دیدگاه‌ها

پاسخ به برخی انتقادات

ناصر آقاجری: این روشنفکران مبارزه صنفی کارگران و باز نشستگان را با نگرش لیبرالی تفسیر می کنند و از هر تعریف علمی گریزانند. بدون توجه به این واقعیت که شرایط اجتماعی یک وضعیت ثابت ندارد و مرتب در حال دگرگونی و پویایی است و کارگران وبازنشستگان هم در این شرایط زندگی و تلاش می کنند…

چندی پیش مقاله ای به نام “بازنشسته‌ها و روشنفکران پارلمان تاریسم شرمنده” در صفحه فیسبوکم قرار دادم که باعث واکنش در میان فعالان سیاسی و یک تشکل بازنشستگان شده است. به گروه‌های روشنفکران آمریکایی که مدعی کمونیسم هستند ولی دوشادوش عوامل امپریالیسم با فحاشی و مسخ تاریخ جنبش کارگری ایران قصد فریب نیروهای اجتماعی بی خبر را دارند و از جهت دیگر می‌خواهند، برای گروهک‌های خط سومی وابسته به اقشار میانی جامعه، حیثیتی کسب کنند، پاسخی ندارم، زیرا این جماعت به جای استدلال و نقدی منطقی با فحاشی و توهین و بر چسب زدن‌های غیر مستند، ترس ازوجود حزب توده ایران و روان پریشی خود را ارضاء می‌کنند.

متن من دارای ساختاری است که آن‌ها می‌توانند جزء به جزء آن ساختار را نقد کنند و در صورت توانایی، خلاف آن را اثبات کنند. بر این اساس من برای فحاشی‌ها ارزشی قایل نیستم و پاسخی به آن ها نمی‌دهم. از سوی دیگر این متن در اخبار روز منتشر گردیده است، من با این انتشار مخالف نیستم ولی این خواست من نبوده است. بیش از یک سال پیش به اخبار روز اعلام کردم چون گزینشی با مطالب من برخورد می کنید و برخی از مطالب من را که در ایران پاسخ به دروغ های تاریخی راست‌های ضد جنبش کارگری است، انتشار نمی‌دهید، دیگربا آن ها همکاری نمی‌کنم. به خصوص مطلبی در باره علل شکست انقلاب بزرگ مردم آلمان که هم زمان با پیروزی انقلاب اکتبر می توانست به کلی ساختار جهانی را دگرگون کند و اکثر روشنفکران ایران از این تحولات تاریخی اطلاعی ندارند و نمی‌دانند این شکست باعث ظهور نازیسم در آلمان شده است یا در واقع در جایی که سوسیالیسم علمی سرکوب شود، آن چه باز تاب می یابد، فاشسیسم و نازیسم است. چون این متن نوشته شده با استناد به مدارک تاریخی تاریخ نگاران اروپایی بوده و نقش روشنفکران چپ و معروف آلمان در شکست انقلاب را نشان می داد اخبار روزی‌ها ترجیح دادند از اتشار این متن افشاگرانه خود داری کنند. عملکردی که با سانسورچی‌های “آری از مهری” و سانسور چیان ارشاد اسلامی فعلی، چندان تفاوت کیفی ندارد. ولی با حیرت شنیدم این مقاله من در اخبار روز منتشر شده و باعث گردیده باندهای ” کمونیست‌های کردستان شرقی” طبق معمول همه چماق داران در حاکمیت نولیبرالی امروزی، سر فحاشی را به حزب توده ایران گشوده اند.

من در ایران زندگی می کنم، در ایران این حزب مانند شما امکان فعالیت سیاسی نیمه پنهان را ندارد، تلویزیون ۲۴ ساعته با آن هزینه سنگین را هم ندارد، امکانات نا محدود شما را که تلاش می‌کنید، کردستان محروم و ستم دیده دو نظام را، به فرمان عمو سام حوزه‌های حزبی خود تبدیل کنید حتی در رویا هم تصور نمی‌کند، تریبونی عمومی برای پاسخ گویی به امثال شما را، ندارد. از این رو در ایران کسی نمی تواند به عضویت یک حزب سرکوب و ممنوع شده در بیاید. نمی دانم چرا شما به جای پاسخ گویی به انتقادات من، پاچه حزب توده ایران را گرفته اید؟! یک واقعیت گریز ناپذیر وجود دارد که روشنفکران “مدرن”، ” نو” “مارکسیسم با چهره انسانی” “کمونیست‌های” کردستان شرقی و گروه‌های وابسته اش(حکمتیسم ها)، که هر روز در حال اتحاد و انشعاب هستند، “ضد لنیننیسم‌ها” که از واژه امپریالیسم بهره می‌برند ولی معنای آن را درک نمی کنند. واز همه شرمنده تر پارلمان تاریسم‌های فرخ نگهداری که برای پنهان کردن عمل کرد تخریبی خود برخی از آنها، بر خلاف رهبران آن سوی آب شان شهامت و شجاعت بیان درون مایه اصلی خود را ندارند و با ماسک چپ مترقی – علمی ولی در عمل کردها، با راه پارلمان تاریسم‌های به جنگ جنبش کارگری آمده اند.

این گروه‌ها و جریان‌هایی که خود را دگرگونه نشان می دهند، در باره جنبش کارگری های وهوی فراوانی به راه می اندازند، مسایل بدیهی را به عنوان سند مطرح می‌کنند تا “نقشه راه” پارلمان تاریستی را کاربردی کنند. حتی به نیمی از گفته‌های خود عمل نمی کنند ولی شیوه ی سندیکاهای اواخر قرن ۱۸ اروپا و اتحادیه‌های زرد جهانی را تبلیغ عملی می‌کنند (گام به گام به سوی سوسیالیسم ولی در واقع به سوی سرمایه داری با چهره‌ای پشت ماسک دموکراسی پارلمانی لیبرالی) آن هم بدون مبارزه سیاسی، تنها با مطالبه گری صنفی. تا پس از ۲۰۰ سال دروغ و کارگر فریبی با تفرقه در جنبش جهانی کارگران، این جنبش را تضعیف کنند، سپس با یک خیز بلند در آغوش نولیبرالی جای بگیرند. با شکست جبهه کار در اروپا ماسک گرایش به سوسیالیسم ضرورت خود را از دست داد و به دور انداخته شد؛ واقعیت ۲۰۰ سال دروغ و پنهان شدن در پشت سوسیالیسم گام به گام با پیوستن به مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی ماهیت احزاب سوسیال دموکرات، سوسیالیسم‌های گام به گام و احزاب به اصطلاح کارگری اروپایی ودموکرات‌های امریکایی خود را، عیان به رخ کارگران اروپایی و آمریکایی کشید. این جماعت در پیجیدن و وارونه نشان دادن پدیده‌های اجتماعی – تاریخی مهارت زیادی به دست آورده‌اند از این رو به دشواری می توان واقعیت آنها را به خصوص در کشورهای خرافه زده‌ای مانند کشورهای خاورمیانه ای کشف کرد، ولی هیچ مسئله پیچیده ای بدون راه حل نیست. طنز زیبای ایرانی یک راه حل ساده ولی خرافی را به همگان نشان می‌دهد. ضرب المثل معروفِ جن وبسم الله.

به نقل از گذشتگان طنز پرداز ایران، جن‌ها با شنیدن نام خدا، خود را افشا می کنند واز گوینده دور می شوند. پارلمانتاریسم‌های شرمنده هم با نام لنین. ماسک از چهره بر می گیرند وبا خشم اعتراض می کنند. کافی است یک فاکت از لنین حتی در یک جمع محدود روشنفکری آورده شود تا نماینده این جریان اندیشه ای واکنش نشان دهند. گویی با نام لنین همگی دچار “گناه کبیره” شده اند و باید “کفاره” بدهند و در این ماه عبادت اسلامی برای بخشودگی می باید یک برده آزاد کنند و یا چند کیلو گندم به فقرا بدهند. اگر حرف از آموزشِ چند وچون پدیده های اجتماعی بزنید، همان واکنش صورت می گیرد. البته شاید این جماعت حق داشته باشند، چون یاد گیری آخر عاقبت ش پیوستن به شناخت علمی است، احتمال دارد یادگیری کم و کیف و علت ومعلول آخر وعاقبت شومی در پی داشته باشد و روشنفکر مظلوم سر از پذیرفتن فلسفه علمی در بیاورد واین یعنی فاجعه، فاجعه ای که ناگزیر است و دامان همه آن هایی را که ته مانده ای ازصداقت در وجودشان باقی مانده است و آن را با منافع خرده سرمایه داری نو لیبرالی طاق نزده اند خواهد گرفت. اگرفردی به ماتریالیسم دیالکتیکی باور داشته باشد و تلاش کند این گونه بیندیشد، به گرایش حزبی محکوم می شود. این جماعت باور ندارند که اگر دونفر و یا، یک نفر و یک حزب، با یک واحد اندازه گیری (ماتریالیسم دیالکتیک) به بررسی پدیده های اجتماعی بپردازند، در نهایت به یک برآیند واندازه می رسند واختلافی عمده در نگرش نخواهند داشت. ولی این جریان فکری آن را ناشی از پیروی یکی از دیگری می دانند. البته چون در عمل به این جهان بینی(ماتریالیسم دیاکتیکی) باور ندارند شاید حق با آنها باشد.

نوشته های من بر اساس مشاهداتی است که روزانه در اطراف ما، تشکل های مستقل را به چالش گرفته است، و توانسته سندیکا های مستقل واقعی را که در شرایط دشوار استبداد نولیبرالی با هزاران گرفتاری و سرکوب و زندان و شلاق به وجود آمده اند، با نفوذ این نوع نگرش واندیشه راست روانه و نوع چپ روانه اش، سندیکاها را به چالش هست و نیست بگیرند. مانند سندیکای کارگران مبارز هفت تپه و سندیکای اتوبوس رانی تهران یا مانند بحرانی شدن وضعیت سندیکای کارگران چادر ملو، در هر جا این دیار استبداد زده حرکتی آغاز می شود این اندیشه ورزان خرده سرمایه دار آماده نفوذ وتخریب آن هستند تا در عمل به حاکمیت تعدیل ساختاری و خصوصی سازی یاری برسانند. من هم آرزو می کنم، کاش این چنین نمی بود.

اگر نقد من ناخواسته فردی را مشخص کند این ناشی از این واقعیت است که ایشان یک جریان فکری را خواسته یا نا خواسته کاربردی می کنند که نمودش در عمل کردهای ایشان نمایان است. این روشنفکران مبارزه صنفی کارگران و باز نشستگان را با نگرش لیبرالی تفسیر می کنند و از هر تعریف علمی گریزانند. بدون توجه به این واقعیت که شرایط اجتماعی یک وضعیت ثابت ندارد و مرتب در حال دگرگونی و پویایی است و کارگران وبازنشستگان هم در این شرایط زندگی و تلاش می کنند از این رو نمی توانند مانند سوسیال دموکرات های اروپایی ۲۰۰ سال بگویند گام به گام به سوی سوسیالیسم ولی در پایان ۲۰۰ سال به آغوش نولیبرالیسم خیز بر دارند. تعریف وتفسیر لیبرالی مبارزه صنفی دور از سیاست و اکتفا کردن به تقاضای درصدی کارمزد بیشتر ویا خدمات بیشتر است. کارگران ایران در چنان محرومیت و سرکوب دد منشانه ای گرفتارند که پس از چهل سال حکومتِ پس از انقلاب، هرگز خواست دریافت درصد بیشتری نسبت به توافق فی مابین سه جانبه گرایی را نداشته اند و نمی توانستند داشته باشند. بلکه سال‌هاست که فقط تقاضای کارمزد دریافتی دارند که ماه‌ها و حتی سال ها در جیب سرمایه داران جای گرفته و پرداخت نمی‌شود. بازنشستگان هم اگر تنها مبارزات صنفی با نگرش لیبرالی را دنبال کنند، طبق قانون کار موجود حقوق‌شان تعیین شده و پرداخت می شود دیگر با وجود قانون زدایی نولیبرالی حقوقی صنفی ندارند که بخواهند آن را پی گیری کنند، آن هم با وجود تعدیل ساختاری. مگر استناد به قانون اساسی و قانون کار که هر دو دارای ضعف های جدی هستند و با نولیبرالیسم و قانون زدایی آن‌ها، آب در هاون کوبیدن است.

در این مطلب به نگرش یکی از فعالان کارگری می پردازم که مدعی گرایشی “نو” در سخنرانی ش شده است وبه اصطلاح نقشه راه را برای کارگران بیان می کند. این سخنرانی به مناسبت روز کارگر بیان شده است. این نماینده ارجمند با برشمردن درد و رنج کارگران و اختناق موجود، قصد دارند “نقشه راه” مبارزه کارگران و پیشروان کارگران را بیان کنند. ولی بیشتر به حاشیه های پرداخته اند. در مورد سرمایه‌های بین نسلی کارگران (شستا) که دولت به صورت غیر قانونی خود را مالک آن بیان کرده و برای فروش به بورس فرستاده آن را تنها “خیانت در امانت” دانسته اند و مناسبات اقتصادی که به ناگزیر این روند را در دستور کار هر دولت مستبدی قرار می دهد، ندیده گرفته است تا هم انتقاد کرده باشد و هم خط قرمزهای حاکمیت نولیبرالی را رعایت نموده باشد. در مورد ارزش و کارآمدی اتحادیه های کارگری و یکی ازمقاله های چاپ نشده اش درروزنامه ی دولتی، گفته اند: اگر این اتحادیه ها وجود می داشتند در زمان زلزله بم یا دیگر بحران هایی طبیعی مانند سیل و… اتحادیه خباز می توانست یک روز ارزش نان خود را به زلزله زدگان اختصاص بدهد و دیگر اتحادیه هم بدین گونه عمل می نمودند. ارزش اتحادیه را در حد یک سازمان خیریه که پشتش سرمایه داران ریاکار نشسته اند پایین آورده است. سندیکاها واتحادیه‌های کارگری نهادهای مبارزاتی کارگران برای دفاع از حقوق و ارزش کارشان از ساختار سرمایه داری است نه یک سازمان خیریه. مسلما در زمان بلایای طبیعی همه مردم کمک و مشارکت می کنند همین طور سندیکاهای کارگری. ارزش اتحادیه در این حد نازل وحقیر نیست. ایشان به عمد از توانایی های اتحادیه های کارگری به عنوان یک نهاد مطالبه گر حقوق کار و مدنی کارگران، نامی نمی برند. در ادامه، در باره میزان نقش بیداری کارگران در جامعه چنین اظهار نظر می‌کنند:

“میزان بیداری کارگران ارتباط مستقیم به میزان اراده جمعی و سازمان یابی مستقل آن ها دارد.”

برای تایید این نظریه ی کلی ارایه شده و تلاش برای مقصر نشان دادن کارگران در وضعیت موجودی که گرفتار آن هستند و نفی نگرش سالم در میان کارگران به سال ۵۸ و سفر کاری خودشان به شرکت آونگان اراک بر می گردند و این گونه می گویند:

” در اثر حوادث کار کارگران معترض بودند وایشان در میان کارگران تشکیل شوراهای کار کارگری را تبلیغ می کردند و به زعم ایشان همه کارگران موافق بودند ولی کارفرما با قربانی کردن یک گوسفند و دادن آبگوشت بساط شورا را در هم ریختند”. چهره‌ای که این به اصطلاح فعال کارگری از کارگران صنایع سنگین در اراک نشان می دهند چهره ی مشتی اسیر یک لقمه آبگوشت کارفرما است. ادعایی که واقعیت ندارد، زیرا ایشان تجربه شکست خورده فردی شان را به همه جنبش کارگری تعمیم داده‌اند. در حالی که آن تیر خلاصی که دیکتاتوری آمریکایی شاه را از پای در آورد، اعتصاب سراسری کارگران بود که رگ زندگی دیکتاتوری، درآمد نفت را برید و از او محروم کرد. آن هم کارگرانی که نسبت به دیگر کارگران ایران شرایط بهتری را داشتند، مانند منازل سازمانی به مدت ۳۰ سال و وام مسکنی که می توانست آنها را صاحب خانه در شهرهای بزرگ کند و خوار بار ماهانه به مقدار کافی برای یک خانواده بزرگ کارگری مانند آرد به مقدار ۵۰ کیلو و شکر و برنج و لوبیا و حتی مواد حشره کش و . . . هر ماه، نمایش چنین چهره‌ای از کارگران و سپس بر اساس آن به تحلیل پرداختن تنها می تواند منافع دشمن طبقاتی کارگران را تامین کند. از سوی دیگر این تجربه شخصی ایشان در واقع حرکت کارگران را به گونه انتزایی از واقعیت آن روز جامعه جدا کرده و سپس به قضاوت نشسته است. در روزهای اول انقلاب کارگران درون مایه حاکمیت را نمی شناختند و تصور اکثریت مردم ایران نه فقط برخی کارگران، این بود که با یک حاکمیت مردمی سر و کار دارند، نه مشتی سرمایه دارِدلال منش. درون مایه ساختاری سرمایه داری دلالی این نظام، پس از جنگ به مرور نمایان شد، که کارگران با رسیدن به این شناخت به خیابان‌های اراک و شوش و اهواز ریختند و نولیبرالی و خصوصی سازیش را به چالش گرفتند. پرداختن به شکل یک پدیده اجتماعی و جدا کردن آن از شرایط خاص آن زمان پدیده، به یک پارلمان تاریسم این امکان مانور ضد تشکیلاتی را می دهد تا سیاست زدایی در میان کارگران را کاربردی کند و مبارزه کارگران را به همان افزایش چند درصدی حداقل حقوق پایان هر سال خلاصه کند. در حالی که در همان سال‌ها فعالیت مشترک سازمان فداییان و حزب در خوزستان باعث شده بود که شورای متحده کارگران در سطح استان در حال شکل گیری باشد که سرکوب و دستگیری‌های سال ۶۲ ، این روندِ پویا را، نابود کرد. کارگران برغم این اعتماد کور اکثریت مردم همان روزهای اول انقلاب به تلاش مداوم خود برای ایجاد اتحادیه ی کارگری اقدام جدی کردند. بر خلاف نظر این “فعال کارگری” در همه مراکز بزرگ کارگری، تهران و دیگر شهرستان ها شوراها به همت کارگران مبارز تشکیل گردید.اگر بعد ها حاکمیت با قدرت نظامی و اخراج ها شورا ها را به دست گرفت، ناشی از نا آگاهی کارگران نیست. معلوم نیست در این شرایط دشوار که تریبونی برای پاسخ گویی در سطح جامعه وجود ندارد این نمایندگان “مترقی کارگران” کدامین هدف را و منافع کدامین طبقه را پاسداری می کنند. در بخش دیگر اعلام داشته اند:

“میزان بیداری کارگران ارتباط مستقیم به میزان اراده جمعی و سازمان یابی مستقل آنها دارد.”

” پس از خیزش های دیماه ۹۶ و آبان و دی ماه ۹۸ منجر به تغییر شرایط آگاهانه به حضور کارگران نشد یا کمی دموکراسی را برای کارگران نیاورده است. در ادامه . . . نا آگاهی تاریخی کارگران و تن دادن کارگران به منافع آنی نه منافع دراز مدت!!!! در ادامه . . . اگر این آگاهی از آن عصیان و شورش زاده شود . . . وقتی که کارگران در یابند صرف اعتراضات و حرکت احساسی کافی نیست.” در ادامه توضیح در باره ضرورت ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری همراه با آگاهی که با کمک پیش گامان کارگری باید عملی گردد شرح داده‌اند. این شیوه گفتگو تنها یک تحریف از جنبش کارگری ایران را مطرح می کند و این باور را به شنونده تحمیل می کند که طبقه کارگر ایران نه ضرورت اتحادیه را درک کرده و نه از مبارزات سازمان یافته خبری دارد. هر پدیده اجتماعی، تاریخی دارد که بدون بررسی این تاریخ، به دام کژ راهه افتادن ناگزیر خواهد بود. تاریخی که همه روشنفکران خرده سرمایه داری از پرداختن به آن وحشت دارند، زیرا همه صغرا و کبرای چیده شده ی آنها را نفی می کند. کارگران سوسیال دموکرات ایرانی بودند که با ۱۸ ماه مقاومت خونین انقلاب مشروطه را به پیروزی رساندند. آنها در دهه ۲۰ تا ۳۲ بزرگترین اتحادیه‌های کارگری در سطح منطقه و آسیا را ایجاد کردند و در سال ۱۳۲۵ تامین اجتماعی را به وجود آوردند. آنها بودند که در سی تیر ۳۱ با ایستادگی خونین خود مصدق را به نخست وزیری برگرداندند و اختیار ارتش را به او واگذار کردند( به کتاب ایران بین دو انقلاب و کتاب کودتا اثر یرواند آبراهامیان مراجعه گردد) ولی این نخست وزیرلیبرال شایسته این امتیازات نبود وآن را از دست داد. علاوه بر این واقعیت ها انقلاب ۲۲ بهمن با تیر خلاص کارگران نفتگر به ثمر رسید. اگر اختناق و سرکوب خونین و مرگ تدریجی که نظام نولیبرالی به زندگی کارگران تحمیل کرده مانع تلاش‌های آنها می شود، گناه نقش امپریالیسم جهانی وعوامل داخلی ش را به گردن کارگران ایران نباید انداخت. امیدوارم این تحلیل تنها از روی بی خبری باشد. ایشان گفتگو از دانش طبقاتی می کنند ولی به درون مایه این دانش و چگونگی کاربردی شدن آن حتی اشاره ای کوچک هم نمی کنند که منظور نگرش لیبرالی است که معمولا لیبرال‌ها به دانش طبقاتی باور ندارند یا نگاهی مارکسیستی است که شهامت نام بردن این واژه را ندارند. لذا با یک ابهام بزرگ و کلی روبرو می شویم که می توان همه گونه آن را تفسیر کرد. در این سخنرانی پس از بیان کاستی های جنبش کارگران اعلام می کنند:

” اگر میزان بیداری طبقاتی منجر به سازمان یافتگی بیشتر در طبقه کارگر نشده است چرا در پیکارهای اجتماعی برخی از عناصر آگاهی در بیداری طبقاتی کارگران مبالغه صورت می گیرد.”

در باره چند و چون این مبالغه توضیحی نمی دهند. این ادعای مبالغه دوجنبه دارد یکی نقش کارگران در پیروزی انقلاب است که در بالا بدان پرداختیم و دیگر نقش آن در سیر تحولات کارو تولید است. در این زمینه هم، لیبرال ها منکر نقش اساسی وعمده کارگران هستند و کارگر را مانند یک کالا مصرفی که بابت ش هزینه پرداخته اند تعریف می کنند. در هر صورت شنیدن آن از زبان یک به اصطلاح فعال کارگری حیرت انگیز است. جنبش کارگران آگاه به شناخت علمی، با کمک دانش پیشرفته زمانه و با استناد به ارقام و بررسی دقیق جریان کار وتولید وتجزیه وتحلیل آن، اثبات نموده است، تنها کار کارگر است که ارزش مصرف و ارزش مبادله و ارزش اضافی را تولید می کند وسرمایه دار تنها هنرش دزدیدن این ارزش های تولید شده به وسیله کارگر یا نیروی کار است (آن که با نیروی اندیشه و یا دستانش تولید می کند و مالک ابزار تولید نیست). برای شناخت علمی این واقعیت می توانید به کتاب کاپیتال مارکس مراجعه کنید. جناب فعال کارگری، مبالغه ای در کار نیست. واقعیت، استثمار و تحریف تاریخ جنبش کارگری جهان و ایران است که وجود دارد، نه مبالغه در نقش کارگران در سیر تحولات اجتماعی، که پارلمان تاریسم های شرمنده بخواهند، آن را با یک حرکت گام به گامِ صرفا صنفی، به عدالت اجتماعی و آزادی اندیشه برسانند. در ادامه برای تایید نظریه فعالیت محدود صنفی اعلام کردند:

” روز اول ماه می را کسانی ایجاد کردند که خواسته های محدودی داشتند”.

ایشابه نقش جنبش کارگری جهانی که این روز را به عنوان روز کارگر جهانی کردند، نمی پردازند. در جای دیگر گفته اند:

” اعتراضات با این که شعار هایش (دیماه ۹۶) باز تاب دهنده نوعی تضاد طبقاتی بود، بیشتر بیان گر منافع تمام خلقی است”.

ایشان خبر ندارند که تئوری مبارزه طبقاتی یک تیوری مارکسیستی است نه یک نگرش سازشکارانه لیبرالی. وپیش از این اعتراضات و اعتراضات آبان و دی ماه ۹۸ به استناد رسانه های حاکمیت روزی نبود که خیابان‌های شهرهای صنعتی از تظاهرات کارگران و باز نشستگان خالی باشد. انباشت این کمیت‌هاست که انفجارهای بزرگ تر را کاربردی می کند. ایشان با وجود این که مرتب در اخبار روز هستند، چرا باید خود را به بی خبری بزنند. در سخنرانی خود مرتب از خود آگاهی گفته است ولی درون مایه و سرشت این خود آگاهی را به چند مورد مسایل کلی که در مرتبه شناخت حسی – تجربی خلاصه کرده و شناخت منطقی را به کلی ندیده گرفته است. شاید ایشان هم مانند آقایان و آقازاده‌ها، کارگران را در قد و قواره چنین شناختی نمی بیند.

تعین کننده ترین پدیده‌ای که کیفیت زندگی کارگران را دگرگون می کند بزعم این فعال کارگری:

” موضوع حداقل دستمزد که همواره در پایان هر سال مرکز توجه همه کارگران و مزد و حقوق بگیران است. . . باید پذیرفت که این موضوع از تعین کنندگی بالایی برای کیفیت زندگی کارگران در ایران برخورد دار است” در پایان سال ۹۷ که سه جانبه گرایی ۱۵ درصد به حداقل حقوق در ظاهر افزود، با یک شوک درمانی و گران کردن حامل های انرژی چند صد درصد از قدرت خرید کارگران را کاهش داد، واقعیت‌ها این ادعا را نفی می کند. در هر صورت برغم تهاجم نجومی جبهه سرمایه و خیل بزرگ خرده سرمایه داران به جنبش کارگری ایران وعدم دست رسی کارگران به تجربیات مبارزات تاریخی مادران وپدران خود، و تبلیغات همه جانبه چپ های ۲۵ کروموزمی، باز شاهد همگامی و حمایت برخی دانشجویان و جوانان در این شرایط دشوار سرکوب، با این جنبش کارگران و مردم ایران هستیم.

ناصر آقاجری

بازنشسته ای از اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

۱۳ اردیبهشت ۹۹

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا