دیدگاه‌ها

«شرکت شرمسارانه» در انتصابات!

تقی روزبه: بالأخره پس از مدتها گرداندن کاسه چه کنیم چه نکنیم، توسط امثال تاجزاده ها و حجاریان ها و علیرضا تبارها و کلی شامورتی بازی در این یکسال گذشته، کوه موش زایید…

دو مطلب:

۱-در نگاهی به بیانیه* ملی-مذهبی ها در داخل کشور:
چهل سال حمایت و چهل سال فراراز نقدعملکرد!

در حالی که خیزش های دیماه و آبانماه در کنارسایرمبارزات کارگران و زحمتکشان ایران در طی سال های اخیر، مختصات جغرافیای سیاسی ایران را با دوقطبی کردن روندهای جامعه حول نظام و نفی کلیت آن دگرگون ساخته است، بطوری که دیگر رژیم هم نمی تواند به شیوه تاکنونی موقعیت خود را حفظ کند و بهمین دلیل شمشیر را از روبسته و با تبدیل کردن نمایشات انتخاباتی خود به انتصابات کامل، و گسترش سرکوب و بکارگیری مشت آهنین، سعی می کند که کشتی نظام دستخوش طوفان را از گزند امواج مهیبی که در جریان است و از غرق شدن مصون نگهدارد. در این میان طیف های رنگارنگ از دیرباز همسو و حامی نظام بوده اند ماننداصلاح طلبان، سبزها و یا ملی مذهبی ها و… هرکدام به فراخورسهم و کفایت خود بفکرحفظ موقعیت خویش در این جغرافیای سیاسی طوفانی افتاده اند. گرچه غریزه بقاء آن ها را وادار می کند که در جستجوی مکانی تازه برای حفظ هویت و منافع خود در تناسب با چرخش جامعه و فرایندشتابناک دوقطبی شدن جامعه باشند و به حسب ظاهرهم تغییراتی در رویکردخود ایجادمی کنند، اما نگاهی به مواضع آن ها نشان می دهد که به دلیل پیوندهای اجتماعی و سیاسی اشان با سیستم حاکم بسادگی قادر به گسستن از آن و یافتن مکان جدیدی نیستند. و این در شرایطی است که مدت هاست حاکمیت آن ها را به اصطلاح از قطار نظام پیاده کرده است؛ اما این مانع نشده است که علقه های آن ها به نظام و امیدشان به اصلاح آن ولو آن که خود را با عناوینی چون تحول طلبی و نظایر آن آراسته باشند، زائل گردد. از همین رو دامنه این نوع تعییرات بسیاراندک و سطحی بوده و گزاره های مرتبط با فلسفله سیاسی اشان، هم چنان به حیات خود ادامه می دهد. از آن جمله است رویکردموسوم به ملی-مذهبی ها که علیرغم بیلان وحشتناک چهل سال عملکردنظام که امروزه مقابل چشمان همه است،‌ و باوجود آن که خیزش های مردم با فرکانس های بلندی که حتی گوش های سنگین هم بشنوند اعلام موجودیت کرده و فاتحه کل سیستم را خوانده است، با این همه ملی- مذهبی ها اکثرا نه فقط آن ها را نشنیده اند که هم چنان اصرار به حفظ همان رویکردهای سترون و تباه کننده دارند. هیچ درسی از بیلان رویکردهای خود نگرفته اند و هم چنان مشغول دادن اندرز و هشدارهای مشفقانه به رژیم هستند و امیدوار به اصلاح آن. بیانیه ای که اخیرا به عنوان جمعی از فعالان ملی-مذهبی*، توسط افرادی که شاید در مقایسه با گرایش های دیگراین طیف رادیکالترهم باشند و بعضا زندان کشیده، به مناسب سالگردانقلاب بهمن و کارنامه آن انتشارداده اند به وضوح اثبات کننده ادعای فوق است. نگاهی به این بیانیه نشان می دهد که با وجودچرخش های بزرگی که در رویکردجامعه نسبت به نظام صورت گرقته است، و عالم و آدم از تغییرذائقه سیاسی مردم ایران باخبرشده اند، تا چه آن ها اسیر پیشگزاره های خود هستند. پیشگزاره هائی که هم چنان آن ها را به کنشگری در درون سیستم و دلبستن به اصلاح آن سوق می دهد. در سطورزیرین اشاراتی داریم به فرازهای مهمی از این بیانیه* و گزاره های معیوبی که موجب چهل سال بی مسئولیتی و چهل سال گریز از نقد آن ها شده است:
گزاره اول: بیانیه با وجود آن که به خروجی بیلان «انقلاب» تحت عنوان جامعه بیمار و ناامید و داشتن کارنامه ای غیرقابل دفاع اذعان می کند؛ اما در ریشه نهائی آن ها را صرفا درحاکمیت نوع خاصی از قرائت دینی جستجو می کند. و براین باوراست که هیچ تناقض ذاتی بین مردم سالاری و تحقق یک جمهوری در شکل و قالب مذهبی وجودندارد. برعکس هم چنان از نفس وجهه مذهبی به عنوان پشتوانه انقلاب سیاسی و معنویت سیاسی گاندی وار ستایش می کند! از همین رو بیانیه نه فقط از آمیخته شدن مطالبات سیاسی مردم هم چون آزادی و استقلال و عدالت و قانون و غیره با شعارهائی چون جمهوری اسلامی و حکومت عدل علوی و… حمایت می کند بلکه با افتخار آن از آن به عنوان دستاوردهای فعالیت چندین نسل روشنفکران به‌ویژه نواندیشان اصلاح‌گرمسلمان نام می برد!. بنا به ادعای بیانیه طبق آموزه‌های این گروه اخیر، میان دو جنبهٔ دینی، به مثابه فرهنگ غالب نهضت مردمی، و جنبهٔ سیاسی حرکت ملی (آزادی‌خواهی‌ جمهوری‌خواهانه وعدالت‌طلبی‌ مردمسالارانه) هیچگاه تناقضی وجود نداشته است و اساسا این جریان تبار و نسب و هویت خویش را به چنان روند اصیلی گره زده است که ظاهرا از گزند روزگار و دایره تجربه های بشری خارج است.
چنان که ملاحظه می شود، برطبق این گزاره کنترل انقلاب مردم، گسست آن از بسترروندهای پس از انقلاب مشروطیت و تبدیل آن به فاجعه انقلاب اسلامی هیچ ربطی به پیوند دین و سیاست ندارد و به تبع آن جدائی دین از سیاست و دولت هم ربطی به دمکراسی و مردم سالاری ندارد.
گزاره دوم: مشکل نه ریشه در آمیزش دین و سیاست بلکه درقرائت و درک دینی متفاوتی از قرائت نواندیشان دینی دارد.
به ادعای بیانیه نویسان دوگانگی و انشقاقِ موجود در گفتمان و ساختار حکومتی، تنش میان دوگانهٔ «اسلامیت و جمهوریت» در نظام، رقابت نهادهای انتصابی و انتخابی، تعهد و تخصص، اجبار و اعتقاد، عدالت و آزادی، پیامد همان درک متصلب و محافظه‌کارانه از شریعت و تفسیری انحصارگرا و اقتدارگرا از فقاهت است. چنان که مشهوداست این حضرات هنوزهم پس از خرابی بصره و غیرقابل دفاع خواندن بیلان جمهوری اسلامی، هم چنان به فکر تاسیس جمهوری اسلامی از نوع دیگرش هستند. به خیال آن ها اگر اسلام نواندیشان دینی برسرکارمی بود همه چیز گل و بلبل بود.
گزاره سوم: راه برون رفت؛ واصلاحات ساختاری
ببانیه با اشاره به ابربحران های چندجانبه و تو در تو و مضطرب و ناامیدکننده، راه حل آن را اصلاحات ساختاری با هدف حاکمیت قانون و رفع کلیه تبعیضات و امتیازات به نفع یک جناح و قشر و تفکر و بطورکلی گام نهادن به راهی دیگر در اصلاح گری و بازبینی قوانین اساسی با مراجعه مجدد به آٰرای عمومی می داند. در نهایت بیانیه به رژیم هشدار می دهد که با توجه به ابعاد بحران و مشکلات بوجودآمده و اعتراضات و خیزش ها بخود آیند و از سرنوشت رژیم قبلی درس بگیرند و تن به اصلاحات ساختاری چون حذف نظارت استصوابی و بازنویسی قوانین برای برقراری قانون و مردم سالاری و رفع سلطه یک جناح بر اریکه قدرت و نظایرآن بدهند. با نگرانی از گسترش اعتراضات و شورش ها و «خطر فروپاشی نظم حاکم» است که بیانیه نویسان حاکمیت را تشویق به پذیرش یک توافق عمومی یا وفاق ملی می کنند برای آغازگذار دمکراتیک که ضرورت و فوریت پیدا می‌کند.
چنان که ملاحظه می شود، مخاطب اصلی بیانیه رژیم است و از سردمداران می خواهد برای آن که نظم حاکم فرونپاشد تن به اصلاحات ساختاری بدهد. بنابراین همان مشی اصلاح طلبی که توسط مردم همراه مشی اصول گرائی از دربیرون رانده شده اند تلاش می کند که با پسوند«ساختاری» که برخی دوست دارند آن را تحول خواهی بنامند، از پنجره بازگردد و البته در معیت همان اصول گرایان به کنشگری خود ادامه بدهد.
سترونی و بازگشت به نقطه صفر:
بیانیه آشکارا در پاسخ به پرسش چگونگی برون رفت از وضعیت دچارسترونی و سردرگمی کامل است. چرا که از وجود یک تناقض بزرگ و ابطال کننده در ارزیابی و گزاره های خود در رنج است: از یکسو ناگزیر از پذیرش کارنامه غیرقابل قبول نظام و رژیم شده است (گرچه بیانیه عامدانه از بکارگیری واژه شکست امتناع می کند تا کوره راهی برای اصلاح باقی بگذارد)، و از سوی دیگر باردیگر به آن چه که شکست خورده است پناه می برد. وحال آن که جان کلام و موضوع اصلی ارزیابی، شکست و در مرکزآن واقعیت اصلاح ناپذیربودن رژیم در طی چهل سالی است که به عنوان معضل اصلی در برابرتمامی احاد جامعه و کنشگران قراردارد. ارجاع ریشه حل مشکل به خودعامل مشکل آنهم درست در شرایطی که رژیم بیش از هرزمان دیگر و بدون رعایت هرگونه رودربایستی، حارتر و درنده ترشده و مصمم به یکدست ترکردن ساختارقدرت و کاهش تناقض های مزاحم تاکنونی است؛ چه معنائی بجزدخیل بستن به آن و گریز از نقدچهل سال انقیاد و تباهی دارد؟ با این وجود آن ها محکوم هستند که به خودرژیم مراجعه کنند! چون که توسل جستن به مردمی که از هر دوجناح و کل سیستم عبورکرده اند و درحال تدارک عملی برای سرنگون کردن و گذار از نکبت آن هستند، نه باحکومت دینی ولو از نوع ترازنوین حضرات نواندیشان مذهبی سازگاراست و نه با باصطلاح با پسوند تحول خواهی اشان به پروژه شکست خورده اصلاح سیستم، و البته نه حتی شانسی برای پذیرش آن جهت بازسازی خود از سوی حاکمیت. چرا که رژیم برخلاف توهم آن ها، خوب می داند که با اندکی عقب نشینی همه ساختارهای قدرت بهم ریخته و هیچ نشانی از تاک و تاک نشان باقی نخواهد ماند. ملی –مذهبی ها نمی خواهند بپذیرند که در حقیقت ورشکستگی جمهوری اسلامی ورشکستگی آن ها هم هست. بدون آن معلوم نمی شود چرا مساله اصلی که همانا انداختن زنگوله (عقلانیت) به گردن گربه است هم چنان حل ناشده باقی می ماند و این که چرا محکومند هم چون اسب عصاری در دایره بسته ای به حرکت در آیند.
برای بیانیه نویسان (که بنظرمی رسد ترکیبی باشند از ملی- مذهبی ها و سبزها و بخشی از اصلاح طلبان منتقد به رهبران محافظه کار و ورشکسته کنونی خود) هم چون مدافعان اصالت ذهن، رابطه ذهن و عین وارونه نهاده شده است و برهمین اساس معضل اصلی و ریشه نهائی و راه خروج از آن را عامل فرهنگی- دینی و جایگزین شدن قرائت خاصی از آن می دانند که اگر بفرض بجای آن، قرائت متفاوتی حاکم بشود بحران و بن بست کنونی هم حل خواهد شد. در حقیقت چنین رویکردی از قبل از هر چیزسترون بودن خود را در برخورد مماشات گرایانه با نظام حاکم نشان می دهد که خود البته از پیشینه و پیوندهای تاریخی اش با مذهب و نظام کنونی و رابطه مذهب با مسائل اجتماعی و سیاسی (اشتراک در اسلام سیاسی) تغذیه می کند.
بی گمان رویکرد یک جریان معطوف به قدرت اما در بیرون از قدرت، که خود متأثر از فرایند دوقطبی شدن جامعه است، در میدان عمل و کنشگری عملا در گل آلودکردن مبارزات جنبش استبدادی- مطالباتی مردم علیه نظام و اخلال در شکل گیری بدیل های بیرون از نظام بویژه رادیکال و چپ خواهد بود که از هم اکنون در میان صفوف جنبش دانشجوئی نشانه هائی از آن دیده می شود: آن ها با تقلیل مبارزه به جمهوری (که آن هم در اساس تقویت وجه جمهوریت همین نظام است) و کمرنگ کردن شعارهای ضدنئولیبرالیستی و ضدسرمایه داری در پیوند با استبدادحاکم و دادن شعارهای توخالی وبی بو و بی خاصیت عدالت و در یک ردیف قراردادن اعتراضات درون سیستمی ۸۸ با خیزش های برون سیستمی دیماه و آبانماه و در یک کلام تقلیل مبارزه به رفع فشارهای سیاسی و حضورگرایشات درونی سیستم در عرصه جامعه مدنی و سیاسی و در چارچوب قانون اساسی بدون تنزل و دیگرمواردی است که شرح و تفصیلشان خارج از گنجایش این نوشته است و می توان ردپای آن ها را در بیانیه ها و شعارهایشان مشاهده کرد. طبیعی است که تحمل آن ها توسط رژیم هم در قیاس با نیروهای رادیکال بیشترباشد. با این همه طبیعی است که طیف های مختلف جنبش دانشجوئی بویژه پیشروان رادیکال و چپ برای تقویت بدنه کل جنبش دانشجوئی، از همکاری و همبستگی این گرایش ها حول مطالبات مشخص صنفی و سیاسی تا مادامی که آمادگی مبارزه علیه آن ها وجودداشته باشد امتناع نکنند، اما در عین حال این هشیاری را داشت که از افشاگری های مستدل و آگاهگرانه علیه شعارها و جهت گیری ها و رویکردهای کلی و گفتمانی آن ها غفلت نورزید.
شعوراجتماعی و رابطه اش با مناسبات قدرت و اقتصاد
در واقعیت عینی این مناسبات اقتصادی و مناسبات قدرت (و از جمله در قالب مذهب به خشن ترین شکل خود) و پیوندهای متقابل آن هاست که این یا آن باور و شعوراجتماعی را که بازتاب دهنده آن هاست شکل می دهد و به همین دلیل هم تا آن جا که می توانند و زورشان می رسد از آن پاسداری می کنند. در حقیقت آن قرائت «نجات بخش» نواندیشان دینی که همان اوان انقلاب هم وجود داشت و حتی در قدرت هم مشارکت داشت، ضمن داشتن برخی اختلافات و رقابت ها با قرائت نیرومندتر از خود، در اساس در خدمت آن قرارداشت و عملا چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، در قالب پیوندعمامه و کراوات، با کرخت کردن حساسیت بدن جامعه بخصوص بخش مدرن و پیشروتر آن نسبت به بخش واپسگراتر و سنتی ترآن، عملا راه را برای فرادستی و پیشروی و تثبیت قرائت ارتجاعی ترمذهب هموار ساخت و خمینی هم وقتی زمان مصرف آن ها تمام شد به سادگی آن ها را از حریم قدرت بیرون کرد. اگر مساله اصلی مناسبات قدرت مبتنی برسلطه و مناسبات اقتصادی مبتنی بربهره کشی و مبارزه علیه آن ها باشد، آنگاه حتم بدانید که با عوض کردن پالان نظام چیزی عوض نخواهد شد.
تقی روزبه ۱۸.۰۲.۲۰۲۰

بیانیه جمعی از فعالان ملی- مذهبی درباره کارنامه انقلاب ۵۷
حاصل انقلاب جامعه‌ای بیمار، مضطرب، ناامید و نگران است
http://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/82704/

۲-موضع گیری «جسورانه»* اصلاح طلبان پس از یکسال آسیب شناسی: «شرکت شرمسارانه» در انتصابات!
بالأخره پس از مدتها گرداندن کاسه چه کنیم چه نکنیم، توسط امثال تاجزاده ها و حجاریان ها و علیرضا تبارها و کلی شامورتی بازی در این یکسال گذشته، کوه موش زایید و برخلاف برخی هارت و پورت هایشان، که البته انتظاری جزآن آن هم نمی رفت، تصمیم به «مشارکت شرمسارانه» خود در انتصابات در دقایق نزدیک به ۹۰ را اعلام داشتند. لب کلام موضعشان آن است که حضرات قانع شده اند که تنها در نقاطی که نماینده ندارند از دادن لیست پرهیز می کنند! ماشاء اله به این جسارت عظیم! بقول شاعر از کرامات شیخ ما چه عجب؛ که شیره را خورد و گفت شیرین است! آن ها بدین ترتیب به رژیم پیام می دهند که ما را حتی از در برانید از پنجره واردمی شویم. ما جزئی جدانشدنی از سیستم هستیم و علیرغم جفای شما از وفاداریمان به نظام چیزی کم نمی شود. آن ها در عین حال در خلوت خود با این تصمیم خویش اجازه ندادند که شکافی بین آن ها و سیدمظلوم هم چون رهبراصلاحات که تحت هرشرایطی حتی اگر زمنجنیق فلک سنگ فتنه بارد، موظف به انجام فریضه شرکت در «انتخابات» است که سرمایه باصطلاح اجتماعی خود را مدیون آن است. ناگفته نماند که در دورقبلی یعنی همین مجلس فعلی روبه پایان آن ها، لیست بلندبالائی را با اسب تروا پنداری حریف تهیه کردند که معلوم گشت که این خودشان بوده اند که بازی خورده و به اسب تروای آن ها با سردمداری محمدرضا عارف تبدیل شده اند! بی خاصیتی آن فراکسیون به ظاهر تنومند«امید» حاصل همین تروا شدگی بود! حالا که با روشدن بیلانشان امکان تکرار آن رسوائی سیاسی نیست، با وجود آن که اذعان دارند اکثریت بزرگ نمایندگان مجلس از پیش تعیین شده است و جناح حاکم در حال شکل دادن به حکومت اسلامی معهود خود بجای جمهوری اسلامی است؛ اما بهرحال هرچه که باشد آن ها خود را پاره ای از تن نظام می دانند و این واقعیت، چه ما درکشان کنیم و چه نکنیم، بخش لاینفکی از هویت و هستی اجتماعی سیاسی و طبقاتی آن ها را تشکیل می دهد. طبیعی است که از هیچ کس برخلاف هویتش و اقتضای طبعش و منافعش نمی توان انتظاری داشت. و اساسا همین احساس و انگاره «پاره ای از تن نظام بودن» است که موجب می شود آن ها تحت هر شرایطی خود را درون نظام بدانند و این که نظام هیچ گاه چیزی بیرون از آن هانیست. این تصور از جنس خطای فکری و دهنی و لاجرم متکی بر ازمون و خطا نیست بلکه واقعیت وجودی آن هاست. هم به لحاظ باورها و هم کردارسیاسی و هم جایگاه اجتماعی-طبقاتی. و بهمین دلیل تحت هر شرایطی، به مصداق ضرب المثلی که می گوید گربه را هرطور بیاندازید چهاردست وپا پائین می آید، حتی اگر بخش باصطلاح انتخابی و انتصابی هم عملا بلاموضوع شده باشد که اکنون آشکارا شده است، آنها به مقتضای گوهرهویت سیاسی خود همین نظام سراسرگندیده را به دو بخش خوش خیم و بدخیم تقسیم می کنند تا خود را به عنوان بخش خوش خیم آن معرفی کنند و به بازی گزین بین بد و بدتر نخ نماشده ادامه بدهند. اما آن چه که امروزه برای آنها چالش برانگیز شده، بالا آمدن مد آب است و آن هفت- هشت دهک جامعه ای که به قول محسن هاشمی از اوضاع ناراضی هستند و باطل شدن افسون بدوبدتر. با این همه فریضه شرکت در «مناسک انتخاباتی» تحت هیچ شرایطی نباید مورد غفلت قرارگیرد! و البته در آن سو برای جنبش مردم ایران هم آشکارشدن ماهیت آنها و باطل شدن طلسم فریب و ادعاهایشان (اصلاح طلب-اصول گرادیگه تمام ماجرا) و هنوزهم دست بردارنیستند، خود یک دستاوردبزرگ برای برداشتن گام های بزرگ بعدی است.
اگر آن ها می خواستند با خودشان و با مردم صادق باشند یعنی همانگونه که هستند خود را به نمایش بگذارند و دست از فریب و تولید مشروعیت برای نظام بردارند (که بدلیل آن که برآمده از هویت وجودی آن هاست با حفظ آن هویت نشدنی است)، قاعدتا باید بیانیه خود را با این عبارت آغاز و به پایان می بردند: «ما به عنوان جمعی که دل در گرو این نظام داریم….» بجای ادعای کاذب ما به عنوان جمعی که دل درگرواین آب و خاک و آزادی و استقلال ورفاه و عدالت داریم…
*- موضع «جسورانه» بیانیه در پی یک سال آسیب شناسی به نقل از فرازی از آن!:
«اصلاح‌طلبان با آسیب‌شناسی عملکرد خود در انتخابات مجلس ۹۴ تصمیم گرفتند در این دوره صرفا از نامزدهای اصلاح‌طلبی حمایت کنند که لیاقت و سلامت‌شان مورد پذیرش فعالان و طرفداران در هر حوزه انتخابیه باشد، به هر قیمت و با هر نامزدی لیست ندهند، با مکانیزم شفاف و دموکراتیک‌تر رای‌سنجی مقدماتی (سرا) نامزدهایش را انتخاب کنند و با برنامه‌های سنجش‌پذیر و دقیق و نیز با تغذیه و پایش بهتر عملکرد راه‌یافتگان به مجلس عملکردشان را ارتقا بخشند. متاسفانه ردصلاحیت‌های گسترده امکان معرفی نامزد با این ویژگی‌ها را در بسیاری از حوزه‌ها از اصلاح‌طلبان گرفت.».
تقی روزبه ۱۸ فوریه ۲۰۲۰
*- بیانیه جمعی از اصلاح‌طلبان در مورد انتخابات مجلس

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا