ویدئو

ز اشک و آه مردم بوی خون آید، که آهن را

ز اشک و آه مردم بوی خون آید، که آهن را
دهی گر آب و آتش، دشنه ی فولاد می گردد…

متن کامل شعر فرخی یزدی:

به زندان قفــس مرغ دلم چون شـــاد می گردد

مگر روزی که از این بنــد غـــم آزاد مـــی گردد

تپیـــدن های دل ها ناله شد ، آهـــسته آهسته

رساترگر شود، این نالـــه ها، فریـــاد می گـــردد

ز اشک و آه مردم ، بوی خون آید که آهـــن را

دهی گر آب و آتش، دشنه ی فولاد می گردد

دلم از این خرابیها بُـوَد خوش، زانکه می‌دانم

خرابی چون که از حـد بگذرد آبــاد می گــردد

ز بیـــداد فزون ، آهنگری گــُمنام و زحمتکش

علـــمدار و عَـلَم، چون کـــاوه حـدّاد می‌گردد

به ویرانیِ این اوضاع، هــستم مطمئن، زآنرو

که بـُـنیـــان جـفا و جور، بی بنیـــاد می‌گـردد


به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید

@sedayemardomdotn

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا