چرخانمقالات

عبدالصمد کامبخش: نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران (۲۳)

اسکندانی: شما روزی که در دانشکده‌ی افسری فارغ التحصیل می‌شدید سوگند یاد کردید که تمام عمر حافظ منافع ملت باشید… آیا ببینیم تا حال به این سوگند عمل کرده‌اید… در این کشور ۸۰٪ مردم را دهقانان تشکیل می‌دهند، مالک آنها را غارت می‌کند، پس از غارت مالک ژاندارم بعنوان تحقیقات به محل رهسپار می‌شود و در مقابل «حق‌القدم» و «حق‌الزحمه» آخرین بشقاب را از کلبه‌ی محقر دهقان می‌برد…

در ارتش نیز سرلشگر ارفع همکار نزدیک صدر به تعقیب افسران آزادیخواه و هرکسی که تصور می‌رفت به حزب توده تمایلی داشته باشد آغاز نمود. حزب «نهضت ملی» که بدست سرلشگر ارفع و رهبری مستقیم سرهنگ منوچهری (سپهبد آریانای کنونی) در ارتش تشکیل گردید، دامی بود برای افسران جوان که هرکس از عضویت آن سر می‌پیچید در معرض تعقیب و در لیست تبعیدی‌های جنوب قرار می‌گرفت.

عکس‌العمل فشار به افسران جوان قیام افسران خراسان بود. اول شب ۲۴ مرداد ۱۳۲۴ بیست نفر که سوای چند نفر سرباز بقیه از افسران پادگان خراسان بودند تحت فرماندهی سرگرد اسکندانی با مقدار مهمات کافی بوسیله‌ی اتومبیل‌های ارتش از مشهد خارج شده در مراوه تپه پادگان ارتش را خلع سلاح کردند و بطرف ترکمن صحرا روی آوردند که در آنجا پایگاهی برای خود بوجود آورند.

از آنجا که مجلس بواسطه اوبستروکسیون نمی‌توانست تشکیل جلسه بدهد عده‌ای از نمایندگان اکثریت بنا به تقاضای صدر تشکیل جلسه‌ی خصوصی دادند و صدر پس از شکوه از عدم تشکیل جلسات علنی به واقعه‌ی خراسان اشاره کرد و گفت هر دستوری نمایندگان بدهند آنرا متابعت خواهم کرد.

درجه‌ی اضطراب دولت را از این واقعه و ترس از عواقب آنرا می‌توان از توضیح رسمی که وزیر جنگ وقت، روز ۲۸ مرداد ۱۳۲۴ در جلسه‌ی خصوصی مجلس داد بخوبی حس کرد. این توضیح که در کلیه‌ی جرائد آنروزی منتشر شد بقرار زیر بود:

«در باره واقعه‌ی پریشب یک تلگرافی از مشهد رسید که عده‌ای از افسران که تعداد آنها در حدود ۲۰ نفر بوده است و عبارت از… سرگرد اسکندانی و ۱۵ نفر افسر جزء دیگر می‌باشد در نیمه شب دو کامیون دولتی را تصرف کرده و دو دستگاه بی‌سیم و مقداری اسلحه در حدود صد قبضه تفنگ و تعدادی فشنگ برداشته از سمت بجنورد حرکت کرده‌اند و حدس زده می‌شود که به ترکمن صحرا می‌روند. الساعه نیز بوسیله تلفن بمن اطلاع دادند که این عده در مراوه تپه خودشان را بازرس معرفی کرده و اسلحه‌ی یک اسواران را که در حدود ۱۲۰ نفر بوده‌اند نیز گرفته‌اند. به علاوه افسران این اسواران به این عده ملحق شده‌اند ولی افراد اسواران بسمت بجنورد حرکت کرده‌اند. بطوری که اطلاع پیدا کرده‌ایم در ترکمن صحرا دوهزار ترکمن مسلح هستند که این افسران قصد دارند به آنها ملحق شوند».

اعلامیه‌ای به امضاء سرگرد اسکندانی در آن موقع در جرائد تهران درج گردید و مطالبی در این باره نوشته شد که ما برای روشن شدن مطلب قسمتی از مقاله‌ی روزنامه‌ی رهبر شماره ۶۳۷ بتاریخ ۱/۶/۱۳۲۴ را که به آن تخصیص یافته است در اینجا نقل می‌کنیم:

«ارفع کوشش بسیار کرد که افسران را به حزب قلابی نهضت ملی خود بکشاند. لیکن مشت محکم افسران جوان دعوت او را دهان شکست… برای اینکه از شّر اینگونه افسران که با خیانت و دزدی و فساد در ارتش دشمنی می‌کردند خلاص شود از مدتی پیش دستور داده بود صورتی از این قبیل افسران تهیه کنند تا برای آنها پاپوش بدوزند… ارفع تصمیم گرفت افسران پاکدامن و آزادیخواه را تبعید کند. تبعیدگاه نیز معین بود: جنوب، تبعیدگاه ملت ایران، تبعیدگاه آزادی‌خواهان و وطن‌پرستان، آنجا که تحت حمایت سرنیزه‌ی جهانجویان و استعمارطلبان می‌توان جوانان غیور و شرافتمند میهن را محکوم به انزوا، خفقان و فراموشی کرد و در صورت لزوم بدست دژخیم سپرد... از چند هفته پیشن مامورین ارفع دست بکار توقیف و تبعید آن‌ها بطور تحت‌الحفظ به نواحی جنوب زده بودند... عکس‌العمل منطقی این اوضاع در خراسان پدید آمد».

در قیام خراسان افرادی از سربازان نیز شرکت کردند. عده‌ای هم از افسران تهران در صحرای ترکمن به آنها پیوستند.

در باره‌ی انگیزه‌ی‌ این افسران که در نظریات خود راه حزب توده‌ی ایران را انتخاب کرده بودند سخنانی را که خود سرگرد اسکندانی در جلسه‌ی محاکمه‌ی سروان فخرائی و افسران پادگان مراوه تپه ایراد کرده است در اینجا می‌آوریم. توضیح اینکه پس از خلع سلاح اسواران مراوه تپه قیام کنندگان افسران این واحد را با خود به صحرای ترکمن آوردند. گرچه این افسران رضایت داده بودند که به قیام کنندگان به پیوندند ولی از آنجا که سوابق و نیات آنها کاملاً روشن نبود پس از تشکیل دادگاه و رسیدگی به وضع آنان آنها را مرخص کردند. سرگرد اسکندانی پس از پایان محاکمه‌ی سروان فخرائی فرمانده اسواران در این دادگاه اظهارات مفصلی کرده بود که برخی از قسمت‌های آن را از روی یادداشت یک افسر حاضر در دادگاه برای نخستین بار بمنظور ثبت در تاریخ منتشر می‌کنیم. سرگرد اسکندائی خطاب به سروان فخرائی از جمله می‌گوید:

«شما روزی که در دانشکده‌ی افسری فارغ التحصیل می‌شدید سوگند یاد کردید که تمام عمر حافظ منافع ملت باشید... آیا ببینیم تا حال به این سوگند عمل کرده‌اید... در این کشور ۸۰٪ مردم را دهقانان تشکیل می‌دهند، مالک آنها را غارت می‌کند، پس از غارت مالک ژاندارم بعنوان تحقیقات به محل رهسپار می‌شود و در مقابل «حق‌القدم» و «حق‌الزحمه» آخرین بشقاب را از کلبه‌ی محقر دهقان می‌برد... ۸۱٪ بودجه کشور بوسیله‌ی مالیات‌های غیر مستقیم از زارعین و کارگران گرفته می‌شود و به مصرف اسلحه می‌رسد تا اینکه بتوان همین مردم را در بند اسارت نگاه داشت… مگر ما و شما در دانشکده‌ی افسری اولین بند آئین نامه‌ی پادگانی را نخوانده‌ایم که قشون حافظ امنیت ملت از دشمنان خارجی و دزدان داخلی است؟ ما که جزء قشون هستیم علاوه بر اینکه با ملیونرهای آمریکائی و انگلیسی که دشمنان مردم ما هستند مبارزه نمی‌کنیم بلکه با عمال آنها که هیئت حاکمه بنام مستشار آورده است همکاری می‌نمائیم. کی و کجا ملت را از دزدان و غارتگران حفظ کرده‌ایم؟ ما خود برای ملت از هرگونه دزدی دزدتر و از هر غارتگری غارتگرتر هستیم.

ملت ما کاخ‌نشینان نیستند. توده‌های زجر کشیده هستند، توده‌های غارت شده هستند. حال ببینیم در اثر این خیانت‌ها از اموال غارت شده از ملت بما چه می‌دهند؟ بقول خود شما افسران و گروهبانان اسواران شما سه ماه حقوق نگرفته بودند، پول علیق را حواله نمی‌کردند و شفاهاً می‌گفتند اسب‌ها را در مزارع زارعین بچرانید یعنی یکبار دیگر دست به غارت آنان بزنید. شما بیش از من از این مطالب اطلاع دارید. کاری که ما شروع کرده‌ایم برای مبارزه با این خیانت‌هاست و اگر امثال شما بما کمک کنند ما موفق خواهیم شد…»

این افسران بعلت بی احتیاطی غافلگیر گشتند، عده‌ای از آنان (از جمله سرگرد اسکندانی) کشته و برخی دستگیر شدند و بازماندگان توانستند در صحرای ترکمن پناهگاهی برای خود بیابند (در اطلاعیه‌ی ارتش گفته شده که ۷ نفر کشته و دو نفر زخمی شده‌اند). حزب توده‌ی ایران، که این افسران از نظر افکار خود راه این حزب را برگزیده بودند، توانست افسران بازداشت شده را از زندان‌ها فرار دهد و همه‌ی بازماندگان این قیام را پس از آغاز جنبش آذربایجان برای کمک به آنجا بفرستد.

پس از این قیام، ارفع در کار خود تعجیل نمود و عده‌ی زیادی از افسران جوان را به جنوب تبعید کرد و در کرمان بدون هیچگونه مدرک و محاکمه‌ای زندانی نمود.

روزنامه‌ی «رهبر» در مقاله‌ی تحت عنوان «منشاء وقایع خراسان کجاست» نوشت:

«… افسرانی که در حزب نهضت ملی شرکت نمی‌کنند یا در دزدی‌ها و جنایات اغلب افسران ارشد دوره‌ی دیکتاتوری همکاری نمی‌نمایند محکوم به اخراج یا تبعید بنام انتقال می‌باشند. چنین روشی بدون شبهه در ارتش تزلزل و وحشت ایجاد می‌کند و طبق اظهار خود ستاد ارتش که چند نفر از افسران مشهد هم باید به کرمان منتقل می‌شدند ناچار منجر به حوادث ناگوار می‌شود..(۱)

وقایع خراسان بدست ارتجاع بهانه‌ی جدیدی داد تا فشار خود را تشدید سازد. در تاریخ اول شهریور ۱۳۲۴ در تهران حکومت نظامی اعلام گردید. چهارم شهریور جلوی کلوب مرکزی حزب توده چندین مسلسل گذارده شد و رفت و آمد به آنجا قدغن گردید. پنجم شهریور مراکز حزب و اتحادیه به یغما رفت و روزنامه‌ی «ظفر» ارگان شورای متحده توقیف گردید.

حمله‌ی نوینی در سراسر کشور آغاز شد.

شدیدتر از همه فشار در آذربایجان و بویژه در تبریز بود. به هیچ یک از صدها تلگراف که از نواحی مختلف آذربایجان دائر به ستم ماموران دولتی و مجازات آنها به مرکز مخابره گردید پاسخی داده نشد. بالاخره در تاریخ ۲۱ مرداد ‍۱۳۲۴ (۱۲/۸/۱۹۴۵) در تلگراف حضوری که رئیس مجلس، علاء وزیر دربار، مستشارالدوله، دکتر مصدق، وکلای فراکسیون توده و وکلای آذربایجان احضار شده بودند، نمایندگان آذربایجان مطالبی را بشرح زیر مخابره نمودند:

«فجایعی که اخیراً در آذربایجان روی می‌دهد از روی یک نقشه‌ی ارتجاعی است و بمنظور کشتن و خفه کردن آزادی اجرا می‌شود. آزادیخواهان قادرند که در هر موقع مرتجعین خونخوار را بزانو در آورند… ولی پیش از چنین اقدامی مردم حساب خود را با مامورینی باید پاک کنند که موظفند جان و مال و آزادی و حقوق مردم را حفظ نمایند و نمی‌نمایند… پانصد نفر دهقان با پرونده سازی امنیه در زندان... بلاتکلیفندشهربانی و آقای سرتیپ درخشانی این روزهای تاریک حبس را برای آنان کافی ندانسته توطئه قتل عامی را در زندان فراهم آورده‌اند و به بهانه‌ی اینکه زندانیان درصدد فرارند در داخل زندان محبوسین را به مسلسل بسته ۷ نفر را مقتول و ۱۱ نفر را بنا بر احصائیه‌ی خود شهربانی مجروح کرده‌اند...».

سپس در تلگراف، آماری از اعضاء حزب که در دهات مختلف بدست ملاکان و ماموران کشته شده‌اند ذکر شده و تقاضای مجازات مرتکبین شده است.

در پاسخ این تلگراف که رئیس مجلس و وزیر دربار هم در حین مخابره حضور داشته‌اند صدرالاشراف در جلسه خصوصی مجلس اظهار نمود:

«بنده خدمت آقایان عرض می‌کنم که نه به این تلگراف و نه به صد یک از این تلگراف ها اهمیت نمی‌دهم». (۲)

روزنامه‌ی «رهبر» سرمقاله‌ی شماره ۶۳۱ خود را بشرح جنایات و روش نخست وزیر غیر قانونی و ماموران وی اختصاص داد که عنوان آن این بود: «پس از فریاد ملت، مشت ملت».

این مشت در آذربایجان گره شد ـ در آذربایجانی که بارها در پیشاپیش جنبش رهائی‌بخش مردم ایران قرار گرفته بود و خود زیر بار فشار مضاعف بدبختی‌های مردم ایران به علاوه تبعیض ملی قرار داشت.

ادامه دارد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ روزنامه‌ی «رهبر»، ۳۱/۵/۱۳۲۴

۲ ـ روزنامه‌ی «رهبر» شماره ۶۳۰ ـ ۲۳/۵/۱۳۲۴(۱۴/۸/۱۹۴۵)

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
دکمه بازگشت به بالا