دیدگاه‌ها

تاثیر قدرت خرید کارگران و حقوق بگیران بر توسعه اقتصادی – صنعتی

ناصر آقاجری: حتی طبق قانون کار مورد تایید شان، بر اساس تورم اعلام شده ی بانک مرکزی(۴۱ درصد) که آن هم جای تردید دارد، حداقل حقوق را می باید ۴۱ درصد افزایش می دادند. ولی دولت سرمایه دار و سرمایه داران دلال منش همه توان شان را به کار می گیرند تا این حداقل را پایین تر نگه دارند.

این نوشتار بر اساس خواست یک کارگرمبارزنگارش شده است که شاید نیاز دیگر کارگران نیز باشد.

با جهانی شدن و مناسبات امپریالیستی همه امکانات توسعه صنعتی واستقلال اقتصادی تحت تاثیر این واقعیت موجود، دگرگونه شده است، از این رو اگر کشوری قصد استقلال و توسعه صنعتی بدون توجه به مناسبات سرمایه داری جهانی را داشته باشد و به خصوص دارای منابع بزرگ گاز و نفت باشد، بدون استثنا با تحریم‌های کمرشکن امپریالیست‌ها مواجه خواهد شد. به ناچاربرای بررسی این پدیده باید به مناسبات اقتصادی پیش از ظهور استعمار و امپریالیسم برگردیم که در این صورت نگارش ما به متنی جدا از واقعیت‌های موجود جهان نولیبرالیستی بدل خواهد شد.
در هر صورت در تصورات خود کشوری را در نظر بگیرید که دارای چنین هدف و گرایشی است، در این صورت صنایع تولیدی این کشور فرضی یرای تداوم کارشان نیازمند بازاراست تا تولید کالایی ش متوقف نشود وعرضه هم چنان ادامه یابد. در این سرزمین خیالی این نیاز اقتصادی را ” بازار” داخلی تامین خواهد کرد. این کشور می تواند با مناسبات سرمایه داری باشد یا با مناسبات عدالت اجتماعی. (مجبورم از واژه های مناسب مانند سوسیالیسم استفاده نکنم چون در ایران برخی از روشنفکران نسبت به این گونه واژه‌ها حساسیت شدید دارند ولی به جای امپریالیسم جایگزینی ایرانی و مناسب نیافتم ) با پوزش. در هر صورت بازار داخلی نمی تواند متکی به اقلیت سرمایه داران باشد زیرا این اقلیت قادر به جذب همه کالاهایی که با تولید انبوه بازار را پر می کنند، نیست.
اکثریت مردم که کارگران ودیگر حقوق بگیران هستند، قادر به جذب این کالا ها هستند، مشروط بر این که قدرت خریدش را داشته باشند. این یک واقعیت ناگزیراست، واقعیتی که سرمایه داری را در مرحله سرمایه داری اولیه وا می دارد در مقابل مبارزات کارگران برای کارمزد بیشتر یا همان قدرت خرید، عقب نشینی کنند و کار مزد های کارگران را افزایش و ساعات کارشان را کاهش دهند. در غیر این صورت با عدم فروش کالا های تولیدی رکود اقتصادی، جامعه را فلج می‌کند. می باید در مقابل افزایش حداقل حقوق کارگران انعطاف به خرج می دادند تا این قدرت خرید زحمت کشان باعث برگشت پول به بازار گردد و کالا ها به فروش برسند و در نتیجه تولید و رونق ادامه یابد.
در واقع قدرت خرید بیشتر کارگران، علاوه بر درصدی رفاه برای کارگران و حقوق بگیران، سلامت بیشتر روانی جامعه را در پی می داشت و بیشتر عامل تداوم مناسبات سرمایه داری می‌شد و باعث تداوم چرخه اقتصادی می‌گردید. این روند ناگزیر، یا جبر سیر تحولات اجتماعی است که سرمایه دار را وادار به یک حرکت منطقی می کند که خارج از اراده اوست، البته آن هم، پس از مبارزات خونین کارگران. ترکیب این جبر ناگزیر و مبارزات مردمی است که برده داری را به فیودالیسم و فیودالیسم را به سرمایه داری بدل کرد. ولی این روند با ظهورمناسبات امپریالیستی به کلی وارونه شد و چنین امکان ضروری را برای همیشه دچار مشکلات دشواری نمود.

(امروزه در ایران مدیریت اجتماعی از آن دانش برخوردار نیست که این واقعیت ابتدایی و ساده اقتصادی را درک کند. البته از سویی حق دارند زیرا با قدرت نظامیانی که خود بزرگترین سرمایه داران کشور شده اند، و از سوی دیگر منابع بزرگ نفت و گاز و منابع غنی دیگر مانند مس و… که در اختیار گرفته اند، تصور می کنند، نیازی به اندیشه ی منطقی و آینده گری ندارند، ازاین رو از طوفان در راه هم که برآیند این مناسبات واپس گراست، نمی توانند درکی داشته باشند.)

در دوران اولیه سرمایه داری علاوه بر استثمار وحشیانه کارگران نظام سرمایه داری توانست با شیوه ی استعماری برای تولید انبوه کالایی ش بازار ایجاد کند. شیوه استعماری و امپریالیستی بازارهای بزرگی را در آن سوی مرزهای شان برای توسعه صنعتی سرمایه داران متجاوز توسعه داد، البته به قیمت نسل کشی‌های دد منشانه‌ای که هیچ حیوان وحشی برای منافع خود انجام نمی‌دهد. این زیادی خواهی که در سرشت سرمایه داری نهفته است باعث اختلاف بر سر سهم بازارگردید، که در نهایت جنگ های بزرگ جهانی اول و دوم را ایجاد کرد که خود سرمایه داران را به جان هم انداخت. جنگ‌هایی که با کشته های نسل کشی های استعماری ش چند صد میلیون کشته و معلول از خود به جا گذاشت. قربانیان همه این درگیری‌ها، از اکثریت زحمت کشانی بودند که در این اختلافات بازاری امپریالیستی هیچ دخالتی نداشتند ولی به دلیل از خود بیگانگی برده و اسیر این ساختار جنایت پیشه شده بودند.

به استثنایی درجهان امروز برمی گردیم، (علاوه بر انقلاب دوران ساز اکتبر) در جایی که واقعیت ها مناسبات امپریالیستی را به چالش گرفتند و اثبات کردند، یک امکان و یک ضرورت اقتصادی – اجتماعی می تواند در صورت اراده آگاه انسانی و وجود شرایط مناسب، جامعه را برغم وجود امپریالیسم‌ها به کلی دگرگون کند. در برزیل در سال‌هایی کمتر از دو دهه پیش، ژنرال‌های سرسپرده آمریکایی پس از تبدیل برزیل به یک کشور ورشکسته و به بدهکار ترین کشوردر جهان، دیکتاتوری چکمه پوشان را رها کردند و در مقابل مردم مبارز ورادیکال برزیل عقب نشستند. در انتخابات آزاد، ابتدا لیبرال ها سر کار آمدند (با ترفندها و ریا کاری‌های این جماعت برای انتخاب شدن کاری نداریم) حزب کمونیست برزیل به رهبری یک کارگر فلز کاردر انتخابات بعدی توانست قدرت سیاسی را به دست بگیرد.
در دو دور ریاست کمونیست‌ها در برزیل این بزرگترین کشور بدهکار به صندوق بین المللی پول، علاوه بر پرداخت بدهی برزیل توانست در کنار ۲۰ کشور صنعتی جهان قرار بگیرد و تولید انبوه صنایع ش با شکوفایی تداوم یابند.(از چپ های بریده ی ارجمند پوزش می خواهم که به جای “کمونیست” واژه دیگری نیافتم، تازه این تنها یک اسم است باز هم ببخشید) یکی از شیوه هایی که این حزب… در برزیل کاربردی کرد و توانست چرخه اقتصادی را در برزیل پر شتاب کند علاوه بر بستن گمرکی سنگین بر واردات کالاهایی که در برزیل تولید می شدند، با دو برابر کردن حداقل حقوق کارگران چرخه اقتصادی را باشتاب به پیش برد. (این ارقام در نشریه شرق در دوران احمدی نژاد اعلام شده بود) افزایش دو برابری حقوق کارگران باعث شد قدرت خرید جامعه دو برابر شود. این افزایش به صورت خرید به بازار و چرخه اقتصادی برگشت و باعث رونق اقتصادی – صنعتی در برزیل شد. بدهکاری‌ها پرداخت شد و برزیل به جرگه ۲۰ کشور صنعتی بزرگ جهان پیوست. بدین گونه حزب کمونیست برزیل اثبات کرد، می توان در شرایط امپریالیستی هم، اگر اراده ای در حاکمان و دموکراسی در جامعه باشد و شرایط اقتصادی – صنعتی آماده این تحول باشد به توسعه صنعتی و رفاه اجتماعی رسید. همان گونه که پس از انقلاب اکتبر برغم تحریم‌های همه جانبه همه کشورهای امپریالیستی، آن انقلاب توانست در هفتاد سال چند قرن روند سرمایه داری را طی کند. این واقعیت‌ها تاریخی است که رخ داده است و اگر برخی چپ های وامانده، شرمنده از اظهار آن هستند، کارگران، بازنشسته ها و همه حقوق بگیران باید با این واقعیت ها آشنا بشوند، نه با سازش کاری ماهم واقعیت ها را به سایه بکشانیم، تا اثبات کنیم، چه هستیم؟ یک دروغگوی تاریخی؟ چون برخی خرده بورژواها رنجیده خاطرمی‌شوند.

فشار غیر قانونی که سرمایه داری بی دانش وطنی و حاکمیت دینی بی خبر، به حداقل حقوق کارگران وارد می کنند از نظر اصول قانونی و اقتصادی حیرت انگیز است زیرا حتی طبق قانون کار مورد تایید شان، بر اساس تورم اعلام شده ی بانک مرکزی(۴۱ درصد) که آن هم جای تردید دارد، حداقل حقوق را می باید ۴۱ درصد افزایش می دادند. ولی دولت سرمایه دار و سرمایه داران دلال منش همه توان شان را به کار می گیرند تا این حداقل را پایین تر نگه دارند. زمانی هم که مجبور به عقب نشینی می شوند، با ترفندهای بازاری و گران کردن‌های هرساله و شوک درمانی در کنار چند درصد افزایش حداقل حقوق کارگران به یک بار چند درصد قدرت خرید کارگران و حقوق بگیران را کاهشی شدید می‌دهند. با توجه به روند تحریم‌های آمریکا و ضرورت توسعه صنایع داخلی در واقع این حاکمیت دچاربزرگ ترین بی خردی شده است زیرا بدون قدرت خرید زحمت کشان چه امکانی برای فروش کالاهای صنعتی تولیدی داخلی وجود خواهد داشت؟! رونق اقتصادی زمانی ایجاد می‌شود که جامعه توانِ قدرت خرید کالاها تولیدی را داشته باشد. دولتی که قادر به درک منافع دراز مدت و کوتاه مدت خود و مردمی که به او مشروعیت داده اند، نیست و مانند تجار برده فروش قرن اول هجری درآمد ناشی از فروش مواد خام را به جای تزریق به چرخه اقتصادی در چنگ خود و خودی هایش نگه می دارد و وحشت دارد حق مردم را در اختیارشان قرار دهد، دولتی است که حتی درکی از ابتدا ترین اصول اقتصاد ندارد و مشاورین فراماسونرنولیبرال شان با ریشخند این حاکمیت را به سوی ورشکستگی وسقوط می غلطانند. این ساختار بیشتر به گروه کودکانی می‌مانند که نمی توان حرکت آنها را ازقبل پیش بینی کرد و مرتب با کارهای کودکانه برای جامعه دشواری خلق می کنند. کارگران و باز نشستگان می باید راه های اتحاد خود را برای تاثیر گذاری بر سیر تحولات اجتماعی جستجو کنند، پیش از آن که طرح بوش برای تجزیه ایران کاربردی گردد.
بازنشسته ای از اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران
ناصر آقاجری
۲۹ فروردین ماه ۹۹

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا