از هر دری سخنی

زاویه با انسانیت

در پی بردن بیشتر به اهمیت صلح باید در نظر داشت که از ۳۵۰۰ سال تاریخ مدون جهان، تنها حدود ۲۰۰ سال صلح و آرامش بشری تجربه شده است.

مستقل، بابک ابراهیمی: عناصری که نظام ارزشی هر جامعه انسانی را می‌سازند، در انطباق کامل با اخلاق و با منطق حقیقت هستند و طبعأ مردمان جوامع سالم، تا حد قابل قبول و احترامی در انطباق با مفاهیم اخلاقی و انسانی قرار می‌گیرند و زاویه اندکی به چشم می‌خورد، اما چرا در برخی جوامع این زاویه باز و چشمگیر می‌شود؟

دلایل کلیشه‌ای چون ریشه‌های تاریخی، نظام آموزشی نادرست، فرهنگ نامکتوب و شفاهی و … به عنوان علل ایجاد زاویه با اخلاق و تعالی انسانی مطرح می‌شود، اما در میان تحقیقات میدانی، مشاهدات بیشتر دلایل دیگر چون سطحی‌نگری، تظاهر، دروغ و فریب به صورت خودفریبی و دیگرفریبی با انگیزه‌های راحت‌طلبی، زیاده‌طلبی، بی‌اعتنایی به حقوق دیگران و … را در ایجاد زاویه برجسته‌تر می‌نماید و دلایل کلیشه‌ای را بهانه‌ای برای تداوم وضع نامطلوب انسانی و مطلوب ضدانسانی.

اگر دلایل کلیشه‌ای هم به عنوان ریشه‌های مولد دلایل اخیرالذکر مطرح شود، کمکی به حل مسأله و رفع مشکل نمی‌نماید، چون علاوه بر اینکه در آغاز اعم از وضع طبیعی و … شرایط یکسانی بر همه جوامع حاکم بوده و آرایش نیروهای کهن اجتماعی و باورهای اساسی کمابیش در همه جوامع مشابه بوده است، همچنین بسیاری در توجیه اعمال و رفتار غلط خود می‌خواهند آن را زیرکانه یا احمقانه به گذشته یا علل موهوم و غیرحقیقی حوالت دهند و این توجیهات به ظاهر روشنفکرانه در خدمت گریز از حقیقت و توجیه زوایایی چنین از حاده گرفته تا منفرجه با انسانیت قرار می‌گیرد.

شناخت صحیح هندسه انسانیت، و تمایز میان انسان و انسانیت، و درک اینکه هر انسانی الزامأ یا حکمأ هر لحظه حامل حقیقت انسانیت نیست، می‌تواند معیاری برای رد یا تأیید اعمال و باورهای زاویه‌دار انسان با انسانیت باشد.

یک مثال شناخته‌شده و تجربه‌شده جهانی ناسیونالیسم است. آیا ناسیونالیسم در هر صورت قابل دفاع است؟ پاسخ طبق این نوشته منفی است، زیرا اگر با انسانیت زاویه یابد، دفاعی ندارد.

در آلمان جنگ جهانی دوم، ناسیونالیسم، زاویه آشکار و معناداری با انسانیت یافته بود، از این رو موجب ویرانی‌ها و تباهی‌ها و کشتار انسان‌ها و در یک کلام، نقض فاحش انسانیت از سوی برخی انسان‌ها شد. بر همین اساس، با کمرنگ کردن مرزهای ناسیونالیستی در اروپای پساجنگ جهانی، اتحادیه اروپا شکل گرفت و تقویت شد. شاید اروپایی‌ها اگر به پیشنهاد اتحاد صلح آمیز ویکتورهوگو در سال ۱۸۵۱ و پیش‌تر صلح دموکراتیک امانوئل کانت در سده هجدهم وقع نهاده بودند، کار به دو جنگ جهانی نمی‌کشید.

کانت این نظر را به دلیل بار معنایی منفی دموکراسی در آن زمان، تحت عنوان صلح میان دولت‌های جمهوری در مقاله «صلح ابدی؛ یک طرح فلسفی» با عنوان آلمانی Zum ewigen Frieden. Ein philosophischer Entwurf یا به انگلیسی Perpetual Peace: A Philosophical Sketch در سال ۱۷۹۵ ارائه داد. در پی بردن بیشتر به اهمیت صلح باید در نظر داشت که از ۳۵۰۰ سال تاریخ مدون جهان، تنها حدود ۲۰۰ سال صلح و آرامش بشری تجربه شده است.

با این حال باید در نظر داشت که همین رساله کانت و تأکید روشنفکرانی چون ویکتورهوگو بر صلح، الهام‌بخش تأسیس جامعه ملل شد که بعدها به سازمان ملل برکشیده شد. شرح دلایل ناتوانی جامعه ملل از بروز جنگ جهانی دوم فرصت دیگری می‌طلبد، اما یک پاسخ سریع وجود همان سازمان ملل (ارتقاء یافته و اصلاح‌شده جامعه ملل) است که تاکنون از بروز جنگ جهانی سوم جلوگیری کرده است و البته به نام خدا و انسانیت، این کافی نیست. طرح فدراسیون کانت آشکارا در برابر ناسیونالیسم قرار می‌گرفت. آن‌چنان که شناخت نادرست ناسیونالیسم موجب فاجعه شد، شناخت غلط و محدود کردن انسانیت به انسان‌ها نیز زمینه انحراف و‌ نقض حقوق را فراهم می‌کند. برای مثال، هر نوع لطمه‌ای به طبیعت و حیوانات نیز خود نقض انسانیت است.

شاید در نگاه نخست شگفت‌انگیز نماید که بسیاری الگوهای خود را نمادهای اخلاق و حقوق و … معرفی و تبلیغ می‌نمایند ولی در عمل، اعمال متناقض خود را توجیه می‌نمایند و در اعماق وجود خود باوری به اخلاق و حقوق ندارند. علت آن برمی‌گردد به دلیل استخدام ذهنی آن نمادها که نه در جهت الگوی اخلاقی بودن، که در جهت پوشش دادن به کاستی‌ها، ضعف‌ها و ارتکاب خلاف‌های حقوقی و اخلاقی به کار می‌رود چگونه می‌شود شخصیت‌هایی را به عنوان نماد حقوق و اخلاق معرفی و تبلیغ نمود و از کمرنگ شدن نام آنان نیز ابراز نارضایتی نمود، ولی در عمل زاویه‌ای باز با آنان – یا اگر دقیق‌تر گفته باشیم، با آن اوصاف متصف به آن شخصیت‌ها/ فارغ از درستی یا نادرستی آن اتصاف- داشت؟ طبعاً در اینجا برای تحلیل این تناقض، لزومی به بررسی‌های تخصصی در زمانه و زمینه این شخصیت‌ها نیست و با پذیرفتن بی‌بحث درستی و درستکاری آنان، اگر اعمال مردمانی را بررسی نماییم که ادعای آنان را دارند، به شکاف‌های اولیه عمیقی می‌رسیم. چنین خودخواهی‌ها و بی‌اعتنایی‌ها به اصول، مبانی و مفاهیم انسانی اعم از اخلاق و حقوق در اعماق و سطح هر جامعه‌ای، خود سرنوشت آن جامعه را رقم می‌زند. یک تحقیق درباره جامعه آلمان در فاصله دو جنگ جهانی که به صورت تز دکترا در یک دانشگاه معتبر غربی ارائه شده است، خاستگاه اجتماعی حزب نازی را نشان می‌دهد. با این حال ویرانی آلمان و اروپا تنها به حساب اعضای حزب نازی نوشته شد و تنها آنان در دادگاه‌های پس از جنگ جهانی دوم محاکمه و مجازات شدند و طبعاً پشتیبانان حزب که شاهد ویرانی کشورشان بودند، نه تاوانی پس دادند و نه احتمالأ عذاب وجدانی داشتند.

در جوامع عقب‌مانده، هم نیاز به بررسی تخصصی اخلاق نیکوماخوسی و یا توصیه به حقوق رومی ژرمنی و سیویل‌لا؛ یا عرفی و‌ کامن‌لا و … نیست، زیرا در آغاز باید پذیرفت که یک امتناع از حقیقت و اعمال ضدفرهنگی بر علیه انسانیت با تظاهر به انسانیت وجود دارد، به عبارتی به نظر می‌آید که مشکل چنین جامعه‌هایی، فرهنگی و معرفتی است؛ و نه حقوقی و سیاسی؛ و اصرار مردمان در عمل، برعکس حرف و ادعا، بر تداوم چنین وضع ضدفرهنگی با معرفت حقیقت‌گریز است. وقتی عنصر احترام به حریم و حقوق دیگران، باوری گنگ و عنصری ناموجود در ذهن بی‌فضیلتان است، سخن از حقوق رومی و ژرمنی و … به میان آوردن عبث است. آن چه در بی‌فضیلتان فراوان یافت می‌شود، تظاهر به احترام به حقوق دیگران است. در این جوامع اگر حتی دولت برترین قوانین حقوقی را به کار گیرد، نمی‌توان چندان به نتایج خوب و خیر عمومی امیدوار شد. برعکس در جوامع انسانیت‌گرا ارزش اجتماعی حقوق‌گرا تا آن حد وجود دارد که حقوق و آن بستر و عرف حقوق‌ساز به عنوان عناصر ارزشمند از دوره‌ای به دوره دیگر منتقل و اصلاح و تقویت می‌شود، پس زاویه‌ها بسته‌تر و مواهب انسانی بازتر می‌شوند. با این حال بد نیست یادآوری شود که حتی اگر از مسیر اخلاق نیکوماخوسی ارسطو Nicomachean Ethics یا بر بنیاد Virtue ethics هم پیش برویم، باز انسان سعادتمند، همان انسان فضیلت‌مند است که طبعاً جمع انسان‌های فضیلت‌مند، جامعه سعادتمند را نیز می‌سازند، اما وقتی فضیلت، مورد تظاهر است و نه باور و عمل، چگونه جامعه سعادتمند گردد؟ در چنین جوامعی، فضیلت ابزاری برای مقاصد خیر منجمله خیر عمومی جامعه نیست. زیرا چنین تظاهرهایی، عین فضیلت شمرده می‌شود، پس خیر عمومی گم‌شده است و متظاهران به فضیلت هم در جستجوی خیر عمومی نیستند و اگر قصد چنین بود، می‌دانستند و می‌‌دیدند که کلید سعادت جامعه در دسترس است، اما کو آن صداقت و فضیلت که کلید را بردارند و در سعادت بگشایند؟ شبه‌روشنفکرانی که اصرار بر وجود ریشه‌هایی تاریخی برای چنین بی‌فضیلتی‌هایی دارند، فاضلاب در آسیاب آلوده آنانی می‌ریزند که بر تداوم وضع منتج به بازتر شدن زاویه اصرار دارند. آن شبه‌روشنفکران به دلیل غیرحقیقی بودن نمی‌توانند درک کنند که تحولات و هدایت معرفتی هر جامعه‌ای در مسیر درست و منطبق بر حقیقت، تعیین‌کننده سرنوشت است نه سرآغاز و سرچشمه و ریشه‌ها. و این تحول بر عهده یکایک انسان‌هاست نه منتظر فرهنگ‌سازی و … ماندن. زیرا آن عضو جامعه که دروغ می‌گوید، می‌داند که دروغ می‌گوید و اگر مثلاً محیط‌زیست و طبیعت را آلوده می‌کند و حیوانات را شکنجه، بسیار خوب می‌داند که کار غیراخلاقی می‌کند و فرهنگ‌سازی بر او بی‌تأثیر است، ولی توجیهات و کژفهمی‌های شبه‌روشنفکرانه، مشوق دروغگو در تداوم دروغ و فریب است. تاریخ جوامع نشان می‌دهد که با چنین صورت‌بندی بیرونی و فرمولاسیون درونی، انتظار تحول معرفتی یا رنسانسی اپیستمولوژیک‌، برخلاف سهل‌انگاری‌ها و ساده‌لوحی‌ها، همواره بیهوده بوده است.

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

 

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا