چرخانمقالات

عبدالصمد کامبخش: نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران (۲۲)

ارعاب و ترور تنها حربه‌ی ارتجاع و امپریالیسم نبود. مقابله‌ی ایدئولوژیک از طریق مطبوعات اجیر، دادن شعارهای چپ و حتی دست زدن به تشکیل «حزب کمونیست» و کوشش برای جدا کردن نیروهائی که گرایش به چپ داشتند، به بهانه‌ی اینکه حزب توده حزب واقعی طبقه‌ی کارگر نیست، و غیره از اقداماتی است که به آن دست زده می‌شد.

در مبارزه با حزب توده‌ی ایران و بطور کلی برای خاموش کردن ندای آزادی و جنبش دموکراتیک همکاری منظم و نزدیک بین همه‌ی نیروهای ارتجاعی و امپریالیسم برقرار بود و با نقشه‌ی مشترک عمل می‌کرد. اسناد جسته گریخته‌ای که در اختیار جرائد آنزمان به آن بر می‌خوریم نمونه‌های روشنی از این همکاری‌ها و توطئه‌ها بدست می‌دهد:

روزنامه‌ی «نبرد» در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۲۴ خبر داد که سید ضیاء الدین با ژنرال پاچت انگلیسی در آبعلی با حضور آقای فتح‌الله فرود ملاقات محرمانه‌ای داشته است؛ روزنامه «رهبر» در شماره‌ی ۹۴۲ اطلاع داد که دو شب قبل اتومبیل آقای خادم آزاد از تهران بسوی اصفهان حرکت کرد و در کهریزک سید ضیاء که قبلاً با اتومبیل دیگری به آنجا آمده بود سوار آن شده بطرف اصفهان عزیمت نمودند. در همان خبر ذکر شده است که از کهریزک شخص سومی با آنها بوده است و گفته می‌شود این شخص کلنل انگلیسی است که در منزل خادم آزاد زندگی می‌کند و مطابق اطلاع مطلعین مشاور سیاسی سید ضیاء است.

باز «رهبر» در شماره ۲۳/۱/۱۳۲۴ از منبع موثقی اطلاع می‌دهد که «سرلشگر رزم آرا» در منزل سپهبد احمدی با مشارالیه ملاقات نموده هم‌قسم شدند که نسبت به یکدیگر وفادار بمانند. آقای سرهنگ علوی مقدم آجودان علیحضرت هم وسیله‌ی ملاقات این دو نفر را سه روز پیش با آقای سید ضیاء‌الدین طباطبائی فراهم آورده و ملاقات در اتاق آئینه‌ی کلوب ایران بعمل آمده است. در این ملاقات سرتیپ هدایت، دکتر طاهری (یکی از متولیان مجلس ـ نگارنده) و سید محمد باقر حجازی نیز شرکت داشته‌اند. و نیز در همان روزنامه به تاریخ ۲۸/۹/۱۳۲۴ تحت عنوان «اجرت زحمات» می‌خوانیم:

«یکی از کنسول‌های بیگانه به اتفاق آقای فریدون خان صمصام بوسیله‌ی اتومبیل جیپ عزم شهرکرد شده و در آنجا آقای کنسول (منظور کنسول انگلیس است ـ نگارنده) به پاس خدماتی که خان بختیاری در تسلیح و اتحاد عشایر نموده و دستورات کنسولگری را بنحو احسن انجام داده معظم له و دو نفر از فرزندانشان از طرف امپراطوری به ترتیب پایین مورد مراحم مخصوص قرار داد:

به آقای مرتضی قلی خان یک کاپ مرصع، به آقای جهانشاه خان یک سینی نفیس، به آقای امیر بهمن خان یک قوطی سیگار جواهرنشان…»

بازهم یک گزارش رسمی از بندرپهلوی برای ریاست کل شهربانی که در آن نوشته شده است:

«ریاست کل شهربانی کشور محترما به عرض عالی می‌رساند… برای سوزانیدن (خوانده نشد) کلوب توده و اتحادیه نقشه‌ی ماهرانه‌ای ترسیم شده است که در موقع مقتضی عملی خواهد شد. برای ربودن اوراق توده و اتحادیه در موقع مقتضی اقداماتی خواهد شد. بطور خفیه تبلیغات موثری به افراد روشنفکر شده است و تاحال چندین نفر از کلوب توده استعفا داده‌اند. پیشرفت حزب توده چندان نیست و برای مانع پیشرفت آن بطور خفیه بنا بدستور جنابعالی تاکنون اقداماتی شده است»

کپیه‌ی این نامه به آقای سید ضیاءالدین طباطبائی تقدیم شده است. با تقدیم احترامات محمود اکبری سلطانی»

این مشت‌ها نمونه خروارها همکاری‌ایست که میان عمال امپریالیسم و ارتجاع علیه حزب توده ایران انجام می‌شد و حزب توده‌ی ایران همواره بر روی پای خود ایستاد و از مبارزه باز نماند. ارتجاع و عمال خائن امپریالیسم بارها به ترور افراد و رهبران حزب متوسل شدند: کتک زدن وکلای حزب، انداختن بمب به منازل و کلوب حزب و غیره.

روزنامه‌ی «رهبر» به تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۲۴ (۱۶/۷/۱۹۴۵)چنین اطلاع داد:

«دیشب در حدود ۸ بعدازظهر در کافه‌ی کلوب مرکزی حزب توده‌ی ایران مقداری مواد منفجره ناگهان مشتعل می‌شود. فوراً اعضاء حزب که در کافه حضور داشتند متوجه شده قبل از آنکه زیانی وارد آید آتش را خاموش می‌نمایند».

در همین موقع در منازل برخی از وکلاء حزب نیز نارنجک‌هائی پرتاب و انفجارهائی بوجود آورده بودند. در همان شماره چنین می‌خوانیم:

«عمال ارتجاع که اخیراً عصبانیت شدیدی در اثر شکست‌های متوالی دامنگیرشان شده است دوای درد خود را توسل به اقدامات تروریستی و خرابکاری تشخیص داده به این قبیل عملیات آنارشیستی و ناجوانمردانه دست می‌زنند. این‌ها غافل از آنند که با این قبیل مانورهای احمقانه نه تنها کوچکترین خللی در نیرومندی حزب پر افتخار ما وارد نمی‌آید بلکه خود را بیش از پیش مفتضح کرده به اضطرار ناشی از شکست خود اعتراف می‌نمایند»

ارعاب و ترور تنها حربه‌ی ارتجاع و امپریالیسم نبود. مقابله‌ی ایدئولوژیک از طریق مطبوعات اجیر، دادن شعارهای چپ و حتی دست زدن به تشکیل «حزب کمونیست» و کوشش برای جدا کردن نیروهائی که گرایش به چپ داشتند، به بهانه‌ی اینکه حزب توده حزب واقعی طبقه‌ی کارگر نیست، و غیره از اقداماتی است که به آن دست زده می‌شد.

حزب توده ایران در معرض کوهی از اتهامات قرار گرفت، ولی لکه‌ای بر دامنش ننشست. سیاست روشن حزب در دفاع از زحمتکشان، سیاست عاری از نوسان آن در دفاع از آزادی و استقلال کشور موجبات رشد روزافزون آنرا فراهم می‌ساخت.

ار آنجا که احزاب ارتجاعی موجود و بویژه حزب «وطن» سید ضیاء موفقیتی در مبارزه علیه حزب توده‌ی ایران بدست نیاورده بودند سید ضیاء الدین با کمک مادی دستگاه حاکمه و بویژه امپریالیسم انگلیس دست به تشکیل حزب نوینی زد. درنظر گرفته شده بود که حزب جدیدالتاسیس «اراده ملی» برنامه‌ی خود را از مواد ارتجاعی برنامه حزب «وطن» پاک کند و خود را حزبی دمکراتیک معرفی نماید و بکوشد تا همه‌ی نیروهای ارتجاعی را در یک حزب مقتدر گرد آورد ـ کاری که چنانکه در آینده خواهیم دید انجام نشد و «دبیر کل» حزب آقای سید ضیاءالدین که در سرلوحه‌ی مرامنامه حزب، خود را از جمله رجالی معرفی کرد که هرچه اراده کند خدا نیز اراده خواهد کرد(۱) مجبور شد مفتضحانه بازی را به دیگری تحویل دهد.

در جریان زمامداری حکیمی که پس از بیات سر کار آمد تحریکات علیه حزب توده‌ی ایران آنی تخفیف نیافت. در تمام شهرستان‌های شمالی دستجات مسلح علیه حزب تشکیل شده بود. بیش از دویست نفر در اصفهان بازداشت شدند، در جنوب مستر گلد کنسول انگلیس در اصفهان و مستر ترات دبیر سفارت انگلیس با خوانین مرتجع به توطئه چینی ادامه می‌دادند.

با این حال ارتجاع کابینه حکیمی را برای مقاصد خود ضعیف تشخیص داد. در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۳۲۴ (۳ ژوئن ۱۹۴۵) حکیمی رفت و در ۲۱ همان ماه مجلس در نتیجه ائتلاف همه‌ی فراکسیون‌های مرتجع به محسن صدر (صدرالاشراف) رأی تمایل داد.

محسن صدر خدمتگزار شناخته شده‌ی ارتجاع و مستنطق بازداشت شدگان صدر مشروطیت بود که بدست دژخیمان محمد علیشاه جان سپردند.

صدر بعنوان دژخیم باغشاه معروف بود و اکنون نقش تازه‌ای بعهده می‌گرفت. آزادیخواهان ایران، مخالفین دیکتاتوری و بویژه حزب توده‌ی ایران نمی‌توانستند زیر بار چنین حکومتی بروند.

روزنامه‌ی «رهبر» پس از شرح جنایات صدر نوشت:

«… محسن صدر کسی است که داوطلبانه بنا به پیشنهاد محمدعلی میرزا پادشاه جابر خیانتکار حاضر شد شرع و قانون را به خدمت ظلم و استبداد گذارد و فداکارترین فرزندان این آب و خاک را بنام شرع مقدس اسلام بدست دژخیمان باغشاه بسپارد...»(۲)

«جبهه آزادی» اعلام خطر کرد و همه‌ی ایرانیان را دعوت نمود علیه جلادان آزادی و دوستاق بانان باغشاه برخیزند و مشروطیت را نجات دهند. در قطعنامه‌ی «جبهه آزادی» گفته می‌شد:

«شورای عالی جبهه آزادی بنام ۴۴ روزنامه‌ی عضو جبهه و سازمان‌های وابسته به تمام افراد وطن پرست و آزادیخواه و طرفداران حکومت ملی اعلام می‌دارد که با تشکیل کابینه از طرف صدرالاشراف دژخیم باغشاه و دوستاقبانان جهانگیرخان صوراسرافیل و ملک‌امتکلمین و عامل استبداد محمدعلیشاه مخلوع بزرگترین دسیسه برعلیه آزادی و حق حاکمیت ملت ایران در شرف اجراست..

در مجلس فراکسیون حزب توده‌ی ایران به اتفاق ۱۶ نفر اعضاء فراکسیون آزادی، ۱۲ نفر طرفداران دکتر مصدق و ۱۸ نفر از فراکسیون ملی و منفردین تصمیم به ابستروکسیون جلسات مجلس گرفتند تا مانع معرفی کابینه صدر گردند.

ابستروکسیون کابینه صدر مهمترین حادثه‌ی دوره‌ی چهاردهم مجلس شورای ملی است. اهمیت آن بویژه برای نیروهای مترقی بود که ثمربخشی همکاری و زیانمندی تفرقه را بیازمایند. طی چهل و پنج روز مجلس جلسه‌ی خود را برای معرفی کابینه‌ی صدر تشکیل نداد، زیرا در اثر ابستروکسیون حد نصاب لازم بدست نمی‌آمد. با بکار بردن فریب و نیرنگ بود که کابینه معرفی شد. بنا به تقاضای صدر تحریم کنندگان جلسات مجلس سوای فراکسیون توده که به توطئه پی برده و به دیگران نیز هشدار لازم را داده بود حاضر شدند در جلسه‌ای که صدر تعهد نموده بود برای استعفای دولت حاضر خواهد شد حضور یابند. ولی صدر بجای استعفا از موقعیت استفاده نمود و دولت خود را معرفی کرد.

در اعلامیه فراکسیون توده در این مورد گفته می‌شود:

«… اگرچه ما اصولاً مقاومت منفی را برای پیشبرد هدف‌های سیاسی کافی نمی‌دانیم... لیکن از لحاظ همکاری با سایر نمایندگان و جلوگیری از تفرقه... تصمیم ابستروکسیون از طرف فراکسیون توده اتخاذ گردید.

ابستروکسیون ۴۵ روزه، حکومت صدر را چنان دچار بحران نمود که برای جلوگیری از سقوط خویش به انواع وسائل تشبث کرد و حتی از هیچگونه پیشنهاد سازش مضایقه ننمود لیکن پافشاری و استقامت ما اقدامات وی را در این زمینه با عدم موفقیت مواجه ساخت و ناگزیر بوسیله‌ی نمایندگان اکثریت دست به خدعه و نیرنگ زد تا آنجا که با وعده‌ی استعفای خویش و قول متولیان اکثریت، موفق به تشکیل جلسه و معرفی کابینه سراپا ارتجاعی خویش گردید.

نمایندگان توده چون به طرز تفکر این سیاست بافان تربیت یافته‌ی پلیس رضاخانی آشنائی داشتند... همچنان از حضور در جلسات امتناع نمودند. حوادثی که بعداً واقع گردید صحت تشخیص ما را ثابت نمود و تجدید ابستروکسیون بهترین دلیل این مدعاست..

بدیهی است که تجدید ابستروکسیون در حالیکه از وضع غیر قانونی خود بیرون آمده بود نمی‌توانست تأثیر سابق را داشته باشد و حکومت صدر تا مدتی توانست دوام آورد و با تعویض تمام استانداران و فرمانداران و گماردن طرفداران سیدضیاء و وکلای اکثریت فشار را به نیروهای آزادیخواه مضاعف نمود، تا آنکه بتدریج همه‌ی جرائد حزب توده‌ی ایران و جبهه آزادی توقیف و مراکز حزب توده‌ی ایران حتی کلوب مرکزی تهران تحت آشغال نیروی نظامی در آمد و در حقیقت حزب در حالت نیمه علنی فعالیت می‌نمود و تنها نمایندگان مجلس بودند که با استفاده از مصونیت پارلمانی هنوز به فعالیت علنی ادامه می‌دادند.

ادامه دارد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ این عبارت در سرلوحه‌ی مرامنامه حزب «اراده ملی» نوشته شده بود: «آن الله رجالا اذا اراد واراد» یعنی «خداوند رجالی دارد که هرچه آنها اراده کنند خدا هم اراده می‌کند»

۲ ـ روزنامه ی «رهبر» شماره ۵۷۸ ـ۱۸/۳/۱۳۲۴

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
دکمه بازگشت به بالا