از هر دری سخنی

پتک

لیلا ندایی:
مادر پیرِ کمر خمیده‌ام
پدرشرمگین از فرزندان
سفیدی موهایت پتکی باد
بر پیکره‌ی ناعدالتی‌ها…

اینجا قابل زیستن نیست.
سرمی خورم از ترازوی
نامیزانها،
پتک می‌شود نگاه رنگ پریده
پیرمرد بر سرم…
شیار می‌اندازد دستان پینه بسته
کارگران در پیشانیم
پتک می شود تردید نگاه زنی
که خیره مانده؛ به گوشت آویزان قصابی
نان خالی در سفره‌ی شبِ بیغوله‌نشین
زوزه می‌کشد
سگ‌های وطنم پاس‌می‌دارن
شکم‌های سیر را
در بی تفاوتی بزکهای زنانی که
قلاده‌ی طلای توله‌یشان برق می‌زند.
به جای همه من شرمنده‌ام
مادر پیر رنجور دست فروش خیابان…
آشغال‌گردان خیابانها
دُمل چرکینی شده است بر دلم
به جای همه من شرمنده‌ام
طفلکم
مادر پیرِ کمر خمیده‌ام
پدرشرمگین از فرزندان
سفیدی موهایت پتکی باد
بر پیکره‌ی ناعدالتی‌ها…

لیلا ندایی

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا