جنبش انقلابی ضد امپریالیستی خلق را در راه آزادی و استقلال برگزار کرد. گاندی در سراسر دوران حیات خود توده ها را رهبری می کرد، آنها را متشکل می‌ساخت و به مبارزه علیه اسارتگران بیگانه و چاکران آنان در هندوستان بر می انگیخت. تمام تاریخ هندوستان از سال ۱۱۱۱ تا سال ۱۹۴۸ که دست تبهکار قاتل رشته حیات گاندی را قطع کرد، با مبارزات گاندی پیوند دارد. هنگام تولد گاندی هندوستان بر مرگ قهرمانانی که در جنگ سال ۱۸۵۷ در راه استقلال شهید شده بودند می گریست و پس از شکست زخم های خود را التیام می بخشید. گاندی که از یک خانواده مذهبی توانگر هند بود در لندن، قلب امپراطوری بریتانیا، دانشکده حقوق را به پایان رسانید و کارشناس قوانین انگلستان شد. ولی وقتی به آفریقای جنوبی رفت و خواست این قوانین را برای دفاع از منافع هندوهای ستمدیده ساکن آفریقای جنوبی بکار بندد با تبعیض نژادی و بیدادگری های اقلیت حاکمه سفیدپوست در آن کشور روبرو شد و تمام پندارهایش در باره برابری و تساوی حقوق چون پرده دودی فروپاشید. در همین ایام بود که گاندی نخستین درسهای مبارزه در راه برابری حقوق و شئون انسانی و علیه نژادپرستی را فراگرفت. آن زمان او هنوز به امپراطوری وفادار بود و آنرا مظهر تمدن و عدالت و ترقی می پنداشت. به این جهت وقتی نخستین جنگ جهانی آغاز شد گاندی در صف مدافعان صدیق امپراطوری جای گرفت و هندیان جوان را به پیکار در راه منافع آن فراخواند و با لوکومانیا تیلاک که می‌گفت اگر به هندوستان خود مختاری داده نشود حاضر به دفاع از امپراطوری نخواهد بود، اختلاف نظر پیدا کرد.
در پایان نخستین جنگ جهانی توده های مردم هندوستان آزادی‌های اساسی و واگذاری استقلال ملی به کشور را خواستار شدند. استعمارگران انگلیسی به این خواست حقه مردم با ترور شدید پاسخ دادند: نخست با صدور قوانین ظالمانه و سپس با کشتار عام مردم که کشتار توده ها در میدان جالیان وال (باگخ در شهر آمریتسار ) نمونه‌ای از آن بود. برخی از شهرها و روستاهای پنجاب شرقی را بشدت بمباران کردند. پس از این وقایع گاندی اعتقاد خود را به عدالت حکومت انگلستان از دست داد و از مدافع قوانین انگلیسی به عصیانگر قاطع و خشمگین بدل شد. گاندی که استعدادی برجسته داشت و از ستمگران سخت بیزار بود چیزی نگذشت که رهبر مبرز توده ها شد. او دولت بریتانیا را لعن کرد و مردم را به مبارزه علیه آن فراخواند. تکیه کلام او این بود که: «با شر نباید از در سازش و مصالحه درآمد». گاندی بانی نوع خاصی از تظاهرات بود که «هارتال» نامیده می‌شد و هدف آن متحد ساختن میلیون‌ها نفر در سراسر هندوستان و جلب آنها به مبارزه بود. این مبارزات به نوبه خود زمینه را برای جنبش بعدی بنام «بانده» که تاکنون ادامه دارد، فراهم ساخت. گاندی توده ها را به جنبش تحریم و تمرد و به تشکیل دسته های دفاعی می خواند، میلیون‌ها نفر را به خیابان‌ها می کشانید و این امر به تصادمات مسلحانه با مقامات انگلیسی منجر می گردید. او تمام هندیان را از خرد و بزرگ، توانگر و تهیدست دعوت می‌کرد از همکاری با دولت انگلستان امتناع ورزند و با تأمین وحدت اراده و عمل تمام مردم هندوستان تسلط انگلستان را بر هندوستان براندازند. گاندی به مردم هندوستان توصیه می‌کرد از کار برای حکومت انگلستان سر باززنند، هیچ پولی به آن نپردازند، از تحصیل در مؤسسات آموزشی آن خودداری ورزند و در آخرین تحلیل از آن فرمان نبرند. او حزب کنگره هندوستان را به ارگان پیکار جبهه ملی مردم هندوستان تبدیل کرد. این جبهه، تمام طبقاتی را که به آزادی کشور و به اقدامات مشخص برای نیل به این آزادی علاقمند بودند در برگرفت. او بارها اعلام گرسنگی می‌کرد تا توده ها را به مبارزه برانگیزد و گاه نیز هدفش از اعلام گرسنگی آن بود که اقدامات نادرست آنان را اصلاح کند (مثلاً هنگام مخاصمات خونین میان هندیان و مسلمانان) و یا از ایجاد تفرقه میان پیروان خود جلوگیری نماید. این سلاح صرفاً شخصی او در پرتو حرمت و اعتبار عظیم گاندی در میان مردم کامیابی مبارزه را تأمین می کرد.
گاندی در نخستین تظاهراتی که در چامپاران سازمان داد به چشم خود دید که مالکان انگلیسی چه ستمی بر دهقانان هندی روا می دارند. انگلیسی‌ها در برابر قاطعیت مبارزه اهالی محل علیه ستم اجنبی و ترور مجبور به عقب نشینی شدند. به مجرد پایان جنگ گاندی رهبری اعتصابات کارگران را در کارخانه های احمدآباد به عهده گرفت و در جریان این اعتصابات با کارگران و مبارزهه جانبازانه و آمادگی آنان برای ایثار و تحمل مصائب آشنا شد و به غایت آزمندی و بیرحمی میلیونرها پی برد. تا آنزمان گاندی ساده دلانه می پنداشت که با رنج‌ها و ریاضت خود می‌تواند دل میلیونرها را نرم کند.
زندگی مهاتماگاندی و جهان بینی او مؤید کامل احکام مارکسیسم است که می‌گوید اندیشه‌های یک شخصیت برجسته اگر چه می‌تواند در تاریخ نقش بسیار مهم ایفاء کند، بخودی خود سازنده تاریخ نیست و خود این اندیشه‌ها در پرتو قوانین عینی تکامل جامعه پدید می‌آید و چنانچه با سیر تاریخ مطابقت نداشته باشد و با آن در تضاد افتد، تاریخ و توده ها دست رد بر آنها می کوبند. مهاتما گاندی می‌خواست هندوستان معاصر را بر پایه تصوراتی تجدید ساختمان کند که در ماهیت خود با مفاهیم اساسی ساختمان دولتی هندوستان دوران قرون وسطی توفیری نداشت. گاندی این تصورات را پیش از آنکه رهبر هندوستان شود در کتاب خود تحت عنوان“«هند سواراج (خودمختار)“ تشریح کرده بود. او می‌خواست اقتصاد جامعه را با وسائل تولید کهنه و شیوه کهنه تولید یعنی به کمک دستگاه ریسندگی و نیروی گاو و با همان فرقه ها و گروه‌های اجتماعی، منتها بدون نفاق و مرزبندی میان کاست ها شالوده بریزد. گاندی طرفدار آن بود که مکنت و ثروت میلیونرها تمام و کمال در دست آنان باقی بماند و در عین حال انتظار داشت که تمام تضادها و تناقضات اجتماعی بر وفق اصل احتراز از اعمال قهر یعنی از طریق نوسازی و تزکیه نفس عاملین شر که درد و رنج مردم تحت ستم خود را به چشم می‌بینند، از میان برخیزد. با هرگونه جنگ نیز مخالف بود. سیر تاریخ در تمام طول حیات گاندی بر رد این اصول عقاید او حکم می‌کرد و چون مهاتما واقع‌بین بود ناچار با این واقعیت سازگار شد. برای نمونه اصل مشهور او یعنی احتراز از اعمال قهر را بررسی می کنیم. اعمال قهر شرط ضروری هر اقدام توده های خلق است. یعنی گاندی برای سرنگون ساختن دولت در سالهای ۱۹۲۱ ـ ۱۹۲۰ تدارک می‌دید و مقالات مشهور عصیانگرانه خود را می‌نوشت و در آنها امپراطوری بریتانیا را به مصاف می طلبید، دهقانان منطقه چائوری چائورا چند پلیس را که بسوی آنان تیراندازی می کردند، کشتند. مهاتما گاندی پس از این واقعه بی‌درنگ جنبش را متوقف ساخت و راه زندان را در پیش گرفت. توده ها به وضع دشواری دچار شدند و امپراطوری بریتانیا که منتظر فرصت بود نفسی براحتی کشید و توده ها را درهم کوبید. تمام ملت با شکست سنگین روبرو شد. امپریالیسم به تعرض پرداخت و با تشدید اختلافات و دامن زدن به نفاق و خصومت میان هندوها و مسلمانان و غیره جریان انقلابی را متزلزل و مختل ساخت. مهاتما گاندی با خشم و دهشت اعتراف کرد که تاکتیک او خطا بوده است و اصلی که او در باره احتراز از اعمال قهر را تبلیغ می‌کرد مورد استفاده دشمن قرار گرفت.
ولی توده های مردم هیچ‌گاه این اصل را در مبارزه خود بکار نمی بستند و گواه آن هم حوادث دوران بعدی است که مبارزه توده ها اوج می‌گرفت و مهاتما گاندی در سالهای ۱۹۴۲ ـ ۱۹۳۰ و ۱۹۴۵ جنبش های بزرگی را سازمان داد. با آنکه او پیروی از اصل احتراز از اعمال قهر را تأکید می کرد، هیچ‌گاه این اصل را مطلق نمی‌کرد و مبارزه را بخاطر آنکه توده ها اعمال قهر بیرحمانه ستمگران را با اعمال قهر پاسخ داده‌اند متوقف نمی ساخت. در آن هنگام انگلیسی‌ها او را به قطع عملیات قهرآمیز وسوسه می‌کردند و در نکوهش او می‌گفتند که گاندی از اصولی که خود اعلام کرده است عدول می ورزد. ولی این وسوسه ها در مهاتما گاندی کارگر نبود و او اشتباهات سال ۱۹۲۱ را تکرار نمیکرد. گاندی که خطا بودن مشی خود را در آن زمان به چشم دید بعدها در عین حفظ ماهیت عقاید خویش دیگر روی اصل احتراز از اعمال قهر اصرار نورزید و از آن پس دیگر این اصل در رهبری جنبش توده ها نقش عمده و تعیین کننده نداشت. توده های مردم گاندی را متقاعد ساختند که اعمال قهر قدرت حاکمه را همیشه نمی‌توان با احتراز از اعمال قهر پاسخ گفت و به این جهت نباید در انتخاب وسیله وسواس زیاد نشان داد. مردم عقیده ندارند که هدف‌های اصیل آزادی با «وسائل غیر اصیل اعمال قهر» همساز نیستند و معنای این سخن هم آن نیست که اعمال قهر در اوضاع و احوالی باید هم‌رکاب انقلاب باشد. رفتار و کردار اصحاب استثمار در طول قرن‌ها بر بنیاد زور و قهر استوار بوده و قهر هم به اعتقاد خود گاندی آفریده طبقات استثمارگر است و فقط با محو این طبقات از میان خواهد رفت.
تئوری گاندی در باره «اعتماد» به میلیونرها نیز صحیح در نیامد. در کتاب انجیل آمده است که مسیح رباخواران را از معبد اورشلیم راند ولی آنها باز آمدند. بودا پیروان خود را منع می‌کرد از اینکه حتی دو جامه داشته باشند ولی یکی از شاگردان توانگر او پدر خود را بخاطر اورنگ شاهی در برابر چشم او کشت. رفتار پیروان میلیونر مهاتما گاندی نیز بر همین منوال بود وقتی کارگران در برابر توانگران آزمندی که می بایست به آن‌ها «اعتماد» داشته باشد از این میلیونرها یاری خواستند، میلیونرها بجای یاری، آنها را به گلوله بستند. آنوقت همین توانگران برای بخشایش گناهان خویش معبدها ساختند. با توجه به دامنه وسیع نارضائی هائی که اکنون همه جا در میان توده های مردم هندوستان علیه استثمار بیرحمانه انحصارات بزرگ و بویژه علیه ۷۵ میلیونر کلان صاحب بخش اعظم ثروت‌های هندوستان مشاهده می‌شود، می‌توان دید که در تئوری «اعتماد» چه تغییراتی صورت گرفته است. آرزوی مهاتما گاندی در باره رستاخیز هند قرون وسطائی عاری از شر ناشی از تکنیک معاصر، نه تنها تحقق نپذیرفت بلکه برعکس، خود گاندی بعدها بسال ۱۹۲۹ ضمن تعریف مفهوم «سوارج (خودمختاری)“ حمایت از صنایع هندوستان و تعیین نرخ مناسب برای روپیه هندی را خواستار شد. مردم خواستار توسعه صنایع بودند نه رَجعت به گذشته عقب‌مانده، هراندازه هم که این گذشته در داستان‌ها و دیوان های اشعار با نشاط و آرامش شاعرانه توصیف شده باشد. بدینسان ایجاد نشاط و آرامش هندوستان روستائی گذشته دور نیز که گاندی در نظر داشت، تمام و کمال موهوم از کار در آمد. دیده می‌شد که چگونه ایدئولوژی گاندی بزرگ فرو می‌پاشد و کاخ های خیالی ساخته او فرو می‌ریزد و از آن فقط آن چیزی بر پا می‌ماند که زمینه عینی و واقعی دارد و در هندوستان و سراسر جهان شرایط لازم برای آن فراهم آمده است و آنهم یعنی مبارزه علیه امپریالیسم و پیروزی نیروهای هوادار آزادی ملی است. ولی همین کافی بود تا علیرغم فروپاشیدگی نظریات غیر واقعی و آرزوهای احساساتی شاعرانه ای که در عمل دردی از دردهای مردم دوا نمی‌کرد و جبهه گاندی بزرگ را در میان مردم محفوظ نگاه دارد و علاقه و احترام صادقانه توده های بزرگ زحمتکشان را بسوی او جلب کند.
هنگام برگزاری صدمین سال تولد مهاتما گاندی توده های ستمدیده مردم صفات برجسته او را یاد می‌کنند و برای قاطعیت او در پیکار علیه امپریالیسم، کوشش جانبازانه اش در راه اتحاد و تشکل توده ها و مبارزه مجدانه آزادیبخش و برای بیزاری عمیق او از هرآنچه که مایه آزار و ذلت و خفت انسان‌ها و مسخ کننده روح آنانست، ارزشی بسزا قائلند. گاندی بیشک سیاستمداری بصیر و دوراندیش بود. او می‌گفت پایه وحدت سیاسی و اجتماعی هندوستان پیش از هرچیز باید بر وحدت هندوها و مسلمانان استوار باشد تا در پرتو آن بتوانند با اثربخشی بیشتری در برابر امپریالیسم ایستادگی کنند و نقشه های آنرا در زمینه جدائی انداختن میان مردم هندوستان عقیم گذارند. هنگامی که گاندی حزب کنگره ملی هندوستان را رهبری می‌کرد بسیاری از کمونیست‌ها و سوسیالیست های عضو کنگره در زمینه مسائل فلسفه و متحدین طبقاتی و اسلوب های مبارزه نظریاتی خلاف نظریات او داشتند ولی همه آنها درون جبهه ملی بزرگی که حزب کنگره ملی هندوستان مظهر آن بود و گاندی آنرا به سلاح پیکار توده ها در راه استقلال بدل ساخته بود با یکدیگر همکاری می کردند. بتدریج که تضادهای مربوط به چگونگی شیوه‌های مبارزه و مسائل تاکتیکی شدت گرفت محافظه کاران آن ایام خواستار منع تعالیم نوین و طرد احزای جدید از کنگره ملی و از تمام جنبش شدند. ولی مهاتما گاندی حاضر نشد احزاب و گروه‌ها را تنها بخاطر آنکه اختلاف نظر دارند ممنوع کند. او نه تنها با محافظه کاری بلکه با بوروکراتیسم و قدرت طلبی پیروان خود نیز مخالفت می‌کرد و وقتی می‌دید که آنان به فساد آلوده شده‌اند بی‌درنگ به افشاء آنان بر می خاست/ علاقه و احترام گاندی به ل. تولستوی، انساندوست کبیر روس، دموکرات و مبارز ضد استبداد موجب شد که حوادث انقلاب سال ۱۹۰۵ روسیه را با روح حسن تفاهم تعقیب کند و گرچه آته ئیسم بلشویک ها را قبول نداشت ولی به کسانی هم که از پی امپریالیست ها درون انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر سخن می‌گفتند نه پیوست.
مهاتما گاندی با وجود مخالفت با مظاهر تمدن و فرهنگ معاصر که در بسیاری از اعمال و اندیشه‌هایش انعکاس می یافت یکی از مبارزان برجسته ضد امپریالیسم در سراسر جهان و یکی از بزرگترین انساندوستان و بیشک یکی از وجیه ترین رهبران مبارزه در راه آزادی و استقلال هندوستان بود. همین خصائص بود که همه ما را واداشت در صدمین سال تولد او از تمام انقلابیونی که در مبارزه برای آزادی و علیه نژادپرستی و نابرابری و ستمگری، علیه افتراق و نفاق میان ملل و در راه منزه داشتن زندگی شخصی و اجتماعی شهید شده اند، یاد کنیم. باید روح انقلابی پیکارجوی گاندی را که علیه دستگاه دولتی ستمگر به قیام بر می خاست احیا کرد و برای فعالیت او در دفاع از شخصیت انسانی و بویژه از تهیدستان و تمام ستمکشان ارزشی بسزا قائل شد. گاندی پیش از هر چیز می کوشید حرمت کار را برجسته سازد. او هر روز با دوک نخ ریسی خود کار می‌کرد و با این عمل می‌خواست نیروی سترگ سازنده هر کار را نشان دهد. امروز همه ما برای تحکیم استقلال کشور باید در راه سوسیالیسم مبارزه کنیم زیرا تنها سوسیالیسم می‌تواند تسلط استثمارگران را یکسره براندازد و حکومت زحمتکشان را که در آن هر فرد با کار خود در کشتزارها و کارخانه های هندوستان آزاد زندگی خود را سامان بخشید، بپا دارد. مهاتما گاندی در سال ۱۸۶۹ بعنی زمانی پای به عرصه وجود نهاد که هندوستان در مبارزه بخاطر استقلال، تلخی طعم شکست را چشیده بود، اروپا درگیر جنگ فرانسه و آلمان بود و امپریالیسم ثروت بیشمار از آن اندوخته و مصائب فراوان برای جامعه بشری ببار آورده بود. ولی هنگامی که گاندی رخت بربست، امپریالیسم بسیاری از مواضع خود را از دست داده بود و یک سوم جهان سوسیالیستی شده بود و امپراطوری های استعماری فرو می پاشید. گاندی در انقلاب ضد امپریالیستی بخش مهمی از جهان یعنی هندوستان نقش برجسته ایفاء کرد. بیهوده نبود که مردم لقب مهاتما (مهماتا) که به معنی بلند همت است به او دادند. تبهکار فرومایه ای که به او سوء قصد کرد می‌خواست هندوستان را از پویه ظفرنمون در راه ترقی و انقلاب دموکراتیک بازدارد.
از پی صدمین سال تولد مهاتما گاندی انساندوست بزرگ و مصلح اجتماعی و مجاهد انقلابی ضد امپریالیسم و در راه وحدت مردم هندوستان صدمین سال تولد ولادیمیر ایلیچ لنین، بنیاد گذار نخستین دولت سوسیالیستی جهان و پیشوای نخستین انقلاب سوسیالیستی جهان فرا می رسد. انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر، عصر سوسیالیسم و کمونیسم را آغاز نهاد که هدف آن برانداختن هرگونه استثمار، پایان بخشیدن به جدائی و خصومت میان ملل، رام کردن نیروهای طبیعت، تجلی استعدادهای سازنده انسان زحمتکش و پیشرفت سریع علم و تکنیک است. جامعه انسانی با طی این راه می‌تواند از تمام ثمرات علم و فرهنگ برخوردار گردد و به حداکثر ارضاء نیازمندی های روانی و معنوی خود که در گذشته فقط از امتیازات گروه ناچیزی از افراد بود، نائل آید.

نوشته: شرپیات آمریت دانگه
صدر شورای ملی حزب کمونیست و دبیر کل کنگره سندیکاهای سراسر هندوستان
برگرفته از مسائل بین‌المللی شماره ۱ (۴۳)، سال ۱۹۷۰، از انتشارات حزب توده ایران

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا