فرهنگی

حیف است خانه «به‌آذین» خراب شود

سال قبل گفته شد قرار است خانه نیما یوشیج را خراب کنند تا از دل آن قهوه‌خانه‌ای را بیرون بکشند و پیش‌تر زمزمه‌های تخریب خانه چهره‌های شناخته‌شده دیگری ازجمله هوشنگ ابتهاج، فروغ فرخ‌زاد و احمد شاملو شنیده شده بود.

همدلی|علی نامجو: همین چند روز قبل بود که در خبرها آمد خانه محمود اعتمادزاده (م.ا.به‌آذین) قرار است تخریب شود و زمان زیادی باقی نمانده تا از آن فقط خاطره‌ای به‌جا بماند. کاوه اعتمادزاده فرزند نویسنده و مترجم فقید این خبر را اعلام کرد. پیش‌ازاین هم بارها و بارها چنین اخباری اسباب نگرانی علاقه‌مندان به فرهنگ و هنر ایران را فراهم کرده.
سال قبل گفته شد قرار است خانه نیما یوشیج را خراب کنند تا از دل آن قهوه‌خانه‌ای را بیرون بکشند و پیش‌تر زمزمه‌های تخریب خانه چهره‌های شناخته‌شده دیگری ازجمله هوشنگ ابتهاج، فروغ فرخ‌زاد و احمد شاملو شنیده شده بود.
نکته قابل‌توجه درباره این اخبار و انتشارش، تأثیری است که می‌تواند روی روح و روان مخاطب بگذارد، یک ایرانی وقتی در اخبار عرصه بین‌المللی می‌بیند که خانه نقاشان، موسیقیدانان، شاعران، نویسندگان و به‌طورکلی مشاهیر کشورهای دیگر با گذشت دهه‌ها و گاهی سده‌ها، نه تنها آسیبی ندیده که به محلی بدل شده برای رفت‌وآمد علاقه‌مندان از گوشه و کنار جهان به آنجا و در کشور خودش هر روز خبر می‌رسد که خانه‌ای، دفتری، سازه‌ای و به‌طورکلی یادگاری از چهره‌های اثرگذار در حوزه فرهنگ، هنر، ادب و تاریخ این سرزمین قرار است خراب شود و به‌جایش یا برج بسازند، یا رستوران یا قهوه‌خانه‌ای سنتی (کلمه سنتی اینجا وصله ناجوری است) باید چه حالی پیدا کند؟

مردم چه برداشتی از تخریب خانه بزرگان دارند؟
یک آدم عادی که دارد میان کوچه‌ها و خیابان‌های این سرزمین نفس می‌کشد، زمانی که می‌بیند با قرار است مشاهیرمان چنین برخوردی بشود، چه انگیزه‌ای برای زیست انسانی روی خاک این سرزمین برایش باقی می‌ماند؟ از بد حادثه بسیاری از چهره‌هایی که در عرصه‌های گوناگون در دوره معاصر توانستند اثرگذار باشند، در تهران خانه داشتند و حالا بعد از رفتنشان سیلی به راه افتاد که قرار است یادگاری‌های آنان را جارو کند و با خود به ناکجاآباد ببرد. به‌آذین هم یکی از کسانی است که تأثیر مهمی در جریان روشنفکری ایران معاصر داشت. او فعال سیاسی، نویسنده و مترجم نامدار معاصر ایرانی بود. محمود اعتمادزاده (م.ا. به‌آذین)، ۲۳ دی‌ماه سال ۱۲۹۳ در رشت به دنیا آمد و ۱۰خرداد سال ۱۳۸۵ به سرای دیگر رفت.
آغاز فعالیتش در عرصه ادبیات با سال ۱۳۲۰ و انتشار داستان‌های کوتاه مصادف است. ترجمه آثار شکسپیر، بالزاک، رومن رولان و شولوخوف و نگارش خاطرات و تجربیاتش از زندان کارنامه او در سال‌های بعدی را شکل دادند. او سال ۱۳۱۱ به‌عنوان یکی از دانشجویانی که بنا بود برای تحصیل راهی فرانسه شوند، از ایران رفت. حضورش در فرانسه شش سال طول کشید تا بالاخره سال ۱۳۱۷ به ایران بازگردد.

از پاریس تا انزلی
در طول این سال‌ها فرانسه را خوب یاد گرفت و توانست لیسانسش را از دانشکده مهندسی دریایی برِست و دانشکده مهندسی ساختمان دریایی پارس بگیرد. به ایران که آمد وارد نیروی دریایی شد و با درجه ستوان دومی به‌عنوان مهندس نیروی دریایی کارش را در خرمشهر شروع کرد. دو سال بعد او را به بندر انزلی منتقل کردند تا به‌عنوان رئیس تعمیرگاه نیروی دریایی در آن شهر، کارش را دنبال کند. سال ۱۳۲۰ در دورانی که از سوی متفقین، بندر انزلی بمباران شد، به‌آذین آنجا دچار جراحت شدیدی شد. این زخم سرانجام فاتحه دست چپ او را خواند و سبب شد قطعش کنند تا او یک عمر فقط بتواند به‌دست راستش تکیه کند. «مهمان این آقایان»، «به‌سوی مردم»، «قالی ایران»، «گفتار در آزادی» ازجمله کتاب‌هایی است که خودش نویسندگی‌شان را بر عهده داشت و «بابا گوریو» نوشته انوره دو بالزاک، «دُنِ آرام» نوشته میخائیل شولوخف، «اتللو» نوشته ویلیام شکسپیر، «جان شیفته» نوشته رومن رولان برخی از آثاری بود که او ترجمه‌شان را انجام داد. او از سال ۱۳۴۶ تا وقتی‌که آخرین دم و بازدمش را انجام داد در خانه‌ای در آریاشهر تهران زندگی کرد و حالا خبر رسیده که می‌خواهند آن خانه را که خاطرات ۴ دهه حضور به‌آذین را در خود دارد، خراب کنند. کاوه، پسرش در تمام این سال‌ها کوشیده تا بازار خاطره‌بازی این خانه از سکه نیفتد، اما کم‌کم دارد از مقاومت خسته می‌شود. امروز اگر به آن خانه سری بزنید هنوز می‌توانید اتاق به‌آذین را با آن میز کوتاه و کوچک که ماشین‌نویسی هم روی آن قرار گرفته در کنار کتابخانه‌ای که گوش تا گوش پر از کتاب‌های خواندنی است، ببینید.
هنوز می‌شود تختخوابی را که به‌آذین روی آن می‌خوابید، با آن ملافه نقش‌دار و گل‌های ریز موازی در گوشه‌ای از آن اتاق دید و حتی پیراهن و کت‌وشلوار و کروات اتوکشیده و تمیز و مرتب او روی صندلی چوبی قدیمی نیز همچنان دارد خودنمایی می‌کند. همه این‌ها را ظاهراً فقط برای چند روز می‌شود دید و بعدازآن قرار شده تا به‌دست فراموشی سپرده شود.
این خانه امروز بیش از نیم قرن سن دارد؛ عمرش شاید کمی از عمر کسانی که قرار است خرابش کنند بیشتر باشد، شاید هم کمتر.

پسری که به نجات خانه پدری امیدوار است
کاوه اما هنوز امیدوار است. او در همه این سال‌ها ۴۰ درصدی را که در دست دارد، سفت چسبیده اما ظاهراً بقیه وراث به دلیل نیاز مالی ۶۰ درصد دیگر را به بسازبفروش‌ها فروخته‌اند. پسر اما همچنان سودای حفظ خانه پدری را در سر دارد تا بتواند آن را به موزه یا بنیاد فرهنگی تبدیل کند. کاوه به همدلی می‌گوید:«نه در جایگاه یک وارث که به‌عنوان شخصی علاقه‌مند به فرهنگ سرزمینش، می‌خواهم این خانه را حفظ کنم. اصلاً مگر می‌شود گفت که به‌آذین مال همه جامعه نیست و وارث دارد؟ آیا این جمله را درباره حافظ و مولوی و نیما هم می‌گویند؟ رسم دنیا امروز این است که میراث نویسندگانشان را برای اعتلای فرهنگ حفظ کنند. در همه جای این کره خاکی دارند خانه نویسندگانشان را به موزه تبدیل می‌کنند. آیا ما با این‌همه چهره فرهنگی و ادبی از دیگران چیزی کم داریم؟ اگرنه، باید بکوشیم که عناصر غنی فرهنگ ایرانی را پاسداری کنیم.» او به دوانی که همراه خانواده به این خانه آمده هم اشاره کرد و توضیح داد:«از سال ۴۶ در این خانه ساکن شدیم. آن زمان عمویم مدام اصرار می‌کرد که خانه‌ای در آریاشهر بخریم.
او می‌گفت آنجا می‌شود با هفتاد هزار تومان صاحب‌خانه شد. پدرم به او گفته بود که ۳۰ هزار تومان بیشتر ندارد.
به همین خاطر هم عمویم برایش از بانک ۳۰ هزار تومان دیگر وام گرفت و بالاخره به‌آذین به هر سختی و مشقتی بود، صاحب‌خانه شد. او تا آخرین لحظات زندگی هم همین‌جا ماند. در طول این سال‌ها بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده عرصه فرهنگ ازجمله بهرام بیضایی، محمدعلی سپانلو، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، نادر ابراهیمی و توران میرهادی به اینجا آمده‌اند. آیا واقعاً حیف نیست که این خانه بااین‌همه خاطرات فرهنگی از میان برود؟»

وزارت میراث فرهنگی چه خواهد کرد؟
کاوه به‌آذین البته به دلایلی که بقیه وارثان را ناگزیر کرد تا سهم‌شان را بفروشند و ماجرایی که امروز خانه پدری‌اش را در معرض تخریب قرار داده هم پرداخت و گفت:«بقیه وراث نیاز مالی داشتند و به همین خاطر مجبور شدند سهم‌شان را به یک بسازبفروش واگذار کنند. امروز بسازبفروش‌ها ۶۰درصد خانه را در دست دارند و من ۴۰درصدش را. هرکدام از آنها ۳۰درصد را در اختیار گرفته‌اند. مراحل قانونی را هم طی کرده‌اند و یکی از آنها دستور خلع‌ید اینجا را هم گرفته و دارد پیگیری می‌کند.» او می‌گوید هفته دیگر اینجا را تخلیه خواهد کرد.
او ادامه داد:«اگر این اتفاق بیفتد، من اثاث قدیمی پدر را باید کجا ببرم؟ اینکه خانه به‌آذین حفظ شود، خواسته من نیست، بلکه عاشقان فرهنگ می‌خواهند جلوی تخریب اینجا را بگیرند. امروز هم باوجود شیوع کرونا امکان تخلیه وجود ندارد. ما این موضوع را با میراث مطرح کرده‌ایم و تلاش می‌کنیم این خانه حفظ شود.»
باید دید سرنوشت خانه به‌آذین در روزهای آینده به کجا خواهد رسید؟ آیا مسئولان وزارت میراث فرهنگی و شهرداری تهران دست روی دست خواهند گذاشت تا این یادگار ارزشمند به خاطره‌ای در ذهن کسانی که آن را دیده‌اند بدل شود یا آستین‌هایشان را بالا می‌زنند و برای حفظ آن کاری می‌کنند.

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا