چرخانمقالات

عبدالصمد کامبخش: نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران (۲۱)

یکی از شیوه‌های مؤثر مبارزه‌ی حزب توده‌ی ایران علیه امپریالیسم و ارتجاع افشاء مستدل فعالیت‌های پشت پرده‌ی آنها ـ تطمیع و تهدیدها، دخالت‌های غیر مجاز امپریالیسم در امور داخلی کشور، فساد و نوکر منشی دستگاه حاکمه و غیره بود.

میلسپو و مستشاران آمریکائی چنانکه قبلاً گفته شد دولت قوام که در اثر پافشاری آمریکائی‌ها در مرداد سال ۱۳۲۱ سر کار آمد، در آبان همان سال قانون استخدام مستشاران آمریکائی به ریاست دکتر میلسپو را از مجلس گذراند. دومین کابینه سهیلی هم بعنوان رشوه به سیاست آمریکائی‌ها در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۲۲ از مجلس سیزدهم اختیارات فوق‌العاده برای میلسپو گرفت که طبق آن تنظیم بودجه‌ی کشور، نظارت در مخارج، پرداختی‌ها و تعهدات مالی دولت، نظارت در امور اداری و استخدام و غیره همه در دست شخص دکتر میلسپو قرار می‌گرفت.
آمریکائی‌ها دکتر میلسپو را از چند نظر برای ریاست میسیون مالی خود در ایران مناسب می‌دید که:
اولاً ـ از نظر قبضه نمودن اقتصاد ایران و بویژه تصاحب منابع نفتی این کشور دکتر میلسپو بعنوان متخصصی که مدتی طولانی در این زمینه مطالعه کرده و با مسائل مربوط به نفت سر و کار داشته است یکی از مناسب‌ترین اشخاص بشمار می‌آمد.
ثانیاً ـ دکتر میلسپو در سالهای ۱۹۲۲ ـ ۱۹۲۵ بهمین عنوان در ایران کار کرده و آشنائی کامل به وضع ایران داشت و مهمتر آنکه تا حدی در محافل ناسیونالیست صاحب نفوذ معنوی نیز شده بود.
ولی این بار نقش مخرب میسیون مالی آمریکا در نتیجه‌ی شتابی که در این زمینه بکار می‌رفت زودتر خود را نمایان ساخت (کسر بودجه که در سال ۱۹۴۳ به ۸ میلیون دلار رسید، پیشنهاد وام از آمریکا و غیره). توضیح مطلب برای نیروهای مترقی آسانتر بود. در این زمینه نیز حزب توده‌ی ایران فعالیت پرثمری انجام داد. حزب توده‌ی ایران در میتینگ‌ها، انتشارات ویژه و مطبوعات خود و نیز از راه تجهیز کلیه‌ی جرائد «جبهه آزادی» همواره این موضوع را برای توده‌ی مردم روشن می‌ساخت که اختیارات تفویض شده به دکتر میلسپو موجب ورشکستی اقتصاد کشور و خلاف منافع مردم ایران و مخالف قانون اساسی است و لذا هرچه زودتر نه تنها باید موضوع اختیارات ۱۳ اردی‌بهشت لغو شود، بلکه قانون آبان ۱۳۲۱ در باره‌ی استخدام میسیون مالی آمریکا نیز باید لغو گردد.
بالاخره مجلس در تاریخ ۱۹ دی ۱۳۲۳ (۹ ژانویه‌ی ۱۹۴۵) اختیارات دکتر میلسپو را که تا شش ماه پس از جنگ اعتبار داشت لغو کرد و فراکسیون توده با وجود اینکه به حکومت بیات موقع سر کار آمدن رأی نداده بود در این موقع که بیات از موضوع لغو اختیارات دکتر میلسپو پشتیبانی کرد و احتمال می‌رفت مورد اعتماد مجلس قرار نگیرد از نظر اصولی به وی رأی اعتماد داد.
اکنون دیگر افکار عمومی با این موضوع تا آن حد موافق بود که اغلب مخالفین این لایحه نیز جرأت مخالفت علنی نداشتند و جز ۶ نفر که رأی مخالف دادند الباقی (۲۰ نفر) به رأی ممتنع قناعت نمودند.
حزب توده‌ی ایران که سیاستش مبارزه برای ریشه‌کن نمودن نفوذ امپریالیسم و از آن جمله طرد میسیون‌های خارجی بود مبارزه‌ی خود را برای طرد میلسپو متوقف نساخت.
فردای همان روز روزنامه‌ی «رهبر» ارگان مرکزی حزب نوشت که ما عمل مجلس را در این مورد لازم می‌دانستیم، ولی آنرا کافی نمی‌دانیم و خواستار اخراج میلسپو و کلیه‌ی مستشاران هستیم. این آغاز کارزار نوینی در این زمینه بود.
ولی از آنجا که برای دکتر میلسپو ماندن بدون اختیارات ثمربخشن نبود کار بدون پافشاری جدی پایان یافت و میسیون مالی آمریکا ایران را ترک گفت.
یکی از شیوه‌های مؤثر مبارزه‌ی حزب توده‌ی ایران علیه امپریالیسم و ارتجاع افشاء مستدل فعالیت‌های پشت پرده‌ی آنها ـ تطمیع و تهدیدها، دخالت‌های غیر مجاز امپریالیسم در امور داخلی کشور، فساد و نوکر منشی دستگاه حاکمه و غیره بود. شبکه‌ی وسیع سازمانی حزب، خواه در ارتش و خواه در ادارات دولتی، امکان می‌داد که این افشاگری از روی مدارک غیر قابل تکذیب انجام گیرد. برای اینکه بدون مدرک سخن نگفته باشیم به دو مورد اشاره می‌کنیم:
میلسپو برای تأمین اکثریت در مجلس همواره با انواع رشوه‌ها متولیان مؤثر مجلس را اجیر خود می ساخت. از جمله مدارکی که در این زمینه حزب بدست آورد و در مجلس ارائه گردید دستور میلسپو برای فروش ۵۰۰ هزار متر پارچه از کارخانه‌ی بهشهر به رشیدیان ـ همه کاره سید ضیاء ـ بود که بدون مجوز به قیمت کارخانه فروخته شده و در بازار سیاه به چندین برابر قیمت بفروش رسیده بود تا آنکه درآمد آن در اختیار سید ضیاء گذارده شود.
سند دیگر گزارش رسمی کاملاً محرمانه‌ی فرماندار شاه آباد غرب در باره‌ی دخالت مستقیم ماموران انگلیس در کارهای استانداری و فرمانداری‌ها بود. در این سند فرمانده شاه آباد غرب به تصور اینکه رازی بر وزارت کشور آشکار می‌کند می‌نویسد:
«… دستگاه اداری دولتی غرب تحت نفوذ و اداره کنسولگری و مامورین سیاسی انگلیس می‌باشد… استاندار منطقه جز اراده‌ی مامور سیاسی انگلیس ـ کلنل پیت کوچکترین تصمیمی از خود ندارد. انتخاب بخشداران و سرپرست‌ها به هیچوجه با موافقت فرمانداری نیست… این اشخاص مستقیماً با کنسولخانه‌ی انگلیس و مستشار سیاسی خارجی طرف مکاتبه و مراجعه واقع شده‌اند… .»
متن کامل این سند در مقاله‌ی زیر عنوان «برعلیه هر گونه استعمار کشور ایران مبارزه کنید» در شماره ۵۷۴ ـ ۱۴/۳/۲۴ روزنامه‌ی «رهبر» منتشر شده است. اغراق نخواهد بود اگر بگوئیم کمتر سخنرانی در مجلس از جانب وکلای حزب توده‌ی ایران می‌شد که اسنادی از این قبیل ارائه نگردد.
۴ ـ حزب توده‌ی ایران در معرض یورش ارتجاع
فعالیت همه جانبه‌ی حزب توده‌ی ایران در راه دمکراسی و آزادی و استقلال علیه دسائس ارتجاع بویژه مبارزه‌ی خستگی ناپذیر و روزمره‌ی آن ضد نقشه‌های امپریالیست‌های انگلیس و آمریکا که تا حدود موثری اجرای این نقشه‌ها را عقیم می‌ساخت از هر سو حمله‌ی ارتجاع و امپریالیسم را متوجه این حزب ساخت.
از اواخر سال ۱۳۲۳ (اوایل سال ۱۹۴۵) یورش دامنه دار قبلاً آماده شده‌ای در تمام صفحات کشور علیه حزب توده‌ی ایران آغاز شد. در همه جا حزب توده‌ی ایران با دستجات ساخته شده‌ی امپریالیسم انگلیس بنام حزب، مرکب از عناصر مشکوک و چاقوکش روبرو بود که می‌کوشیدند با ایجاد محیط تشنج و رعب و ترور اشخاص، حزب را از فعالیت باز دارند. حمله به مراکز کارگری، ضرب و شتم فعالین، آتش زدن کلوب‌های حزب و اتحادیه، سوء قصد نسبت به رهبران حزب و اتحادیه‌های کارگری کار روزمره این احزاب را تشکیل می‌دادند که در راس آنها حزب «وطن» به رهبری سید ضیاء قرار داشت.
در مازندران اعضاء حزب «وطن» که غالباً از عده‌ای چاقوکش و جنایتکاران با سابقه تشکیل یافته بود به کمک دستجات مسلح شده از طرف مالکان مرتجع و ستاد ارتش از مراکز کارگری در شاهی، نوشهر و چالوس سلب امنیت کرده و همواره موجب تصادم و زدوخورد بودند. در زدوخورد شدیدی که در ۲۰ سپتامبر ۱۹۴۴ در شاهی رخ داد عده‌ای از کارگران کشته و عده زیادی زخمی شدند و حمله کنندگان به جنگل پناه بردند.
در نواحی دیگر شمال، در تبریز، سراب، مراغه، اردبیل، زنجان، سمنان، دامغان اعضاء حزب بطور مداوم از طرف قلدرهای محلی در معرض سوء قصد قرار می‌گرفتند و مخالفان حزب به بهانه حفاظت خود از ستاد ارتش که سرلشگر ارفع در راس آن قرار داشت اسلحه گرفته و آنرا علیه اعضاء حزب توده بکار می‌انداختند. مثلاً در زنجان محمود ذوالفقاری فئودال بزرگ این شهرستان بجای چهل قبضه تفنگ که برخلاف قانون دولت برای وی تصویب کرده بود به بیش از چهار هزار تفنگ و حتی مسلسل مجهز شده بود. در این باره مجله‌ی هفتگی «مردم برای روشنفکران» نوشته است:
«اقدامات و عملیات مرتجعانه‌ای که بدست دشمنان ایران در سراسر کشور انجام می‌گیرد فقط و فقط بمنظور خفه نمودن نهضت‌های آزادیخواهانه‌ای است که از چندی به این طرف در کشور ما به ظهور پیوسته است…
دشمنان ایران از جنب و جوش آزادیخواهان ایران هراسانند، زیرا آزادی ایران مقدمه آزاد شدن ملل شرق نزدیک و شرق میانه از زیر یوغ استعمار و استعمار خارجی است». (۱)
بیش از همه امپریالیسم و ارتجاع از رسوخ حزب توده‌ی ایران به جنوب کشور هراسان بودند. حزب توده‌ی ایران در برخی از مراکز کارگری این نواحی و مهمتر از همه در اصفهان پایگاه‌های مهمی بدست آورده بود. در نواحی جنوب: یزد و کرمان و فارس و بویژه (بطور غیرعلنی) در بنگاه‌های شرکت نفت فعالیت حزب و شورای متحده‌ی مرکزی وسعت می‌یافت.
در آن موقع در نُه کارخانه‌ی ریسندگی و بافندگی اصفهان بیش از ۱۵ هزار و در صنایع دستی (فرش، پارچه، پرده و غیره) در حدود بیست هزار کارگر بکار اشتغال داشت که اگر کارگران پیشه‌ور را نیز اضافه کنیم عده‌ی کارگران اصفهان به ۵۰ هزار می‌رسید. روزنامه‌ی «رهبر» اهمیت استراتژیک اصفهان را از نظر جنبش آزادی‌بخش چنین توصیف می‌کند:
«اصفهان بمنزله‌ی پیشرفتگی بزرگ و محکمی است که در دژ ارتجاع، در جائی که ارتجاع به وسیله‌ی اتحادیه‌ی عشایری سنگربندی کرده است… قرار دارد. موضوع اصفهان برای ارتجاع یک موضوع حیاتی است». (۲)
امپریالیسم انگلیس برای اینکه بتوان در مقابل پیشرفت نهضت بسوی جنوب سّد محکمی ایجاد نمود از اواخر سال ۱۳۲۳ دست بکار تشکیل اتحادیه‌های عشائر و تسلیح آنها گردید تا در صورت لزوم از نیروی آنها نیز استفاده نماید. در اواخر دی ۱۳۲۳ روزنامه‌ی «سروش» چاپ شیراز در باره‌ی خطر جنوب چنین هشدار داد:
«از چندی پیش در فارس نقشه‌های خطرناکی بازی می‌شود. دید و بازدیدهای سیاسی صورت می‌گیرد. آنتریگ‌ها و تحریکات خارجی بعمل می‌آید. اتحادیه‌های ارتجاعی پدیدار می‌گردد. دست ارتجاعیون، آنان که سالها با هم دشمنی خانوادگی داشتند در دست هم گذاشته می‌شود… از آنطرف در بنادر جنوب تفنگ پیاده می‌شود. این تفنگ‌ها همه نو و شفاف است. فشنگ آنها مارک ۱۹۴۲ و ۱۹۴۳ دارد… از همه بدتر پدید آمدن اشخاص مشکوک در میدان سیاست فارس است. صبح که بیدار می‌شویم سر و کله خان بلوچ را در خیابان شیراز می‌بینیم. بلوچستان کجا اینجا کجا!! می‌گویند خان بلوچ برای خرید اراضی به شیراز آمده ولی فوراً معلوم می‌شود برای زیارت خان شیراز و گرفتن تعالیم لازمه و مهر و امضای اتحادیه‌ی مخصوص قدم رنجه فرموده‌اند».
اجرای نقشه‌ی یورش به سازمان‌های حزب توده و شورای متحده در جنوب از سازمان نوزاد یزد شروع شد که به کمک سازمان اصفهان بوجود آمده بود. در مورد تدارکی که در زمینه‌ی کوشش برای سرکوب حزب در جنوب و حمله به سازمان یزد بعمل آمده بود مجله‌ی «مردم برای روشنفکران» در شماره‌ی ۳۵ خود نوشت:
«از چندی به اینطرف جنوب ایران دستخوش حملات پردامنه‌ی ارتجاعی قرار گرفته است… مسافرت و ملاقات‌های مرموزی پی در پی… انجام می‌گیرد، پنهانی و آشکار اسلحه و مهمات بین ایالات جنوب پخش می‌شود، صارم‌الدوله عامل قرارداد ۱۹۱۹ نیروی چریک تهیه می‌بیند، مرتضی قلی صمصام کوس لمن الملکی می‌کشد… فئودال، سرمایه دار، عمال دولت، همگی با هم دست اتحاد و اتفاق داده برعلیه آزادی و اجتماعات آزادیخواه قیام کرده‌اند.
در شهر یزد مامورین دولت در روز روشن بیرق سه رنگ ایران را پایین آورده و یک دسته اوباش و اراذل را وادار به آتش زدن کلوب حزب توده نموده و هرگونه امنیت را از افراد آزادیخواه سلب نموده‌اند… .»
روزنامه «رهبر» در مقاله‌ی «لندن از یزد خبر می‌دهد» از قول روزنامه‌ی «رینولد نیوز» روشنی بیشتری روی حادثه‌ی یزد می‌افکند و می‌نویسد:
روزنامه‌ی «رینولد نیوز» چاپ لندن در هفته‌ی گذشته خبری منتشر کرده دائر بر اینکه در شهر یزد بلوائی برپا شده است، بدین معنی که کارگران ایرانی از کار دست کشیده و مطالبه‌ی مجازات اشخاصی را می‌نمایند که برعلیه کارگران فعالیت می‌کنند و سپس روزنامه مزبور اظهار عقیده می‌کند که شرکت‌های نفت انگلیس و ایران به مقامات شهربانی و شهرداری یزد کمک می‌کنند و باز روزنامه مذکور می‌نویسد: اخبار دیگری حاکیست که اسلحه‌ی زیادی بین عشایر بختیاری که خود را آماده‌ی حمله به اصفهان می‌نمایند تقسیم شده است زیرا این عشایر می‌خواهند مرکز حزب توده (کمونیست)، مرکز اتحادیه کارگران را در این شهر از بین ببرند… .» («رهبر» ۲۰ اسفند ۱۳۲۳).
اطلاع «رینولد نیوز» موثق بود. برای اصفهان نقشه‌ی مفصلتری تنظیم شده بود. بدوا برای نخستین بار در ایران (با استفاده از تجارب غرب) با تطمیع عده‌ای از کارگران اتحادیه‌ای بنام «اتحادیه کارگران و کارفرمایان» تشکیل گردید. روزنامه‌ی «رهبر» در این باره تحت عنوان «تاکتیک جدید ارتجاع» نوشت که شعار کنونی ارتجاع «برکندن و سوزاندن آثار آزادی در جنوب» است و اضافه کرد که «کارفرمایان کارخانه‌های اصفهان تاکنون متجاوز از یک میلیون تومان برای انحلال اتحادیه خرج کرده‌اند، عده‌ای مزدور گردآورده آنها را برای کارگران با چاقو و قمه و حتی اسلحه‌ی گرم مسلح ساخته‌اند».
اتحادیه‌ی نوساخته از همان روز تشکیل به تحریک صاحبان کارخانه‌ها، با چشم‌پوشی و حتی ترغیب ماموران دولت و به اتکاء نیروی بختیاری که پشت دروازه‌ی شهر آماده‌ی سر ریز شدن بود مقدمه‌ی کار خود را با پرووکاسیون‌های پی در پی آغاز کرد و در آغاز فروردین ۱۳۲۴ دست به اجرای نقشه‌ی خود زد. روزنامه‌ی «رهبر» مورخ ۸ فروردین خبر تلگرافی واصله از سازمان حزبی اصفهان را چنین نقل می‌کند:
«پس از تهدید و تعرضات شدید که از چند روز قبل شروع شده بود در اثر چشم‌پوشی مامورین دولتی اصفهان، امروز صبح عده‌ی رجّاله‌های اتحادیه‌ی جدید طبق دستور مدیران کارخانه‌جات… با تبانی قبلی شهربانی و استانداری جمع و از مقابل حزب توده عبور و شروع به سنگ اندازی به محل حزب و اتحادیه کردند.
کوچکترین ممانعتی از جانب مامورین لشگری و شهربانی بعمل نیامد. در نتیجه رجّاله‌ها وارد حزب و اتحادیه شده کلیه‌ی اثاثیه و صندوق دو محل سرقت، در و پنجره را آتش زدند، خراب نمودند. در نتیجه‌ی این حمله عده‌ای از کارگران و رهبران حزب و شورای متحده مجروح شدند و هیچیک از ضاربین دستگیر نشدند. رهبری حزب و شورای متحده از نقشه‌ی ارتجاع آگاه بودند و می‌دانستند که در همان موقع شهر اصفهان در محاصره نیروهای بختیاری است».
سازمان‌های حزبی و اتحادیه‌ی اصفهان که از آن تاریخ در خفا فعالیت می‌کردند تنها پس از نبردی طولانی و جلب همدردی و مساعدت مادی و معنوی همه‌ی کارگران کشور توانستند باز سازمان‌های خود را علنی سازند و این بار با تجربه‌ی بیشتری به مبارزه خود ادامه دهند.
طی تمام مدت تابستان ۱۳۲۴ مراکز حزب در سرتاسر کشور بویژه در جنوب در معرض حمله قرار داشت و برای اعضاء حزب امنیتی وجود نداشت. ارتجاع و امپریالیسم در جنوب به تنظیم نقشه‌های خود برای جلوگیری از بسط جنبش ادامه می‌دادند و چنانکه بعدها کاملاً آشکار گردید دربار محمد رضاشاه که کوشش داشت خود را در سایه نگاهدارد در تمام این اقدامات نقش درجه یک را بازی می‌کرد.
در اوائل تیر ۱۳۲۴ در چهارمحال اصفهان کنفرانسی با حضور منی پنی Many Pany دبیر سفارت انگلیس، کنسول انگلیس در اصفهان و صمصام ایلخان بختیاری تشکیل گردید که یکی از موضوعات آن تنظیم نقشه برای از بین بردن حزب توده در شیراز طبق نمونه یزد و اصفهان بود. در تاریخ ۲۱ تیر کنفرانس چهارمحال در ترکیب وسیعتری با شرکت گلد کنسول انگلیس در اصفهان، صارم الدوله، مرتضی قلی صمصام، عده‌ای از سران ایلات فارس و نماینده‌ای از جانب قوام‌الملک شیرازی تشکیل یافت که در آن نیز موضوع جلوگیری از بسط نهضت و بویژه رخنه‌ی حزب توده‌ی ایران در جنوب کشور و تحکیم «رشته‌های الفت و اتحاد سران عشایر» مطرح بوده است.
در مرداد حمله به سازمان‌های فارس آغاز شد. ۱۸ مرداد عده‌ای تفنگچی از ایل باصری در محل کارخانه‌ی مرودشت مجتمع و بطرف کلوب حزب توده حمله می‌نمایند و بلافاصله عده‌ای اثاثیه‌ی کلوب را به یغما می‌برند و کلوب را آتش می‌زنند. (۳)
در نامه‌ای از شیراز نوشته شده بود که:
«… تمام ارتجاع وطنی و بین‌المللی علیه تشکیلات حزب توده‌ی شیراز تجهیز شده است… نفاق داخلی عجالتاً کنار گذاشته شده است و به وسیله‌ی ماده‌ی چسبنده‌ای بنام «لیره» به یکدیگر چسبیده‌اند… سر و صدای ما مخصوصاً مبارزه‌ی ضد استعماری ما ترس چندین ساله‌ی مردم را ریخته و کلیه‌ی جوانان پرشور و روشن‌فکر را در اطراف ما جمع نموده است…». (۴)
ادامه دارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ «مردم برای روشنفکران» شماره‌ی ۳۶، ۱۱ خرداد ۱۳۲۴ ـ اول ژوئن ۱۹۴۵
۲ ـ روزنامه‌ی «رهبر»، ۱۷ بهمن ۱۳۲۳
۳ ـ روزنامه‌ی «رهبر»، ۲۴ مرداد ۱۳۲۴
۴ ـ روزنامه ی «رهبر»، شماره ۵۲۷

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
دکمه بازگشت به بالا