دیدگاه‌ها

«از ادعا تا واقعیت»، «تاملی بر برخی واکنش ها به برگزاری کنگره ششم حزب توده ایران»

برگزاری موفقیت آمیز کنگره ششم حزب توده ایران وانتشار اسناد آن از سوی برخی محافل و جریانات شناخته شده با واکنش های عصبی و خشم آلود روبه‌رو گردیده است. این خشم و عصبیت البته دور از انتظار نبود.

برگزاری ششمین کنگره آنهم در اوضاع حساس حاکم بر میهن ما ضمن آنکه حضور فعال و تاثیرگذار حزب در معادلات سیاسی را اثبات می کند، در عین حال پاسخ قاطع دیگری از سوی توده‌ای‌ها به انواع طرح ها و توطئه های ارتجاع حاکم و ارگان های امنیتی آن خصوصا برنامه های «رهبرتراشی» و «دامن زدن به تفرقه و چنددستگی در صفوف حزب» قلمداد می شود.

در میان این واکنش ها که طیف معین و شناخته شده ای را شامل نشریه آلوده و ضد حزبی راه توده تا اتاق های فیس بوکی را دربر می گیرد می توان به عنوان نمونه و مشتی از خروار به انتشار یک نامه سرگشاده خطاب به رفیق خاوری اشاره نمود که ابتدا در صفحه فیس بوکی موسوم به کنگره ششم منتشر شد و سپس سایت نوید نو ۲۰ اسفند ماه ۱۳۹۱ اقدام به بازانتشار آن نمود. نویسنده نامه سرگشاده فوق، شخصی به نام کامران رئوفی است که در لابلای سطور این نامه با نخوت تمام خود را فردی آگاه و مسلط به زوایای گوناگون حیات حزب توده ایران به ویژه پس از یورش های سال‌های ۶۱ و ۶۲ معرفی می سازد. معرفی نامه ای که کامران رئوفی از خود ارایه می کند آیینه تمام نمای فردگرایی و خودخواهی شامه آزار و کینه توزانهء ویژه جوامع عقب افتاده است که به موقع خود به آن اشاره ای خواهد شد.

مطلب سرگشاده کامران رئوفی بر خلاف ادعای نویسنده آن، مطلب تازه و جدیدی را مطرح نمی سازد. ابتدای این نامه سرگشاده نیز با تحریف سند بسیار مهم و ارزنده مصوب کنگره ششم یعنی سند: «سی سال از یورش وحشیانه رژیم ولایت فقیه برای نابودی حزب توده ایران می گذرد، پیروزی بزرگ حزب ما در رویارویی با توطئه های سهمناک ارتجاع» آغاز می شود. کامران رئوفی با هدف معین و برای حمله به حزب و رد سند مذکور دست به تحریف تعمدی آن می زند. وی در نامه سرگشاده خود مدعی است که در سند مصوب کنگره [سند پیروزی بزرگ حزب ما…] حزب تمام آزادشدگان، خوب توجه کنید، تمام آزادشدگان از زندان های رژیم ولایت فقیه را در چارچوب برنامه رژیم برای «رهبرتراشی» و دامن زدن به تفرقه آزاد کرده است. در نامه سرگشاده کامران رئوفی در این باره آمده است: «من اگر می خواستم تحت تأثیر پلیس امنیتی قرارگیرم، حتی یک روز هم در زندان نمی ماندم. وقتی با نامه ی رسمی و توضیح علت آن، از تشکیلات حزب توده ایران خارج شدم که متوجه شدم مسئول سازمانی‌ام یکی از همان کسانی است که شما در این سند تلویحن اعلام کرده اید که رژیم نه به «قید قرعه» بلکه آگاهانه عده ای را برای رخنه در صفوف حزب از زندان آزاد کرده است». [نوید نو – ۲۰ اسفند ۱۳۹۱ – نامه سرگشاده به رفیق خاوری… کامران رئوفی].

این جملات دروغ پردازی و یک تحریف تعمدی سند مصوبه کنگره است. اما ببینیم سند کنگره چه می گوید:«در این زمینه باید با قاطعیت گفت که، در رابطه با اکثریت رهبران دستگیرشده حزب که در جریان ”فاجعه ملی“ به جوخه‌های مرگ سپرده شدند و یا جان به سلامت دربردند، هیچ‌یک از برنامه‌ها و عملکردهای رژیم اتفاقی نبوده است. این رویدادها به‌سببِ ”خوش شانسی در قرعه‌کشیِ مرگ“ رژیم، و یا پادرمیانیِ شخصیت‌های معروف جهانی، از جمله نلسون ماندلا، برای آزادی افرادی خاص- که ما دروغ بودن آن را با قاطعیت اعلام می‌کنیم- نبوده است». سپس در ادامه سند می افزاید: «همه این روندها و واقعه‌ها را باید بی‌تردید بخشی از برنامه‌های درازمدت رژیم برای حزب‌سازی، ”رهبر تراشی“، و دامن زدن به چند دستگی در صف‌های حزب توده ایران ارزیابی کرد». [سند پیروزیِ بزرگ حزب ما در رویارویی با توطئه‌های سهمناکِ ارتجاع، نامه مردم شماره ۹۱۵ ، ۷ اسفند ماه ۱۳۹۱ ، دوره هشتم، سال بیست و هفتم، صفحه ۱۷].

سند مصوبه همانگونه که دیده می شود بدون کوچکترین ابهام و با صراحت تمام موضوع را روشن کرده و اینجا صحبت مشخص در ارتباط با «اکثریت رهبران دستگیرشده حزب که در جریان ”فاجعه ملی“ به جوخه‌های مرگ سپرده شدند و یا جان به سلامت دربردند» است. اما چرا جملات آشکار و مشخصی را کامران رئوفی تحریف می کند و بحث را به سطح اتهام زنی، افترا و تهمت تنزل می دهد؟

بی گمان علت این امر را باید در انگیزه های سیاسی و آماج مورد نظر محافل معینی در انتشار این نامه سرگشاده جستجو کرد. این انگیزه ها چیست؟ و آماج آن کدام است؟! در نامه سرگشاده پس از مدعیاتی پوچ و بی اساس و درست در ادامه تحریف سند مصوب کنگره کامران رئوفی نوشته است: «شعار سرنگونی رژیم بعد از ضربهء دوم و در خارج از کشور، به رهبری شما، نه تنها براساس تحلیل درست از وقایع و شرایط «خاص» نبود، بلکه فقط سنگینی کابل بر کف پای ما را در زندان کمیته ی مشترک سنگین تر کرد. شما که به راحتی رهبری وقت حزب توده ایران را زیر سئوال برده اید، آیا در هیچ سند حزبی نسبت به تصمیمات کمیته مرکزی جدید در خارج از کشور از خود انتقاد کرده اید که چرا این شعار عجولانه و ناشی از «عصبیت» را تصویب کردید؟ بدون آن که بدانید بهای این تحلیل نادرست و عصبیت را ما در سیاهچال های رژیم باید بپردازیم؟ و بعد از مدتی این شعار سرنگونی جای خود را به شعار «طرد رژیم ولایت فقیه» داد. ما چگونه می توانستیم زیر ضربات کابل چند وقت یک بار تغییر موضع دهیم. صادقانه بگویم هیچ کس جز ما نمی داند که برما چه گذشته است». [نوید نو – ۲۰ اسفند ۱۳۹۱ – نامه سرگشاده به رفیق خاوری… کامران رئوفی].

کامران رئوفی و نامه سرگشاده او از سویی مصوبه کنگره ششم را تحریف می کند و از سوی دیگر با دروغ پردازی و بند بازی حیرت انگیزی عامل شکنجه و کشتار در زندان های رژیم ولایت فقیه را سیاست و خط کمیته مرکزی جدید خارج از کشور معرفی می سازد. به این ترتیب ما با پدیده ای جدید و نوظهور مواجه می شویم که ضمن دروغ پردازی راجع به واقعه فاجعه ملی و کشتار زندانیان سیاسی و تبدیل این جنایت به قرعه کشی مرگ، مدعی است سیاست حزب باعث شکنجه و اعدام توده ای ها شده است.آیا این چنین موضعی مهر تایید بر ادعای رژیم نیست!

آیا این سیاست و مواضع در امتداد توطئه جریانات مشکوک و آلوده علیه حزب توده ایران نیست؟! البته در اتخاذ این موضع، کامران رئوفی تنها نیست. برای نشان دادن عیار واقعی مدعیات مطرح شده در نامه سرگشاده کامران رئوفی جالب توجه خواهد بود نظری به مواضع نشریه ضد حزبی و الوده راه توده بیفکنیم.

نشریه ضد حزبی راه توده، شماره ۳۹۶ – دوشنبه ۲۳ بهمن ماه ۱۳۹۱ در مطلبی تحت عنوان «کنگره حزبی برای دستیابی به کدام اهداف؟» از جمله نوشته است: «در واقع کنگره ششم با کنار گذاشتن ارزیابی‌‌های پلنوم شانزدهم و هفدهم حزب، تحلیل و دیدگاه حمید صفری از انقلاب ایران را وارد برنامه حزب کرده است… بدیهی است که چنین اقدامی یعنی آغاز تقسیم کردن حزب به دو جریان طرفداران حمید صفری یعنی نامه مردم کنونی از یکسو و طرفداران ارزیابی پلنوم شانزدهم و هفدهم از انقلاب ایران و کوشش برای تطبیق آن با شرایط بعدی از سوی دیگر. برنامه حزب در شرایطی به بحث درباره چهارسال نخست انقلاب پرداخته که کمترین اشاره‌ای به ۳۰ سال بعدی یعنی سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۹۱ ندارد. این که شعار سرنگونی جمهوری اسلامی از کجا آمد؟ آیا درست است که در رقابت با بابک امیرخسروی مطرح شد؟ چه دستاورد و چه پیامدهایی بر جای گذاشت؟ چرا کنارگذاشته شد؟ براساس چه ارزیابی طرد ولایت فقیه جایگزین آن شد؟ دستاورد طرد ولایت فقیه چه بود؟»

آنچه نشریه ضد حزبی راه توده به آن اشاره دارد چه تفاوتی با محتوای نامه سرگشاده فیس بوکی کامران رئوفی و شرکا دارد؟! علت این هماهنگی و یک زبانی را در کجا باید جستحو کرد؟! کامران رئوفی در نامه سرگشاده می نویسد: «خط بطلان کشیدن بر این تاریخ پرافتخار حزب، برشاخه نشستن و بن بریدن است… متاسفانه هیچ کدام از آن نتیجه گیری هایی که حزب در مورد این رخدادها دارد، درست نیست». سپس و در ادامه در بخش دیگر نامه مذکور تصریح می شود: «در این شرایط که ما نیاز مبرم به تشکل، وحدت و یکپارچگی داریم، این همه انگ زدن و طرد نیروهای وفادار به آرمان های حزب و تلاش شان در جهت پروسه ی وحدت و یکپارچکی چه مفهومی جز تهی کردن حزب توده ایران از نیروهای خبره و کارآمد دارد؟ شما با کدام نیرو می خواهید به جنگ ارتجاع و امپریالیسم بروید؟» [نوید نو – ۲۰ اسفند ۱۳۹۱ – نامه سرگشاده به رفیق خاوری… کامران رئوفی].

از سوی دیگر نشریه مشکوک و ضد حزبی راه توده شماره ۳۹۹ ، دوشنبه ۱۴ اسفند ماه ۱۳۹۱ در امتداد و هماهنگ با نظر و محتوای نامه سرگشاده می نویسد: «اگر با همین سادگی و با یک نشست و برخاست و کف زدن شورانگیز می‌شد بر کارنامه یک رهبری و بر روی دهها هزار تنی که به یاری آنان به حزب و مبارزه پیوستند خط بطلان کشید، سنگ روی سنگ تاریخ و عدالت تاریخی بند نمی شد… به کدام دلیل همه اعضای قدیمی حزب را اخراج یا ناگزیر از ترک حزب کردند؟ چرا بجای تلاش برای اتحاد به تهمت زنی گردان های مختلف توده ای روی آوردند؟»

در این هم‌صدایی باید به همکار و راهنمای کامران رئوفی و مواضع دیروز و امروز او نیز هر چند به اجمال پرداخت. امیر هوشنگ اطیابی در راستای مواضع محافل ضد توده ای در صفحه فیس بوکی موسوم به «کنگره ششم» از جمله نوشته است: «پس از بارها مرور به طور خلاصه می توان گفت این سندی که با کمال تاسف نقطه تاریکی در تاریخ حزب باقی خواهد گذاشت آنهم در این دوران حساس تاریخی، این سند به جای نگاه به آینده و جمعیت جوان کشور، رو به گذشته دارد… » سپس در ادامه همین مطلب سراسر دروغ و افترا، یازده مورد سند مصوبه کنگره « سی سال پس از یورش…» برشمرده می شود از جمله: «تاکید بر تداوم تفرقه و تلاشی در سی سال گذشته و رد تلاش ها و نداهای وحدت با توسل به ادعاهایی واهی…» و «تداوم عدم پاسخگویی چه در زمینه عملکرد رهبری و چه در زمینه عملکرد هیات سیاسی مهاجر حزب در سی سال گذشته با پنهان شدن از همه… تداوم سیاست دفع حداکثر به جای جذب حداکثر نیروها… تداوم روش های اتهام زنی، انگ زنی و افترا برای از میدان به در کردن منتقدین به جای روش های اقناع، توضیح و پاسخگویی، در نتیجه کمک به تداوم تفرقه و تلاشی… سوء استفاده از کنگره و بار حقوقی آن برای تداوم سیاست های بالا». وی سپس در یازدهمین مورد پس از برشماری نکاتی چند اعلام می کند: «این عملا به سود طبقه حاکم و تحکیم نقش ارتجاع و امپریالیسم در میهن ماست».

چنین مواضعی در قبال حزب و چنین اتهاماتی به چه معناست؟! امیر هوشنگ اطیابی در نقش پدرخوانده برخی محافل پیدا و پنهان مخالف سیاست و خط مشی اصولی و انقلابی حزب توده ایران همسو با جریانات مشکوک و آلوده ای مانند راه توده با اینگونه مواضع چه سیاست و روشی را پیشنهاد و دنبال می کند؟! لازم به تاکید است که وی و شرکایش در صحنه فیس بوکی خود موسوم به «کنگره ششم» یعنی کنگره همان حزبی که او فعالیت آن را در این دوران حساس و دشوار «عملا به سود طبقه حاکم و تحکیم نقش ارتجاع و امپریالیسم در میهن ماست» معرفی می سازد، با ابتکاری که نشان از زوایای پنهان شده تفکر دارد دو لکه سیاه بر روی سمبل حزب یعنی گل سرخ گذاشته اند؟! در پس ظاهر وحدت طلبی دروغین اطیابی ها ما با شیوه تفکر و سیاستی آشنا می شویم که معنای آن جز تسلیم حزب در مقابل دشمنان طبقاتی و ایدئولوژی زدایی نیست و نمی تواند باشد. درست همان برنامه ای که نشریه ضد حزبی و مشکوک راه توده، سایتعدالت و دیگر محافل ضد توده ای دنبال می کنند. توجه کنیم که برای اثبات این ادعا بهترین نظرات منتشر شده یا به عبارت دیگر «کارپایه» کذایی منتشر شده از امیرهوشنگ اطیابی است. او در مطلبی تحت عنوان، «تشکل و سازماندهی، پیش زمینه ای برای اتحاد چپ و ایجاد جبهه ای متحد و دمکراتیک» منتشره در سایت اخبار روز، ۲۱ اسفند ماه ۱۳۹۰ ، از جمله نوشته است: «مجموعه پراکندهء حزب توده ایران و معتقدین به مشی توده ای [می باید خوب و با مکث به عبارات توجه کرد]، به عنوان پرسابقه ترین سازمان سیاسی کشور، با سنت های غنی سازماندهی سیاسی و صنفی، می تواند و باید به ضرورت تاریخی کنونی پاسخ دهد… ما با قاطعیت می بایست شیوه هایی را که موجب شکست مهلک سیستم جهانی سوسیالیستی و عدم کارایی [خوب دقت کنید] احزاب کمونیست دردنیای امروز شده است را کنار بگذاریم». در ادامه اضافه می شود: «طی بیش از دو دهه، قناعت به انتشار یک دوهفته نامه و حضوری ناچیز در سایر صحنه های سیاست داخلی در این فواصل، چه از نظر سیاسی و چه از نظر تشکیلاتی، درحکم مرگی تدریجی بوده است. همزمان، درطی این سال ها، همان اصول سانترالیسم-دمکراتیک سنتی [به عبارات و وزن آنها که معرف بینش و تفکر اطیابی است دقت کنید] نیز به تدریج به سمت سانترالیسم محض و غیرقابل توجیهی فراروییده که قدرت ابتکار، خلاقیت و جسارت انقلابی را از همه گرفته است… مخفی کاری در قلب دمکراسی غربی موجب عدم استفاده از آزادی موجود برای گسترش فعالیت سازمانی، انسجام سیاسی-نظری، تبلیغ و ترویج سیاسی-ایدئولوژیک و تربیت رهبرانی شناخته شده، کارآ و پاسخگو شده است. نتیجه ی چنین روشی، رخوت، بوروکراسی، بی عملی و قطع ارتباط با اعضا، هواداران و مردم بوده است». در پایان پس از چنین صغری و کبری کردن های «منطقی»، رهنمود اصلی بیان می شود: «در این راستا همه ی معتقدین به مشی توده ای می بایست به مسئولیت تاریخی خویش [خوب دقت کنید] عمل کرده و به سازمانگری دمکراتیک در خارج از کشور اقدام کنند. می توان با ایجاد هسته های اولیه، برای تشکیل نشست های وسیع، سمینار ها، کنفرانس ها، گروه های مشورتی چه رسمی چه غیر رسمی، چه محفلی و چه سازمانی اقدام کرد. نیروهای پیشرو و انقلابی منتظر دستور از بالا یا اجازه از کسی یا سازمانی نمی شوند… »

هنگام خواندن و بررسی این «کارپایه» چرا نباید به مورد مشابه در سال های قبل نیفتیم! مشابهت شگفت آور «دستورالعمل‌های» اطیابی با نامه ا. ک. و تبلیغ آن توسط راه توده اتفاقی نیست. این تصادف نیست!

تبدیل حزب به یک باشگاه بحث سیاسی، تغییر ماهیت ایدئولوژیک و طبقاتی آن موضوع ناشناخته ای برای توده‌ای ها نبوده و نیست. در لابلای سطور مقاله امیر هوشنگ اطیابی ما با تفکری روبرو هستیم که باید آن را همسو و هم‌جهت با نشریه راه توده و دیگر محفل های ضد حزبی نامید. مگر نشریه ضدحزبی راه توده همین مسایل را مطرح و تبلیغ نمی کند. اطیابی و شرکا از زاویه‌ای دیگر اما همان معنا و مفهوم را اعلام می کنند. دعوت توده ای ها به «عمل مسئولیت تاریخی خویش»!

باید گفت پیش از تلاش پر تب و تاب اطیابی و شرکا، نشریه ضدتوده ای و آلوده راه توده با همین «رسالت» در حال انجام وظایف خود علیه حزب و جنبش مردمی بوده و هست و بیش از اطیابی «زحمت» آن را به دوش کشیده است. به علاوه معلوم نیست چرا امثال اطیابی که خواهان «سازمانگری دمکراتیک در خارج از کشور» هستند، از نام کنگره ششم سوء استفاده کرده و امیال و هدف های خود را زیر پوشش چنین نامی پنهان می کنند! لابد صفحه فیس بوکی اطیابی و شرکا در راستای همان «ایجاد هسته های اولیه، برای تشکیل نشست های وسیع…» است!

تسلیم حزب به دشمنان طبقاتی و ارتجاع ایران و فلج ساختن آن در بحث های ذهنی و انتزاعی و در یک کلام حذف حزب از صحنه سیاسی کشور سرانجام ناگزیر مواضع امثال اطیابی هاست. تفکر او که باید آن را کاریکاتوری از مشی و مرام سوسیال دموکراسی و نیز جلوه آشکار اپورتونیسم راست نامید، با شالوده ایدئولوژیک، هویت طبقاتی و مشی اصولی و انقلابی حزب و تاریخ پر افتخار آن در تقابل قرار دارد. مواضع او و شرکای فعالش در اینجا و انجا از جمله در صفحه فیس بوکی بخشی از سیاست های معین مخالف و توده ای ستیز قلمداد می شود. انتشار «کارپایه» ضد توده ای، سپس رخنه حساب شده به صفحه فیس بوکی و پنهان شدن زیر نام کنگره ششم، انتشار نامه سرگشاده شریک اطیابی در صحنه فیس بوکی فوق اقدام هایی از این قبیل هیچیک تصادفی و بی برنامه نبوده و نیست. اطیابی در مقاله «تشکل و سازماندهی…» که مورد اشاره قرار گرفت ضمن فراخواندن توده ای ها به «سازمانگری دمکراتیک در خارج کشور»، حزب را فرقه ای (سکت) می نامد که به انتشار دو هفته ای قناعت کرده و در نتیجه «در حکم مرگ تدریجی بوده است». او و مواضع دیگر محفل های ضد توده ای و نشریه آلوده راه توده در حکم تسلیم حزب و حذف آن از صحنه سیاسی کشور و سترون ساختن نیروی معنوی و مادی ان است. آیا این هدف ارتجاع و امپریالیسم هنگام یورش به حزب در سال‌های ۶۱ و ۶۲ نبود؟!

کنگره ششم حزب و برگزاری موفقیت آمیز آن به‌ویژه اسناد مهم آن نظیر سند مصوبه «سی سال از یورش وحشیانه رژیم ولایت فقیه برای نابودی حزب توده ایران می گذرد»، نمی توانست خشم و عصبیت محافل توده ای ستیز و جریانات مشکوکی چون نشریه راه توده را به همراه نداشته باشد. هیچ یک از اسناد این کنگره برخلاف دعاوی بی اساس محفل های ضد توده ای و برخی افراد خود بزرگ بین خط بطلان بر تاریخ پر افتخار حزب نیست. بهترین، دقیق ترین و استوارترین دفاع از تاریخ حقانیت حزب پر افتخار ما سنجش علمی و اصولی مواضع و سیاست های حزب در هر مقطع زمانی و تشخیص درست زمان بازگو کردن آنهاست. به قول رفیق شهید جوانشیر: «حزب طبقه کارگر باید خود را همواره در سطح وظایفش نگاه دارد، یعنی هم مشی سیاسی، هم کارآیی سازمانی و هم کیفیت اعضای خود را چنان تکامل بخشد که در هر لحظه قادر به انجام وظایفش باشد… انتقاد از خود درون حزبی یعنی ارزیابی بی نظرانه و واقع بینانه کار حزبی، تعیین جنبه های مثبت و منفی آن و کشف کمبودها به قصد رفع آنها…» [انتقاد و انتقاد از خود، ف. م. جوانشیر، چاپ اول ۱۳۶۰ ، صفحات ۶ و ۷، انتشارات توده]

روح حاکم و اسلوب فعالیت حزب و اسناد منتشره آن در خصوص موضع و سیاست های آن در سال های نخست انقلاب دقیقا برپایه چنین درکی است.

سیاست، خط مشی و برنامه حزب براساس اراده اعضای آن تدوین و تصویب می شود. کنگره ششم دقیقا بیانگر این اراده بود. با همین اراده و با اتکای به آن حزب در برابر مانع تراشی ها، ترفندها، توطئه ها و تخریب ها ایستاده و قاطعانه خواهد ایستاد!

روزبه علیزاده

۲ فروردین ۱۳۹۲

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا