دیدگاه‌ها

بازنشسته ها و روشنفکران پارلمان تاریسم شرمنده

ناصر آقاجری: چرا بازنشسته ها مهم هستند وتشکل‌های آنها ارزشی در حد تشکل های کارگری در ایران را دارد و باید به سرشت این تشکل‌ها پرداخت؟! چرا باید از روند گرایش پنهان برخی پدیده های سازش کار در این تشکل ها پیش گیری نمود؟!

بازنشستگان و بیمه شدگان تامین اجتماعی مالک۱۸۷ شرکت بزرگ تولیدی – خدماتی در زمینه های نفت، گاز و پتروشیمی، سرمایه گذاری در زمینه دارویی، توسعه انرژی و سیمان و. . . وحتی کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران هستند که ده در صد اقتصاد تولیدی – خدماتی ایران را در اختیار دارند. به همین علت، دولت ورشکسته وزمین گیر مناسبات اقتصادی نولیبرالی خود ساخته، این مالکیت عمومی بازنشستگان و بیمه شدگان را به بورس برای فروش عرضه کرده است بدون توجه به خواست و نظر مالکان این شرکت‌ها. متاسفانه در ایرانِ به دلیل مناسبات تعدیل ساختاری و قانون زدایی برآیند آن به وسیله حاکمیت، هیچ نهاد قانونی وجود ندارد تا از این دست درازی به اموال عمومی بازنشستگان و بیمه شدگان پیش گیری کند واین عملکرد غیر قانونی رامتوقف کند. اگر چه در شرایط موجود همه نهاد های حاکمیت از خصوصی سازی نولیبرالی حمایت می کنند، ولی در واقع این اموال عمومی است و به بازنشسته‌ها و بیمه شدگان تعلق دارد نه دولت، با این واگذاری که احتمال دارد فروش کامل و احمدی نژاد گونه باشد، حداقل مستمری بازنشستگان از میان خواهد رفت وبیمه شدگان هم از مزایای باز نشستگی دیگر نمی‌توانند استفاده کنند. نیمی از این سرمایه‌های بازنشستگان و کارگران در زمان اصول گراها بخشیده شده است ونیم دیگرامروزه در معرض تاراج قرار گرفته است، تا صندوق بازنشستگان تامین اجتماعی ورشکسته گردد. ما به این روند غیر قانونی اعتراض داریم ولی به دلیل همه گیری “کرونا” قادر به یک اعتراض خیابانی نیستیم از این رو از همه مردم ایران انتظار داریم در کمپینی که در فضای مجازی (تلگرام) برعلیه این عملکرد ضد قانونی صورت گرفته شده است با امضاء خود ما را یاری کنند.
با چرخش ۱۸۰ درجه ای مناسبات برخاسته از انقلاب وتغییرمسیر اقتصادی – اجتماعی حاکمیت با کودتا گونه ی پنهان و خاموشی به ریاست رفسنجانی و گرایش به سرمایه داری نولیبرالی و بورس، روند فروپاشی دستآوردهای انقلاب مردمی ۲۲ بهمن آغاز گردید. با مناسباتِ تعدیل ساختاری و خصوصی سازی، فروپاشی کار تولیدی و بیکاری گسترده کارگران و سقوط قدرت خرید مستمری بگیران، هر ساله سقوط بیشتری را به ثبت رسانده است.
ساختاراقتصادی – اجتماعی جامعه از توسعه صنعتی باز مانده و به سوی ورشکستگی کامل پیش می رود. روندی که حتی اگر تحریم ها و همه گیری “کرونا” هم پیش نمی‌آمد، ناگزیر بود. برآیند این روند در عمل باعث رونق کارهای غیر مولد و کاذب در میان کارگران فنی – صنعتی بیکار شده و گرایش آنها به سوی کارهای غیر تولیدی برای گذران زندگی شان گردیده است. کارهایی که بیش از ۱۶ ساعت از زمان زندگی شان را می گیرد و آنها را در روز مرگی دروغ و ریاکاری و کارهای کاذب غرق می کند، آن هم برای کسب حداقل‌های زندگی، حداقل هایی که کارگران را به بند بردگی کشیده است.
آن بخش از کارگران که پس از۳۰ سال کار تولیدی یا خدماتی، بازنشسته شده اند. با وجود برنامه‌های تعدیل ساختاری و قانون زدایی ناشی از این مناسبات، دولت‌های پس از جنگ که خود را نسبت به وظایف قانونی شان، مسئولیت زدایی کرده‌اند و با شوک درمانی‌های ارزی و گران سازی حامل های انرژی بستر مناسب برای سرمایه گذاری سرمایه داران خارجی و داخلی را فراهم کرده اند، بدون توجه به حقوق قانونی مردم که اصل های ۳۰ و ۳۱ قانون اساسی بدان ها پرداخته است. با مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی قدرت خرید مستمری بگیران، کارگران و دیگر زحمت کشان شهر و روستا را با سقوطی فاحش، تاریخی و بدون توقف مواجه کرده‌اند، بدین جهت بیشتر مواد غذایی و ضروری زندگی ازسبد معیشت زحمت کشان پر کشیده وفقر سیاه خانواده‌اشان رابه چالش مرگ و زندگی گرفته است. به خصوص که فرزندان دانش آموخته اشان به دلیل بیکاری ناشی از این مناسبات اقتصادی، سربار این حداقل مستمری و قدرت خرید کاهش یافته بازنشسته ها شده‌اند.
از این رو مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها با ده‌ها بیماری و خستگی یک عمر کار، به میدان مبارزه با ستم طبقاتی مضاعف باز گشته اند و تشکل های خود را تشکیل داده‌اند. زنان و مردانی با سن هایی بالای شصت وهفتاد سال به ناچار استراحت دوران کهن سالی را رها کرده اند، همان گونه که دوران کودکی آن‌ها در آن نظام حزب فقط حزب “رستاخیز” را هرگز ندیده بودند ومستقیم وارد بازار کار شده بودند، در این شرایط تا لحظه سرازیر شدن در آرامستان شان باید در خیابان های فریاد اعتراض بزنند.

مستمری که شامل حال بازنشستگان می شود، بر اساس مقررات تامین اجتماعی و قانون کارتنظیم می گردد و به حساب شان ریخته می شود، دیگر جایی برای افزایش ندارد وبا اعتراض نمی توان در مبلغ آن تغییری ایجاد کرد. در حالی که مدیران تامین اجتماعی با پشتوانه اصول تعدیل ساختاری حاکمیت، همه ترفندهای غیر قانونی برای پایین نگه داشتن مبلغ مستمری کارگرانِ در حال بازنشستگی رااعمال می کند.
مانند این واقعیت که با قانون زدایی و مسئولیت زدایی تعدیل ساختاری، بازرسی از شرکت‌ها و پیمانکارانی که ماهانه باید حق بیمه کارگران را به تامین اجتماعی بفرستند به کلی حذف کرده‌اند، از این رو در مورد مقدار واقعی حق بیمه کارگران بررسی و تحقیقی صورت نمی‌گیرد. بدون استثنا نظر پیمانکاران را در مورد کارگران اعمال می‌کنند. سرمایه داران و پیمانکاران با سوء استفاده از این روند ارتجاعی در حاکمیت، بیمه کارگران را با حداقل حقوق پرداخت می کنند. از این رو مقدار مستمری بازنشستگان دراکثر قاطع موارد در حدِ حداقل حقوق کارگران است.
این مستمری نسبت به حقوق دریافتی زمان کار، کمتر محاسبه می شود، چون دیگر از اضافه کار و فوق العاده های شغلی خبری نیست. تنها امکان کار صنفی که بازنشسته می‌تواند بدان امیدوار باشد، هر ساله در انتهای سال در “سه جانبه گرایی نولیبرالی” که باید درصد افزایش حداقل حقوق کارگران نسبت به تورم بالا برود ( طبق اصل ۴۱ قانون کار) که تا به امروز هرگز این اصل قانونی، کاربردی نشده است وهمیشه درصد افزایش با نرخ تورم بانک مرکزی فاصله زیادی داشته و همیشه کمتر بوده است. بر اساس آن درصد افزایش، درصدی هم به مستمری بازنشستگان افزوده می‌شود.این مستمری نا چیز با توجه به بی کاری گسترده‌ای که بیش از ۳۰ سال است کارگران را از کارگاه بیرون کرده است و باعث شده جوانان نتوانند کاری پیدا کنند، شرایط زندگی مستمری بگیران را دشوارتر کرده است.
از سوی دیگردولت های نولیبرال اصول گرا و اصلاح طلب برای پاچه خواری و خود شیرینی و گرفتن تاییدیه ی صندوق بین المللی پول، همه شیوه‌های ضد مردمی را کاربردی می کنند، هر بار با یک شوک به اصطلاح درمانی ارزی و یا گران کردن حامل های انرژی هر ساله قدرت خرید مردم را به شدت به چالشی ستیزنده‌ای می گیرند و زندگی آنها را بیشتر فلج می کنند. با توجه به قانون زدایی که اصل عمده و اساسی تعدیل ساختاری است این دولت های سر سپرده به نگرش صندوق بین المللی پول و سرمایه داری جهانی راهی برای بازنشستگان جز اعتراض مسالمت آمیز طبق قانون اساسی بر علیه حاکمیتی که بزرگترین حامی سرمایه داری است و سران شان، کلان سرمایه داران شده اند، باقی نگذاشته‌اند. در حالی که همین حداقل حقیر مبارزه مسالمت آمیز قانونی، علاوه بر سرکوب نهادهای حاکمیت با تهاجم اندیشه های ضد تشکل‌های رادیکال، به نام مبارزات صرفا صنفی و غیر جانبدار به چالش گرفته می‌شوند.
این نظریه پردازان غیر جانبدارِ سیاسی زدایی شده، کوچک‌ترین گرایش به استفاده از تجربیات مبارزاتی جنبش جهانی کارگران را به بهانه یک کار سیاسی نفی می کنند. در واقع این تیپ های اجتماعی محفل گرا عدم شهامت خود را برای یک اعتراض مسالمت آمیز که به ناگزیر آنها را رو در رو با حاکمیتی قرار می‌دهد که قانون اساسی را که به او مشروعیت می دهد لگد مال می کند، وحشت دارند. این وحشت پنهان خود را در پشت دستآویزی به نام مبارزات سیاست زدایی شده و تنها صنفی مخفی می کنند. تلاشی که درعمل ما را به دیروز قرن هیجدهم اروپا بر می‌گرداند. این جماعت نا آگاه با چپ نمایی وارد تشکل‌ها می شوند و با زمینه چینی تشکل را آرام و رفسنجانی گونه، به سوی مبارزات زرد و دوشادوشی با حاکمیت نولیبرال، می کشانند.
خستگی اندیشه‌ای ناشی از یک عمر چالش با کار وزندگی و حاکمیت‌های واپس گرا رمقی برای این مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها باقی نگذاشته که این ترفند های ضد تشکل را حتی تصور کنند.( با توجه به این واقعیت که اکثر این روشنفکران ضد تشکل نا آگاهانه به این دام افتاده‌اند) لذا از خود و این آموزگاران تعدیل مبارزه و تشکل نمی پرسند: مسایل صنفی بازنشستگان کدامین مسایل است؟ مستمری آنها که بر اساس همین قوانین سرمایه داری بسته شده است و جایی برای تغییر ندارد. اضافه کاری و فوق العاده های شغلی هم که دیگر وجود خارجی ندارد، محل کار و کاری هم که دراین شرایط وجود ندارد تا درآنجا اعتراض و اعتصابی صورت بگیرد.
پس کار صنفی بازنشسته ها کدامین است؟! با قانون زدایی حاکمیت و حذف قانون کار در مناطق آزاد تجاری – صنعتی دیگر برای کارگران صنعتی قرارداد موقت هم امکان فعالیت قانونی – صنفی وجود ندارد تا چه رسد به بازنشسته ای که هیچ محلی برای اعتراض خود جز خیابان های شهر ندارد. طرح هر مسئله دیگردر رابطه به معیشت بازنشستگان به حقوق مدنی – سیاسی مربوط می شود که این جماعت سیاسی زدایی شده از این مسایل سیاسی رو گردان هستند، تنها راه باقی مانده گفتگو های دور و دراز روشنفکری صد تا یک غاز است، یا با پیوستن به تشکل های دولتی تصور کنند دارند مبارزه می کنند ویا اتحاد با تشکل های زرد ولی در ظاهر مستقل، که دوشادوش حاکمیت تظاهر به کار صنفی می کنند. با توجه به قانون زدایی که یک وجه عمده و اساسی تعدیل ساختاری است حتی دیگر برای خیل کارگران صنعتی قرارداد موقت هم امکان مبارزات صنفی باقی نماند ه است به همین جهت با کوچک ترین اعتراضات مسالمت آمیز برای حقوق پرداخت نشده‌اشان به عنوان اخلال در امنیت ملی مانند جنایت کاران با آنها رفتار می‌شود و به شلاق و زندان محکوم می شوند. ولی برای کسانی که از لای کتاب ها و تئوریهای قرن هیجدهم “سندیکایی صرف”، بیرون نیامده‌اند، درک این واقعیت ها امکان پذیر نیست لذا تلاش می کنند بازنشستگان رادیکال را، هم چون خودشان از واقعیت‌های اجتماعی جدا کنند و به لای خطوط کتابهای لیبرالی بکشانند آن هم کتابی از نوع غیرجانبدار ضد فعالیت سیاسی، در دو قرن پیش.
هر مسئله در مورد معیشت و کاستی‌های زندگی بازنشسته را تنها در چارچوب اصول قانون اساسی می توان پی گیری کرد واین کار را هرچه بنامید، مبارزه صنفی نیست. زیرا دولتی را به چالش می گیرد که قانون اساسی که به او مشروعیت می‌دهد ندیده می گیرد و بازنشسته را در عمل رو در روی خود قرار می دهد. این واقعیت ها بخشی از اصول منطقی مبارزه صنفی – سیاسی است، همان پدیده ای که این جماعت از سویی در عمل نفی ش می کنند و از سوی دیگر خود را وابسته به آن نشان می دهند. تضادی صوری وغیر دیالکتیکی. نظریه پردازان کار صنفی صرف، فراموش کرده اند که بازنشسته هم جزو همین مردمی هستند که با آرای خود مشروعیت نظام مطلقه و مناسبات اقتصادی نولیبرالی آن را، نفی کرده اند. این جماعت ترجیح می دهند در این موارد خود را به کوری و کری بزنند.
این روشنفکران غیر جانبدار و سیاسی زدایی شده از خود نمی پرسند. چرا از سال ۲۰۰۸ میلادی پس از بحران غیر قابل برگشت اقتصادی – اجتماعی جهان، مبارزات مردم آمریکا و اروپا به مبارزات شبکه‌ای و به آنارشیسم گرایش پیدا کرده است؟ با شکست جبهه کار جهانی در اروپا و بمباران تبلیغاتی سرمایه داری جهانی، سه جهانی های واخورده، غیر جانبدارها و مذهبیون قشری، هواداران فلسفه علمی در اروپا از تلاشی پویا چون گذشته، باز ماندند.
پس از این شکست آن چه به نام چپ به خصوص در اروپا شناخته شده است، سوسیال دموکرات ها و احزاب سوسیالیست و کارگری هستند، که در کنار دولت های نولیبرال و جهانی سازی سرمایه داری برعلیه منافع کارگران همیاری داشته و این مناسبات را نفی نمی کنند، بلکه در عمل در کنار این ساختار بوده اند، جز برخی انتقادات سطحی، کلیت این مناسبات را تایید می‌کردند و می کنند، به همین دلیل همه برآیندهای چند نسل جنبش خونین کارگران به وسیله نولیبرالی پایمال شده است. ۸ ساعت کار نفی شد و سن باز نشستگی به نفع سرمایه داری افزایش یافت و اتحادیه بزرگ کارگری جهانی که امید این جماعت روشنفکران وطنی است در عمل رو در روی این شیوه عمل کردهای نو لیبرالی قرار نگرفته‌اند.
برآیند مبارزات تنها صنفی پس از دو قرن مبارزات سندیکایی صرفا “صنفی” همین سقوط درد ناک پیوستن و همراهی با مناسبات نولیبرالی است. پس از این تجربیات تاریخی تازه این نظریه پردازان وطنی می خواهند، این تجربه‌های شکست خورده را در ایران کار بردی کنند. در اروپا و آمریکا مردم نا امید از اتحادیه‌های بزرگ کارگری، دولت های سوسیالیست، دموکرات و کارگری، جذب پوپولیست‌های راست و فاشیسم شده اند و برای مبارزه با دولت های نو لیبرال و فاصله طبقاتی ژرف شیوه شبکه ای را در آمریکا و اروپا و در شمال آفریقا پیاده کرده‌اند. مردم از این اتحادیه ها و آن احزاب به اصطلاح چپ نولیبرال رو گردان شدند و با تصرف وال استریت در آمریکا، اعتراضات خیابانی جلیقه زرد های در فرانسه و بحران اقتصادی – اجتماعی در یونان و انقلاب های پی درپی در شمال آفریقا هر چند به دلیل گرایش به مبارزه شبکه‌ای شکست خورده اند ولی نمونه هایی امروزین درک و نا امیدی مردم از این نوع شیوه های سیاست زدایی شده است.
روندی که بر مبارزات به اصطلاح صنفی مطلق مهر باطله زده است و با عمل کردهای خود، سترونی این گونه مبارزات را نفی کرده اند. با وجود این تجربیات به روز و در حال جریان، در دنیای جهانی سازی شده و به شدت طبقاتی، در ایران که روشنفکران ش از روشنفکران پیش از حمله مغول به ایران در دوران قرون وسطی هم عقب مانده ترند( مانند اندیشمند بزرگی چون عطار که برای اولین بار از خود بیگانگی انسان را مطرح کرده بود. در منطق الطیر) با وجود این همه پیشرفت های تکنولوژی و دانش اجتماعی، برخی روشنفکران ما تازه به مرحله پارلمان تاریسم و مبارزات صرفا صنفی رسیده اند، تازه وارد قرن هیجدهم شده اند و مبارزات صنفی را تنها ره رهایی اعلام می کنند.
امپریالیسم را باور ندارند به این دلیل تصور می کنند با مبارزات تنها صنفی می توانند عدالت اجتماعی را در مناسبات نولیبرالی کاربردی کنند. از یک نظر این جماعت حق دارند، زیرا هنوز زمان لازم دارند، تا در اندشه آنها تحولی رخ دهد و به مرحله امپریالیسم در اواخرقرن نوزدهم برسند، بدین جهت دانش شان متا فیزیکی است و سوسیالیسم علمی را نمی فهمند.
برخی از این جماعت که بر اساس تبلیغات رسانه های سرمایه داری و راه سومی های خرده سرمایه دارِ شرمنده، معتقدند ماتریالیسم دیالکتیکی و تاریخی تنها یک نظریه اثبات نشده است از این رو باید حداکثر در منطق و شناخت ایدآلیسم عینی هگلی در جا زد، این جماعت تصور می کنند کارگران ایران از نظر اندیشه مانند خودشان در دوران قاجاریه وا مانده اند. حتی نمی دانند سوسیال دموکرات هایی که با خون خود مشروطه وآزادی اندیشه را به ایران آوردند دهقانان و صنعتگران مهاجر ایرانی بودند که در فضای کار روسیه کارگر صنعتی شدند و باشاخت مبارزات سیاسی – صنفی به ایران باز گشتند و باورشان را کاربردی کردند.

بازنشسته ای از اتحادیه نیروی کار پروژه‌ای ایران
ناصر آقاجری
۲۷ فروردین ماه ۹۹

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا