گوناگون

تقصیر پاکبان بود، نه سحر قریشی

در روزگار ما بسیاری از ورزشکاران و هنرپیشگانی که ستاره شده اند و سلبریتی نامیده میشوند مقصدی جز پول، شهرت و لذت ندارند. فضای مجازی به لطف این نورچشمی های از خود راضی مثل فضای حقیقی آلوده است.

در دوران طفولیت یک روز غروب روایت شاهدی زنده را از رادیو ایران شنیدم در مورد بانو قمرالملوک وزیری. ماجرا از این قرار بود که شخص راوی به منزل قمرالملوک میرود و طفلی بیمار و ناقص را در آغوش وی می بیند که وی به فرزندی پذیرفته. وقتی راوی از قمر میپرسد چرا طفلی سالم و شاداب را انتخاب نکرده پاسخ میشنود که: دیگر اطفال بخت و اقبالی بیشتر داشتند برای آنکه به فرزندی دیگران پذیرفته شوند و من این کودک را که بخت کمتری داشت برگزیدم.
همان سالها از ام کلثوم هم میشنیدم و اینکه شهرت و محبوبیت خود را سرمایه قرار داده و به نفع آوارگان فلسطینی برنامه اجرا میکند.
سالها بعد در مسیر تاکستان به کرمانشاه مکرر در مکرر تصویر جهان پهلوان تختی را بر دیوار قهوه خانه های میان راه میدیدم که نشان سپاس بود از همت بلند تختی در جمع آوری کمک برای آسیب دیدگان زلزلۀ تاریخی بویین زهرا.
از نیکخواهی و جوانمردی محمدعلی فردین نیز که پیش از ستاره شدن در سینما قهرمان کشتی بود داستانها شنیده ام.
اما سالهاست از خود میپرسم آیا در این روزگار تکرار قمر و ام کلثوم یا فردین و جهان پهلوان تختی در میدانهای ورزشی و صحنه های هنری امکانپذیر است؟ پاسخی که همواره به آن میرسم اینست که: نه! مگر آنکه معجزه ای رخ دهد.
در روزگار ما بسیاری از ورزشکاران و هنرپیشگانی که ستاره شده اند و سلبریتی نامیده میشوند مقصدی جز پول، شهرت و لذت ندارند. فضای مجازی به لطف این نورچشمی های از خود راضی مثل فضای حقیقی آلوده است.
از آن خانمی که ژست دفاع از حقوق اطفال میگرفت و از سود واردات شیرخشک آلوده برای فرزند ویژه زادش زندگی لاکچری مهیا میکرد تا همین سرکار خانم سحر قریشی که ستارۀ سینماست و مثل یک شاهد بازاری در فضای مجازی میدرخشد ولی یک کارگردان جدی سینمای جهان را نمیشناسد.
همین خانم قریشی اخیرا یک رفتگر زحمتکش شهرداری را دست انداخته و بعد مورد تحقیر قرار داده است، لابد چون آن کارگر شریف نان بازوی خود را میخورد و نه چشم و ابروی خود را. خانم قریشی گناهی ندارد. او دست پروردۀ همین دم و دستگاه در هم ریخته است که در آن سعیدی سیرجانی و محمد جعفر پوینده را خفه میکنند و بعد به دلقکهای برره و دور همی میدان میدهند. همین دم و دستگاهی که حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی اش سیگار قاچاق وارد میکند تا مثلا هنر اسلامی را جایگزین هنر طاغوتی و غربی کند. در این دم و دستگاه کیارستمی، بیضایی و بسیاری دیگر از افتخارات سینمای ایران حذف میشوند تا شریفی نیا امپراتوری فاسدش را گسترش دهد.
سحر قریشی محصول همین مناسبات فاسد و غیر اخلاقیست. قرار بود کشور را روی بال ملائکه ببرند اما متاسفانه زیر دم شیطان بردند. امثال قریشی تهیه شده در همین استودیو هستند که تهیه کنندگانش امثال محمد هادی رضوی و محمد امامی اند.
بنابرین اگر سحر خانم بی فرهنگی کرده و یک کارگر شهرداری را به سخره گرفته تقصیری ندارد چون مثل یک علف هرز در این دشت بی فرهنگی روییده. اما آن رفتگر شهرداری قطعا مقصر است چون به وظیفۀ شغلی خود که جمع آوری زباله ها و پاک کردن محیط است عمل نکرده. او باید زباله ای مثل سحر قریشی را میروفت و در مزبله می انداخت تا محیط ما کمی پاکیزه تر باشد. اما متاسفانه شاید از سر خستگی و شاید هم از سر نجابت چنین نکرد.
سعید رضوی فقیه – ندای آزادی

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا