از هر دری سخنی

واقعیت های تاریخی

ناصر آقاجری: نیاز طبقه کارگر و دیگر نهاد های مردمی حقوق بگیر برای تکامل تشکل و مبارزه اش، به دانش طبقاتی، یک واقعیت گریز نا پذیر است.

اعتراضات و شورش های خیابانی و سرکوب پلیس نژاد پرست امپریالیستی در آمریکا ابعاد تکان دهنده‌ای یافته است. از این رو برخی اندیشه پردازان استبدادهای دینی و برخی عوامل طبقه متوسط را که تنها قدرت دیدی تا نک بینی خود را دارند، در منطقه شاد کرده و فروپاشی سرمایه داری را خواب می بینند، عده‌ای از طیف فرصت طلبان وطنی هم، امیدوار به تغییر مناسبات در ایران شده‌اند و در رویای رهبری خلقِ مسخ شده با قرار دادن عکس خود در فضای مجازی آمادگی خود را برای رهبری اجتماعی اعلام نموده‌اند. آن هم، در ایرانی که در حداقل اشتغال موجود ش، فرغون کشان صنایع مادرش را، مهندسان کشاورزی تشکیل داده‌اند!! و یا ذباله گرد شهرهای بزرگ ش کارشناسان علوم انسانی ند. و فوق کارشناسان ش یا آواره اشتغال ند یا با حقوق یک چهارم حداقل حقوق یک رفتگر یا کارگر ساده، به نام کار در ” کارگاه های زیر ده نفر” حتی ناتوان از کسب هزینه رفت و آمدشان دراین شهرهای بزرگ کشورهستند.

زنان ش به رغم ۴۱ سال سرکوب بی امانِ مشتی خرافه پرست، با جابه جایی چند سانت بیشتر روسری شان به عقب، اعتقادات وایمانِ مردان اسیر باورهای خرافی و غرایض حیوانی را، به ریشخند می گیرند و باورِ واپس گرایشان شان را نفی می کنند، ولی با وجود همه سرکوب ها، حتی یک سانت از مبارزه خود، به عقب نمی نشینند، حتی در این شرایط نا هنجار کرونایی. برخی دولت مردان مرید صندوق بین المللی پول غرقه در توهمات خود ساخته و بدون یک شناخت سطحی، کورو کر شکست کشورهای سوسیالیستی را دیده اند آن را با شورش های امروزی جهان سرمایه داری قیاس می کنند و تصورفرو پاشی دولت های سرمایه داری را در سر می پرورانند. قیاسی صوری و پردازش شده ذهن‌های توهم زده.

قیاس دو مردم و دو نوع ارتش با سرشتی متضاد. قیاس مردمان شوروی در یک مقطع تاریخی خاص، همان مردمی که دو جنگ بزرگ جهانی را پشت سر گذاشته و پس از جنگ جهانی اول تهاجم همه ارتش های کشورهای سرمایه داری بزرگ را خنثی کرده بودند وبا همه وجودشان سوسیالیسم را با دستان پر توان شان بر سرمایه داری چیره کردند و آن ساختار انسانی را ساختند و با قدرت توده ی مبارز و مدیریت خلاق سوسیالیستی بر نازیسم آن فرم و شکلِ دد منش سرمایه داری پیروز گردیدند و بخش بزرگی از اروپا را از مناسبات سرمایه داری آزاد کردند، ولی با گذر چند دهه، در قبال کودتای گورباچف – یلتسین بی تفاوت ماندند، و کسی این بی تفاوتی مردمانِ سازنده سوسیالیسم را، تجزیه و تحلیل نکرد یا امثال من از آن بی خبریم تا به علت بنیادی این شکست دست نیابیم. از سوی دیگر این جماعت شاهد واکنش ارتش سرخ بودند، ارتشی که آموزش سرکوب خلق را ندیده بود و در قبال کودتا به روی حتی یک فرد گلوله‌ای شلیک نکرد. ولی همان ارتش در زمان یلتسین کمتر از یک سال (سرمایه داری مافیایی روسیه فعلی) مجلس مردم را به توپ بست تا صدای مخالف را در نطفه خفه کند، این همه تضادهای پیچیده اندیشه‌های ساده نگر را به حیرت می آورد و باعث این قیاس غیر منطقی و صوری گردیده است. شاید این گونه قرار دادن و قیاس جامعه سوسیالیسم با جامعه سرمایه داری که روند تاریخ آن فراتر از استثمار وحشیانه مردم خودش، استعمار، امپریالیسم، فاشیسم ، نازیسم و اینک نولیبرالی را در نامه اعمال خود دارد، ناشی از سال ها مبارزه روشنفکران سرمایه داری برای سیاست زدایی در جنبش های کارگری و کشاندن حرکت های مردمی به ” غیر جانبدار” بودن، و بدین گونه، سترون کردن درون مایه سندیکا ها به مبارزاتی صرفا صنفی، بوده است.

تاریخ بیان گر این واقعیت است که سیستم سرمایه داری از این گونه بحران ها را زیاد دیده است و تا به امروز توانسته با قدرت از میان کشته ها با دستان تا آرنج آغشته به خون مردم، پیروز این بحران ها باشد. زیرا تار وپود این ساختار را بر خلاف ادعاهای ش، شیوه مافیایی، نسل کشی و جنایت تشکیل داده است. این طبقه استثمار گر که دوره های سراسر خونین استعمار و امپریالیسم را پشت سر گذاشته به راحتی ماشه را بر روی مردم می‌چکاند. این مناسبات ساختاری نیست که بتوان با شورش های خود به خودی یا شبکه ای، از میانش برد.

همین چندی پیش، شاهد شکست جنبش مردم و تصرف وال استریت بودیم وتحمیل اقتصاد ریاضتی به مردم آمریکا و اروپا با شدت گرفتن بحران اقتصادی نولیبرال ساخته، شکست مبارزه شبکه ای با درون مایه خود به خودی توده ی ۹۹ درصدی مردمان بدون سازمان بودیم. گوشه دیگر تاریخ معاصر، بیان گر این واقعیت است که بحران یزرگ جهان سرمایه داری پس از جنگ جهانی اول و پیروزی سوسیالیسم در اتحاد شوروی، جهان سرمایه داری را به سوی کاربردی کردن شیوه های فاشیستی و نازیسم کشاند، این فرم دیگر سرمایه داری پس از تصرف اکثریت کشورهای سرمایه داری اروپا و با اتحاد با امپریالیسم ژاپن، همه توان اقتصادی و نظامی این کشور ها را برای تهاجم به تنها کشور سوسیالیستی به کار گرفت. ولی، قدرت اتحاد کارگران وحقوق بگیران ومردم خواهان عدالت اجتماعی به رهبری حزب کمونیست، بزرگترین پیروزی بر علیه نازیسم و فاشیسم را در تاریخ جهان برای همیشه ثبت کرد.

آمریکا و اروپا پس از بزرگترین شکست های تاریخی این نظام در جنگ جهانی دوم، برای پاسداری از این ساختار از هم پاشیده، وادارشدند، برای بقا، به سیاست اقتصادی دولت رفاه و طرح کینز پناه ببرند تا کارگران این مولدین اجتماعی را در کشورهای سرمایه داری در دام تنیده شده ی سوسیال دموکراسی نگه دارند. با این شیوه سندیکاهای سوسیال دموکرات توانستند کارگران را در آمریکا و اروپا باز هم فریب بدهند و زمان را برای تهاجم بعدی بخرند و این بار، با مناسبات نو لیبرالی همه آن امتیازات داده شده را پس بگیرند.

ساختاری که با انواع متنوع سیستم های پیچیده ی امنیتی و ارتش های خون ریز ضد انسانی و سلاح های فوق مدرن آماده آدم کشی است، با حرکت خود به خودی وشبکه ای مردم نا اگاه از شناخت طبقاتی، نابود نمی شود. اگر در شرایط دشواربحران‌ها امتیازی بدهد آماده است به سرعت آن را پس بگیرد. نمونه امروزیش سیاست های اقتصادی – اجتماعی در حال حاضر آمریکا و اروپااست که بحران خود ساخته را با ریاضت های اقتصادی به دوش مردم اسیر مناسبات اقتصادی سرمایه داری انداخته اند. راه نابودی این مناسبات واپس گرای ضد مردمی، ایجاد سیستم های پنهان و آشکار کارگری – مردمی است که دارای شناخت طبقاتی باشند، زیرا بدون این شناخت هیچ پیروزی تداوم نخواهد داشت و به سرعت از سرشت خود دور خواهد شد.

تشکل های کارگری و حقوق بگیران می باید دارای سیستمی پیچیده با نهاد های مردمی حمایتی باشند تا در مقابل ساختارهای استبدادی و دیکتاتوری قادر به مقاومت باشند. محدود شدن به مسایل صنفی در تشکل ها، ایستایی و رکود را در پی خواهد داشت و به عدم درک ارتباط ارگانیک پدیده های صنفی – اقتصادی با مناسبات مسلط سیاسی منجر می گردد، از این رو این تشکل ها ناتوان ازشناخت تاثیر متقابل این واقعیت ها به بن بست رانده می شوند. بدین جهت می باید تشکل ها به آموزش شناخت طبقاتی که یک واقعیت عینی غیر قابل تردید است بپردازند و اندیشه های ریا کارانه لیبرال دموکرات های مردم فروش را، به دور بریزند. زیرا مردم بدون شناخت طبقاتی به سرعت به ابزار و تبری در دست سرمایه داری برای کوبیدن ریشه خود تبدیل خواهند شد.

مبارزه بدون شناخت طبقاتی بدون درک علت و معلول پدیده های اجتماعی، سندیکا ها و تشکل ها را به مشتی گدای وعده های دروغین لیبرالیسم و سوسیال دموکرات های چپ نما بدل و ” تغییر” برای یک شرایط انسانی در مناسبات استثمار گر را از برنامه سندیکا ها و تشکل ها خارج خواهد نمود. نالیدن و زار زدن را، که شیوه مشتی مردم مسخ و له شده و تسلیم است، به برنامه و پلتفرم تشکل تبدیل خواهد کرد. بدین گونه کارگران و مردم جویای حقیقت را به فرد گرایی و در نهایت به مشتی مریدِ دست بوس یک مراد بدل خواهند نمود، با این گونه برنامه راه، تشکل را نیازمند یک رهبر خواهند کرد و خرد جمعی را به گور خواهند سپرد. در کنار یک عمل کرد اجتماعی مطالبه گرایانه می باید آموزش ابتدایی شناخت طبقاتی و ابتدای شناخت منطقی را نهادینه کرد. مردم خواهان آزادی و عدالت اجتماعی باید جهان بینی علمی وشناخت طبقاتی را در کنار عمل کرد مطالبه گرایانه اجتماعی (پراتیک) بشناسند و با شناخت آن و مبارزه طبقاتی بستر پیروزی داد و آزادی را، آماده کنند.

در نظام سرمایه داری که درون مایه و سرشت ش مبتنی بر استثمار انسان از انسان است و تاریخ خون بارش از فرماسیون های استعمار، امپریالیسم، نو استعماری، فاشیسم، نازیسم و نولیبرالی به گونه ی گریز ناپذیر از این مراتب عبور می کند، هدایت تشکل های کارگری و تشکل های مستقل حقوق بگیران با درون مایه و سرشت مطالبه گری تنها صنفی، بدون پرداختن به یک شناخت طبقاتی آن هم در این شرایط جهانی و منطقه ای، یک خیانت به کارگران و همه حقوق بگیران با هدف پنهانِ، دفاع از ساختار سرمایه داری جهانی به عنوان پایان تاریخ و وارونه نشان دادن واقعیت های موجود است. امروز در ایران بقایای چپِ سوسیال دموکرات شده، با نفی برخی اصول سوسیالیسم مانند دیکتاتوری همه خلقی علیه جنایت پیشگان سرمایه داری و نفی سرمایه داری امپریالیستی در گفتگو با توده ای ها توده ای می شوند ودر کنار پیکاری پیکاری و با تروتسکی ها همراه می گردند با تشکل های زرد حکومتی زرد زرد می شوند، با آرزوی به دست گرفتن اهرم های قدرت آن. ولی تنها یک برنامه راه را در هر تشکلی دنبال می کنند و آن، خفه کردن حرکت تشکل به سوی تکامل و اسارت در چار چوب مبارزه ای صنفی تا با این روش هر تشکلی از ابتدای حرکت سترون و گدای درگاه لیبرال دموکرات ها بشود، یا در واقع بخش نا چیزی از ارزش اضافی دزدیده شده را از سرمایه داری گدایی کنند، آن هم با آرزوی نا کجا آباد لیبرال دموکرات هایی که چند قرن است، هم چنان در رویا و آرزوهای کارگران از خود بیگانه ی خواهان عدالت اجتماعی، مانند کور سویی دور، جای گرفته و آنها را فریب می دهند.

در شرایط جهانی کنونی که لرزه مرگ به جان سرمایه داری افتاده و پتک واقعیت ها آن سوی چهره ی لیبرال دموکرات ها را افشا کرده است، طبقه مولد اجتماعی بدون یک سازمان و سیستم متشکل و اتحادیه ای سراسری گرفتار “چه باید کرد” شده است، این شیوه عمل کرد جماعت روشنفکران سوسیال دموکرات وطنی چه این سوی آب و چه آن سوی آب که حقوق بگیر نهاد های امپریالیستی شده اند، پلیدترین همراهی با مافیای سرمایه داری است. یا در واقع یک خیز بلند پست مدرنیستی از تظاهر به منطق دیالکتیکی که دیگر آن را فرضیه اثبات نشده می داند به حداکثر، منطق صوری ارسطویی است. با این منطق ابتدایی، منطق شکل ها و فرم ها، بدون درک درون مایه ی پدیده های اجتماعی ، بی خبران جنبش تشکل ها را شیفته راه لیبرال دموکرات ها می کنند. ولی برغم این تلاش روشنفکران خود فروخته، آن چه در خیابان ها در حال وقوع است، نه در محافل روشنفکری، نفی خصوصی سازی و تعدیل ساختاری است، که به پرچم کارگران و حقوق بگیران تبدیل شده است وبا دنیای روشنفکران سوسیال دموکرات محفل نشین، فاصله بعیدی دارد.

شناخت واقعیت های طبیعی، و پدیده های اقتصادی و تاریخی جامعه بشری بدون یک مبارزه پیگیر با باور و نگرش‌های طبقه متوسط که با چپ نمایی به فریب طبقه کارگر می پردازند، امکان پذیر نیست. نیاز طبقه کارگر و دیگر نهاد های مردمی حقوق بگیر برای تکامل تشکل و مبارزه اش، به دانش طبقاتی، یک واقعیت گریز نا پذیر است.

ناصر آقاجری

۱۹خرداد ماه ۹۹

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا