فرهنگی

فرزندِ ناخلف ابلیس

رحمان:
دریغا!
در همین بهار دل انگیز،
تبرها به کار بودند؛
و به جان درختها افتادند؛
و سروهای سربرافراشته،
و شکارچیان به دنبال شکار آهوان.
لعنت به دستهای آلوه به خون،
به مرگ،

من شاهدِ سبزترین بهار بودم؛
شاهدِ جشنِ گلها و شکوفه ها،
رویش با طراوت بنفشه ها،
و شقایقهایی در آغوش گندمزارها.
که زندگی را دوست می داشتند.
دریغا!
در همین بهار دل انگیز،
تبرها به کار بودند؛
و به جان درختها افتادند؛
و سروهای سربرافراشته،
و شکارچیان به دنبال شکار آهوان.
لعنت به دستهای آلوه به خون،
به مرگ،
که دست از سَرِ گلهای سرخ برنمی دارند،
لعنت به این کرونا،
فرزندِ ناخلفِ تُف شده از دهانِ ابلیس بر زمین،
این جرثومهِ هایِ فساد،
جنایتکارِ انِ بی رحمِ جهانی شده –
که بهار سبز،
در چنگالشان به خون کشیده شد،
فروردین از دستانِ دختران و پسران عاشق گریخت،
حیف شد،
پشت دیوارهایِ قرنطینه،
فراموش شدیم،
با اردیبهشت،
در دیداری ازدور،
محتاط،
درود گفتیم،
تا لحظه های ترس را به پایان بریم.
خرداد درافق نزدیک ناپیداست. 

حسرتش بر دلمان ماند
بهار دل انگیز.
از کنارماگذشت؛
و حسرتش در دلمان ماند
که درآغوشش بگیریم؛
و نفس در نفس تو هنوز زیباترین فصلی
درگوشش نجوا کنیم
و نگاهمان در نگاهش بنشیند. دریغ ،
تو هنوز زیباترین فصلی،
بهار!
اما دریغ که ترکمان می کنی،
تا نظاره گرِ ردِّ پاهایت باشیم.
ما را که هنوز از عطرتو لذت نبرده ایم،
به خزان خواهی سپرد؟!
ما که هنوز ازعطرت لذت نبرده ایم!

رحمان – ۱۰ / ۲ / ۱۳۹۹

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا