از هر دری سخنی

پیروزی در پرتو صبر و مقاومت

شش هزار آخوند سرشناس و مطرح از پنتاگون حقوق ماهانه دریافت می کردند،.. این سند در دسترس نیست، جای پای حقوق بگیران اما مشخص است. واضح ترینش همین تغییر ماهیت انقلاب مستضعفین به حکومت مترفین. آن شش هزار آخوند سرشناس باج و یا پول مفت از پنتاگون نمی گرفتند. مغز و سرشان در اختیار ژنرالهای پنتاگون بود و…

به مناسبت ۱۴ اسفند سال مرگ رهبر نهضت ملی دکتر محمد مصدق

میرصادق سحرخیز-کلمه

محمد مصدق نخست وزیر منتخب مردم ایران بود. او می خواست پروژه نیمه کار مانده مشروطه را کامل کند. ملی شدن نفت و برگرداندن شاه بر جای تعیین شده در قانون و قطع دست خارجی ها از اقتصاد و سیاست در ایران ادامه فرآیند مشروطه بود. مشروطه اگر کامل می شد و بر بار می نشست،اکنون روزگار دیگر داشتیم. اما نشد و همه چیز از هم پاشید و چیز دیگری رقم خورد.
زمانه ما عجیب شباهت هایی با زمانه مصدق دارد. قدرت گندیده ی دربار که سرمایه دارها و روحانیون و خارجی ها را همراه خود داشت، اراده اش بر شکستن و نابود کردن قدرت ملی که مصدق آن را نمایندگی می کرد، معطوف بود.
در واقع تمرکز قدرت دست ارتجاع بود و مصدق مردم را داشت و آرزوی آنان را نمایندگی می کرد. نفوذ ارتجاع بیشتر شد و مجلس را تصاحب و با کارشکنی و توطئه عاقبت چرخ دولت را از کار انداخت. و بیشتر نیروها را زیر فشار و یا تطمیع از دور مصدق پراکندند. بقایی ها و مکی ها و خیلی های دیگر هر یک به صورتی به اردوی ارتجاع پیوستند. پیشتر که آمدند، آخوندها را نیز همسو کردند.
مصدق مصمم بود پروژه ناتمام مشروطه را به بار بنشاند. اما این خوشآیند هیچ کس نبود، نه شاه، نه دربار، نه فئودال ها و مهمتر از همه روحانیت؛ که گروهی با شاه همراه شدند و گروهی – که پرنفوذتر نیز بودند – سکوت پیشه کردند، هرچند که بعدها معلوم شد دل شان با شاه و دربار بوده است. گفتند، با صراحت گفتند: زنبورها هم ملکه دارند. این را نماینده بالاترین مقام روحانیت گفت، نه اعوان و انصار کاشانی مانند این شمس قنات آبادی که روی باسنش خال کوبی کرده بود:
“در حقیقت مالک اصلی خداست / این امانت بهر روزی نزد ماست”
این شعر، مبین حاکمیت خدا بر همه چیز است و در فرهنگ اسلامی این را خدا مالکی می نامند. مالکیت خدا که برای رزق در اختیار بنده ها قرار می گیرد. و کسی صاحب مطلق چیزی نیست. شمس قنات آبادی اما تحفه ای خاص داشت که آن را تقدیم دربار کرد. بعد از این بود که از سر تا پای آقایان در اختیار دربار و ساواک بود.
شش هزار آخوند سرشناس و مطرح از پنتاگون حقوق ماهانه دریافت می کردند، سندش را زنده یاد چمران از سایت آمریکایی ها در لویزان در آورد و داد به زنده یاد ابراهیم یزدی و او هم رفت یک راست خدمت امام و تقدیم او کرد. این سند در دسترس نیست ، جای پای حقوق بگیران اما مشخص است. واضح ترینش همین تغییر ماهیت انقلاب مستضعفین به حکومت مترفین. آن شش هزار آخوند سرشناس باج و یا پول مفت از پنتاگون نمی گرفتند. مغز و سرشان در اختیار ژنرالهای پنتاگون بود و دشمن مصدق و طالقانی و شریعتی و حسینه ارشاد و… بودند.
شمس قنات آبادی روزی اش را از این راه تامین می کرد و طبیعی است که خریدارنش در دربار بودند، نه در گروه مصدق. خیلی های دیگر از همین راه به نان و آب رسیدند. از راه فروش تن، نام و قلم. روزیِ خوب و پر و پیمان هم نصیب شان شد. همه شان متنعم گشتند. بیشتر ملی ها نیز چنین کردند، سر کردند به آخور سازمان برنامه و بودجه – که شاه دستورش را صادر کرده بود – و مشغول شدند. هنرشان جبهه ملی دوم بود، که آه از نهاد مرد محصور درآورد. آنها برای مقابله و شکست دکتر امینی که می توانست کارهایی انجام دهد، کنار دربار و شاه ایستادند و او را زمین زدند. چون ممکن بود امینی اگر قدرت بگیرد، راهِ چاره ای برای وضعیت مصدق بیندیشد. مسیح نباید ظهور کند، چنین کند اگر کاردینال ها و اسقف ها باز بر صلیبش می کشند. نام و یاد مسیح خوب است و دکان و تجارت پر سود دارد. چنانچه نام مصدق برای اینها داشت و همه به راه و خانه سازی و روی آوردند و پولش را از سازمان برنامه و بودجه گرفتند.
مصدق شکست خورد جون تمرکز قدرت در یک نهاد انتصابی زیرعنوان سایه خدا، حافظ دین و کشور، پدر و ولی نعمت مردم در مقابل قدرت انتخابی ایستاد و مصدق را شکست. فاطمی را کشت و صدها نفر را اعدام کرد تا زنبورها بی ملکه نمانند. بمانند اگر عسل دیگر تولید نمی کنند. عسل، شهد قدرت بود برای حضرات. شاه و دربار و فئودال و آخوند و پا انداز و فاحشه، همه دست در دست هم دادند و یا در یک صف در کنار هم ایستادند و کار نهضت ملی را تمام کردند.
مصدق رفت زندان و بعد حصر.
کارنامه مصدق با اینکه کتاب قطور تاریخ شکست ما و روایت زندان و حصر نیز هست – حصری که به یک سنت به ظاهر پیروز و کارا تبدیل شده – در واقع اما نشان پیروزی صبر و مقاومت و حق طلبی است.
در شکست نهضت ملی آنچه بیش از هر چیز خود را نشان می دهد دوگانگی قدرت در ایران است که قدرت انتصابی متمرکز و به ظاهر پنهان قدرت آشکار و علنی ای که با اراده مردم شکل می گیرد را درهم می شکند و نابود می کند. و در پی هر شکستی دارها برافراشته می شود از درفش ها که داغ می زند.

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا