گوناگون

قطار اجتماع در ایستگاه ارتجاع نمی‌ماند

 

درنگی در اظهارات اخیر محمد خاتمی، پاسخ نیما یوشیج به اقتراح نشریه‌ی محافظه‌کار «سخن» در باب نوآوری در شعر فارسی در دهه‌ی سی، چنین بود: «شما دیر رسیدید. قطار حرکت کرده بود!» این پاسخ را به هر جریانی که در برابر امواج فرهنگی و اجتماعی مقاومت می‌کند و در نهایت، در مواجهه‌ی دیرهنگام با ضرورتی بنیادین که موجب تحول خود‌به‌خودی شده است، واکنشی از جنس استفهام انکاری می‌دهد، می‌توان تَکرار کرد. می‌خواهد ضرورت تحول در موسیقی سنتی به فراخور تحولات اجتماعی مشروطه باشد یا تحول شعر فارسی به فراخور مدرن شدن ایران؛ ضرورت برافتادن نظام کهنه‌ی استبداد شاهنشاهی باشد یا دگردیسی زیست مذهبی و حکومت دینی در جامعه؛ و … .

اما همان‌گونه که هشت دهه‌ی قبل جریان نشریه «سخن» به رهبری پرویز ناتل خانلری با پایگاه اجتماعی بالا و گرایش محافظه‌کار سیاسی به جای درک ضرورت‌های اجتماعی تحول ادبی، با تغییر اندکی در نظام شعر سنتی به صورت «شعر نوقدمایی» در مقابل تحولات بنیادین به رهبری نیما یوشیج ایستاد، کسانی که خود زمانی شعار اصلاحات را به رهبری محمد خاتمی در برابر حاکمیت اقتدارگرایی و فضای بسته‌ی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دادند، همان‌گونه در آن‌زمان به تبع پایگاه طبقاتی و سوابق سیاسی محافظه‌کارانه‌ی خود نمی‌توانستند تحولات بنیادین لازم برای گذار جامعه به آزادی‌های مدنی و برابری‌های اجتماعی را نمایندگی کنند (همان‌طور که بسیاری از ما در غیاب آگاهی طبقاتی از خود و نگرش مدرن به مسائل جامعه، متوجه ضرورت تحولات بنیادین نبودیم و مقاومت ارتجاعی کردیم)، اینک هم، زمانی که از ضرورت تحول می‌گویند، در واقع، پاسخشان چیزی شبیه استفهام انکاری خطاب به حکومت و نه مردم است: با منافع طبقه‌ی متوسط کنار بیا تا مانع از اعتراضات بنیادین فرودستان شوی.

آقای خاتمی که به پشتوانه‌ی رأی بیست میلیونی در اوج نمایش قدرت مردم ترجیح داد جانب حکومت را در ضعیف‌ترین موقعیت آن بگیرد، اینک که حاکمیت در اقتدارگرایانه‌ترین موقعیت خود قرار دارد و مردم در سرکوب‌شده‌ترین وضعیت، چگونه انتظار دارد حاکمیت نصیحت او را جدی بگیرد؟
اصلاحطلبان که شعار آزادی را به‌عنوان مطالبه‌ی طبقه‌ی متوسط به بالا و با هدف فرافکنی مطالبات طبقات پاییتن‌تر مطرح کرده بودند و هنوز هم نمی‌خواهند زنده شدن آن مطالبات در سال ۸۴ را بپذیرند (هرچند حاکمیت باهوش‌تر از آنها بود و پاسخی انحرافی به آن مطالبات راستین ارائه داد تا آن را مصادره کند)، اکنون چگونه می‌توانند از طرح مطالبات مردم بگویند، وقتی به تعبیر خاتمی به کسب «آلاف و اولوف» فروغلتیده‌اند؟

خاتمی همچنان دل‌نگران طبقه‌ی متوسط است که مبادا به دام طبقات محروم‌تر بیفتند و دلواپس حکومت که مبادا مجبور به واکنش به خشونت طبقات محروم شود. این دغدغه‌ها مصداق ارتجاع است؛ پاسخی کهنه به چالش‌های تازه. البته چالش بی‌عدالتی در ایران تازگی ندارد، اما برای اذهان دگم که قادر به رویارویی با آن نیستند، همچنان چیزی غامض و غریب می‌نماید.
خلاف اظهارات آقای خاتمی، طبقه‌ی محروم در جامعه لولو نیست که طبقه‌ی متوسط را از آن بترسانیم، بلکه لولو همان حکومتی است که خاتمی دلواپس آینده‌ی آن است. و برعکس ادعای او، طبقه‌ی متوسط در ایران مولد نیست، بلکه نیروی سازنده‌ی کشور همان طبقات فرودست هستند.
خشونت هم از سوی طبقه‌ی فرودست آغاز نشده، بلکه این حکومت است – حکومتی که همکاران اصلاحطلب آقای خاتمی خود معترف به نقش‌شان در اِعمال خشونت‌های آغازین آن هستند – که خشونت را می‌آغازد و به شکل انحصاری اعمال می‌کند. بنابراین، هرچند خاتمی و دوستان اصلاحطلب و اعتدالگرایش مردم را از شبح بازگشت جنبش چریکی ترسانده‌اند، اما ترس واقعی این مردم، خشونت نظامی-امنیتیِ دوستان اصلاحطلب خاتمی و رقبای اصولگرای آنها از آغاز انقلاب تاکنون است.

بر گرفته از تلگرام رضا نساجی

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا