چرخانمقالات

عبدالصمد کامبخش: نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران (۲۹)

ولی هدف دولت و محافل ارتجاعی و بویژه دربار که پس از وقایع آذربایجان روزبروز نقش مسلط‌تری را بازی می کرد، برقراری مجدد دیکتاتوری با پشتیبانی امپریالیسم بود. بدیهی است در این شرایط پیشنهادهای حزب تنها می‌توانست نقش افشاگرانه و تجهیز کننده داشته باشد.

از دومین کنگره حزب توده ایران تا پایان فعالیت علنی

ساعت ۱۹ روز یکشنبه‌ی پنجم اردی‌بهشت ۱۳۲۷ (۲۵ آوریل ۱۹۴۸) در سالن کلوب مرکزی دومین کنگره‌ی حزب توده‌ی ایران افتتاح گردید. در کنگره ۱۱۸ نماینده با رأی قطعی ـ ۵۰ نفر کمتر از عده‌ی نمایندگان نخستین کنگره‌ی حزب ـ حضور داشتند. درست است که در نتیجه‌ی شکست جنبش آذربایجان و کردستان و بحران داخلی حزب و کناره گیری عده‌ای از افراد متزلزل و موقع شناس از عده‌‌ی اعضاء حزب کاسته شده بود ولی عمده‌ی کاهش عده‌ی نمایندگان کنگره را باید نبودن نمایندگان آذربایجان که در نخستین کنگره یک چهارم عده را تشکیل می‌دادند، دانست، زیرا پس از الحاق سازمان ایالتی حزب به فرقه‌ی دموکرات آذربایجان، حزب توده ایران خود در این استان دارای سازمانی نبود.

کنگره حزب توسط مسن‌ترین نماینده‌ی کنگره افتتاح گردید. پس از آنچه که گذشت طبیعی است که کنگره‌ی حزب توده‌ی ایران نمی‌توانست در مرکز توجه دوست و دشمن قرار نگیرد. از نظر سازمانی حزب بحران ژرفی را گذرانده بود و لذا این سئوال برای ناظرین پیش می‌آمد که آیا حزب خواهد توانست خود را از عواقب این بحران برهاند؟ از نظر سیاسی حزب می‌بایستی به یک سلسله مسائلی که زندگی خود در مقابل آن قرار داده بود پاسخ دهد. مدت سه سال و هفت ماه فاصله‌ی بین نخستین و دومین کنگره‌ی حزب سرشار از حوادث مهم سیاسی بود و می‌بایست موضعی که حزب در این حوادث اتخاذ کرده بود ارزیابی شده و براساس این ارزیابی فعالیت گذشته، روش آینده‌ی حزب طرح ریزی شود. مسائل زیر در دستور کنگره قرار داشت:

  1. گزارش عمومی هیئت اجرائیه حاوی اوضاع بین‌المللی و داخلی ایران، وضع عمومی حزب، چگونگی فعالیت فراکسیون حزبی در دوره‌ی چهاردهم مجلس، روش حزب نسبت به جنبش دمکرات آذربایجان، شرکت حزب در کابینه‌ی قوام و فعالیت هیئت اجرائیه موقت.
  2. تغییر اساسنامه‎ی حزب.
  3. گزارش ویژه در باره‎ی انشعاب در حزب.
  4. تصویب قطعنامه‌ها.

در این قطعنامه‌ها کلیه‌ی مسائل مورد ابتلاء حزب بررسی شده و تکلیف وظایف آینده‌ی حزب را روشن می‌ساخت.

قطعنامه‌ی مربوط به فعالیت گذشته‌ی حزب دارای اهمیت خاصی است. در این قطعنامه فعالیت گذشته‌ی حزب مورد تائید ولی همراه با برخی انتقادات است. در ارزیابی از فعالیت گذشته‌ی حزب به مبارزه‌ی حزب علیه امپریالیسم و ارتجاع داخلی توجه خاص شده است.

قطعنامه، سیاست دولت‌ها را که علیرغم منافع واقعی ایران همواره متوجه حفظ منافع امپریالیسم و تیره کردن روابط با کشورهای صلح دوست و آزادیخواه بوده است محکوم می‌سازد.

قطعنامه برای مبارزه‌ی پیگیرانه و بدون تزلزل فراکسیون حزب توده ایران و کوشش‌های این فراکسیون در راه توحید نیروهای دمکراتیک در داخل مجلس علیه دولت‌های ارتجاعی ارزش بزرگی قائل شده است. در قطعنامه گفته شده است که فراکسیون حزب در مجلس وظایفی را که بعهده‌اش گذاشته شده بود، با سربلندی انجام داد و از تریبون مجلس برای آگاهی و بیداری مردم ایران بنحو شایسته‌ای استفاده کرد.

در مورد جنبش آذربایجان در قطعنامه یکبار دیگر تأکید شده است که این جنبش جنبشی ملی متکی به کارگران، دهقانان، پیشه وران بوده و پشتیبانی حزب از خواست‌های مردم آذربایجان و اعتراض به اقدامات غیر دولتی دولت در آذر ۱۳۲۵ بجا و به مورد بوده است.

کنگره در قطعنامه‌ی خود تاکتیک حزب را در مورد شرکت در حکومت قوام و تاکتیک صحیح و به مورد دانسته و متذکر شده است که این شرکت بمنظور بسط نفوذ حزب بوده و نتایج مفید داشته است و با اینکه کار وزراء حزب خالی از نواقص نبوده است آنها به وظایف محوله وفادار مانده‌اند.

در مورد ائتلاف با سایر احزاب در قطعنامه گفته شده است که این تاکتیک بطور کلی درست بوده گو اینکه سیر سریع وقایع مانع از آن شده است که بتوان نتیجه‌ی مثبت و لازم از آن گرفت. بکار بردن این سیاست را از طرف حزب دور از اپورتونیسم و سازشکاری دانست و در آینده هم بایستی حزب در مبارزه خود از ائتلاف با همه‌ی نیروهای ضدامپریالیستی و ضددیکتاتوری استفاده کند مشروط بر اینکه همواره نقشه‌ی از پیش آماده و مشخصی داشته باشد.

قطعنامه مبارزه‌ی خستگی ناپذیری را که حزب پس از شکست آذربایجان برای بسط و تحکیم سازمان‌های خود انجام داده است مثبت ارزیابی کرده و تصمیمی را که در باره‌ی تشکیل هیئت اجرائیه‌ی موقت گرفته شده است، ولو با موارد اساسنامه هم تطبیق نداشته، درست دانسته است.

بموازات جنبه‌های مثبت کار گذشته، کنگره جنبه‌های منفی آنرا نیز نادیده نگذاشته و مورد انتقاد قرار داده است. این جنبه‌های منفی عبارتند از ضعف کار سازمانی، فقدان نقشه‌ی مشخص در کار و سستی انضباط. رشد سریع حزب با امکانات رهبری آن تطبیق نمی‌نمود و این خود باعث پیدایش جریان خودبخودی در کار بوده است.

در مورد همکاری با قوام، با اینکه سیاست حزب درست بوده است، رهبری حزب در اعتماد به وی زیاده‌روی کرده و هشیاری لازم را بدین معنی که می‌بایستی به هنگام اوج، خود را آماده‌ی بحران ممکن بنماید بخرج نداده است.

کنگره متذکر می‌شود با آنکه اکثر اشتباهات گذشته نتیجه‌ی فقدان تجربه‌ی لازم و جوانی حزب بوده است ذکر آن لازم است زیرا رهبری حزب نباید از انتقاد و ذکر اشتباهات خود بهراسد و نباید به آسوده خاطری راه بدهد.

در قطعنامه مربوط به انشعاب، ارزیابی هیئت اجرائیه‌ی موقت از انشعاب تائید شده و انشعاب بعنوان خیانت تلقی می‌شود و کلیه اقدامات سازمانی هیئت اجرائیه‌ی موقت در مورد انشعابیون مورد تائید قرار گرفته است.

کنگره قطعنامه‌ای هم در باره‌ی «کروژوکیست‌ها» تصویب نمود که در آن «کروژوکیست‌ها» را یک عده پرووکاتور و دشمنان طبقه‌ی کارگر معرفی می‌کند.

در کنگره اساسنامه‌ی جدید تصویب شد که طبق آن کمیته‌ی مرکزی حزب پلنوم‌هائی خواهد داشت که در آن اعضاء و اعضاء مشاور کمیته‌ی مرکزی شرکت خواهند داشت (رأی اعضاء مشاور مشورتی است). جلسات پلنوم طبق اساسنامه‌ی جدید می‌بایستی هر سه ماه یکبار تشکیل شود. پلنوم از میان خود هیئت اجرائیه، دبیرکل و دو نفر دبیر (سیاسی و تشکیلاتی) انتخاب می‌کند. کمیسیون تفتیش از داخل پلنوم انتخاب می‌شود.

کنگره‌ کمیته‌ی مرکزی مرکب از ۱۹ نفر انتخاب کرد.

کار کنگره در محیط وحدت کامل انجام شد و در پایان قطعنامه‌ی نهائی به تصویب رسید.

با درهم شکستن انشعاب و گذراندن موفقیت آمیز کنگره‌ی خود، حزب توده ایران امکان یافت با وحدت کامل صفوف خود به مرحله‌ی نوینی از مبارزه‌ی خود در راه آزادی خلق‌های ایران از ستم ارتجاع داخلی و امپریالیسم قدم بگذارد.

پس از کنگره‌ی دوم، حزب توانست سه ماه دیگر در شرایط علنی فعالیت نماید. طی این مدت کار نرمال حزبی جانشین محیط تشنج و بحث‌های داخلی شد. بلافاصله پس از کنگره نخستین پلنوم کمیته‌ی مرکزی دعوت شد و در این پلنوم هیئت اجرائیه‌ی دائمی مرکب از ۱۱ نفر انتخاب گردید که رهبری سازمانی و سیاسی حزب را بین دو پلنوم بعهده گرفت.

اعاده‌ی وضع عادی به حزب امکان داد تا فعالیت ایدئولوژیک و بویژه فعالیت خود را در صحنه‌ی سیاسی کشور بیش از پیش توسعه بخشد. اکنون حزب توده‌ی ایران در سراسر کشور یگانه حزبی بود که با سیاست خلقی و میهنی خود عرض وجود می‌کرد. حزب با مسئولیتی که در مقابل مردم احساس می‌نمود با پیروی از برنامه‌ی عمومی خود از هیچ امکانی برای بدست آوردن حداقل مطالبات خود فروگذار نمی‌کرد و همواره دولت‌های وقت را در مقابل پیشنهادات خلاق خود قرار می‌داد. از آن جمله است پیشنهادات حزب توده‌ی ایران به دولت هژیر.

در تابستان ۱۳۲۷ (۱۹۴۸) دولت هژیر جانشین کابینه‌ی حکیمی شد. سیمای هژیر برای حزب روشن بود. با اینحال چون برنامه‌ی دولت جدید حاوی مواعید بسیاری در جبهه‌ی بهبود وضع مردم و اصلاح سیاست داخلی و خارجی دولت بود حزب توده ایران روش خود را نسبت به دولت موکول به پذیرش یکرشته پیشنهادات حداقلی کرد که از چهارچوب برنامه‌ی عرضه شده خارج نبود تا خود سنگ محکی برای نشان دادن صداقت دولت باشد و از این راه بتوان سیاست عوامفریبانه‌ی دولت جدید را افشاء کرد.

پیشنهادهای ۱۲ ماده‌ای حزب عبارت بود از خواست‌های اولیه در راه دمکراسی کردن واقعی اوضاع کشور: لغو حکومت نظامی که برخلاف نص صریح قانون اساسی برقرار شده بود، آزادی افرادی که طی دوسال اخیر برخلاف قانون بازداشت شده بودند، تصویب آنچنان قانون کاری که جوابگوی احتیاجات مبرم کارگران باشد، آزادی فعالیت اتحادیه‌ای و عدم مداخله‌ی دولت در کار اتحادیه‌های کارگری، اقدام برای حل مسئله‌ی بیکاری، عملی کردن تصویبنامه‌ی حکومت قوام در مورد ۱۵% تقلیل سهم مالک و تنظیم روابط ارباب و رعیت، حفظ صنایع داخلی از رقابت خارجی از طریق تعرفه‌های لازم گمرکی و غیره.

ولی هدف دولت و محافل ارتجاعی و بویژه دربار که پس از وقایع آذربایجان روزبروز نقش مسلط‌تری را بازی می کرد، برقراری مجدد دیکتاتوری با پشتیبانی امپریالیسم بود. بدیهی است در این شرایط پیشنهادهای حزب تنها می‌توانست نقش افشاگرانه و تجهیز کننده داشته باشد.

اواسط تابستان ۱۳۲۷ (۱۹۴۸) شاه به انگلستان سفر کرد. منظور از این سفر ظاهراً غیر رسمی حصول اعتماد از پشتیبانی امپریالیسم از شاه و اقدامات ضددمکراتیک وی بود. مذاکرات شاه در انگلستان مهمترین مسائل مربوط به سیاست داخلی و خارجی کشور را دربر می‌گرفت. روزنامه‌ی «تریبون دو ناسیون» در این باره نوشته بود:

«شاه ایران دو روز در اعماق قصر بوکینگهام بسر بردکسی او را در این دو روز ندیدکسی ندانست که پس آن دیوارهای ضخیم چه می‌گذردتنها چیزی که دیده شد فراوانی ماشین‌هائی بود که به آنجا رفت و آمد داشتند» (از روزنامه‌ی «مردم» شماره مخصوص ۴۳).

روزنامه‌ی کیهان نیز در صفحات خود این موضوع را که شرایط مساعدی برای تحکیم و تقویت موقعیت شاه بوجود آمده و در مسافرت غیر رسمی خود، شاه از انگلستان خواهد خواست که به تحکیم موقعیت وی کمک کند منعکس ساخت (کیهان، سوم مرداد ۱۳۲۷ ـ ۲۵ ژوئیه‌ی ۱۹۴۸).

در‌واقع هم سیاست تسلط شاه و برگشت بسوی دیکتاتوری هر روز خود را بیش از پیش نشان می‌داد. ارتجاع ایران که نتوانست بدون سر و صدا حزب توده ایران را از داخل منفجر سازد دست به تهیه‌ی پرووکاسیون‌های آشکار زد و روزنامه‌ی «مردم» در سرمقاله‌ی ۲۵ فروردین ۱۳۲۷ خود چنین نوشت:

«هیئت اجرائیه حزب توده ایران، در این موقع که توطئه تازه‌ای برای برچیدن ته بساط آزادی عملی می‌شود، لازم می‌داند شما را از حقایقی آگاه سازد و نکاتی را تذکر دهدچنانکه بر همه‌کس معلوم است در دو هفته‌ی اخیر بر طبق زمینه سازی‌های پیشین، در سراسر کشور اقداماتی برای مختنق کردن بانگ آزادیخواهی ملت صورت گرفته است و در مازندران و گیلان و اصفهان به حبس و تبعید عده‌ای دست زده شده... اخبار گوناگونی حکایت از این می‌کند که این عملیات مقدمه‌ی عملیات وسیع‌تری است که برای ریشه‌کن کردن نهال آزادی در ایران انجام خواهد گرفتدر‌واقع از چند ماه پیش کمیسیون‌های متعدد برای تهیه‌ی وسائل تبعید دسته‌جمعی عده‌ای از هموطنان ما که هیئت حاکمه آنها را به اصطلاح خود «مشکوک» تلقی می‌کند تشکیل شده بود و نیز چنانکه شایع است، با شرکت عده‌ای از عمال بیگانه مجامع دیگری بمنظور تهیه‌ی صورت اشخاص «ناراحت»(!) بوجود آمد و در این مجامع اسامی شرافتمندترین و با‌ارزشترین فرزندان میهن ما در نظر گرفته شده است تا برای توقیف و تبعید آنها اقدام شودصحت این اخبار متواتر را خبرگزاری‌های بیگانه نیز مکتوم نداشته‌اند و بنا به اطلاع جراید تهران از هم‌ اکنون خبرگزاری‌های آمریکائی و رادیو های انگلیسی برخاستن موج سهمگینی از عملیات اختناق آور هیئت حاکمه را خبر داده‌اندمی‌توان سکوت دستگاه حاکمه را در مقابل این اخبار متواتر دلیل مویده‌ی دیگری دانست و بدین ترتیب و با مقدماتی که عملاً آغاز شده تردیدی در این نیست که هیئت حاکمه برضد امنیت بهترین عناصر جامعه‌ی ایرانی و برای مستقر ساختن حکومت فعال مایشائی خود دسیسه می‌کند و درصدد اقداماتی است... ملت ایران باید بداند که توطئه برضد حزب توده ایران و آزادی‌خواهان پیشرو این سرزمین مقدمه‌ای برای تکمیل اختناق عمومی استاین توطئه فقط برضد مجاهدین حزب ما چیده نشده بلکه هدف آن وسیع و عمومی استهدف آن برقراری حکومت مطلق العنانی و سلب هرگونه استقلال و شخصیت از افراد ملت است ملت ایران در عرض این سال‌ها که تا اندازه‌ای طعم شیرین آزادی را چشیده و از طرفی کابوس استبداد را هم در خاطر دارد می‌تواند به مهابت خطر پی ببردکسانی که ندای ما را خاموش می‌کنند می‌خواهند به این وسیله به تمام شرافتمندان این سرزمین که خواهان آزادی هستند، به تمام ایرانیانی که نمی‌خواهند تن به بندگی بسپارند اخطار نمایند اطاعت کنید والا با شما نیز همین معامله را می‌کنیم..ما بدین وسیله به آن عده از نمایندگان مجلس، ارباب مطبوعات، رجال اجتماعی و هموطنانی که مایلند حق آزادی بیان برای آنها محفوظ بماند و زنجیر غلامی بر گردن آنها گذاشته نشود اعلام می‌کنیم که در این «هدف مشترک» تمام عناصر شرافتمند با افراد حزب توده ایران هم آواز باشند...».

و نیز روزنامه ‌ی «مردم» در سرمقاله‌ی ۲ شهریور ۱۳۲۷ خود در این باره چنین نوشته است:

«ما از سرنوشت خود نمی‌ترسیمدیکتاتورمنشان از سرنوشت خویش بیاندیشند... سیل اسلحه آمریکا سرازیر شده است و خاصیت این اسلحه این است که گلوله‌های آنها فقط برای کله‌ی روزنامه‌نویس‌ها و سینه دکتر زاهدی‌ها و پهلوی ذوالخیرها از لوله خارج می‌شودما که قدم در راه مبارزه گذاشته‌ایم از زندگی گذشته‌ایم و آزمایش نشان داد که اگر با دهان توپ و تفنگ هم با ما صحبت کنند دهان ما را نخواهند بستاما آن کسانی که جان خویش را بیشتر از تمام جهان دوست دارند و میلیون‌ها از افراد بشر را برای تأمین عشرت خویش در آتش فقر و تنگدستی می‌سوزند خوبست از سرنوشت دیگران پند بگیرند».

در شماره‌های بعدی، روزنامه‌ی «مردم» و سپس روزنامه‌ی «بشر» (زیرا «مردم» برای چندین بار توقیف شد) تهیه‌ی یک سلسله اقدامات تروریستی علیه رهبران حزب و پرووکاسیون‌هائی را علیه حزب افشاء نمودند.

حزب توده ایران همواره توطئه‌های محافل درباری و دولت را علیه آزادی و دمکراسی افشاء می‌نمود. به ابتکار حزب توده ایران در تابستان ۱۳۲۷ «جبهه مطبوعات ضد دیکتاتوری» تشکیل شد. گو اینکه عمر این جبهه طولانی نبود ولی از آنجا که توانست مدیران یکرشته از جرائد مختلف المسلک را دور خود جمع کند نماینده‌ی رشد مقاومت در مقابل لجام گسیختگی ارتجاع بود. همین نکته موجب نگرانی محافل ارتجاعی و امپریالیستی بود. توجه اصلی ارتجاع معطوف به حزب توده ایران بود. محافل ارتجاعی درصدد بهانه‌ای برای وارد نمودن ضربه‌ی قطعی به حزب توده ایران بودند. و این بهانه را سوء قصد به شاه در روز ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ (۴ فوریه‌ی ۱۹۴۹) در دانشگاه بدست داد. شاه اندک جراحتی برداشت. فخرآرائی ـ سوء قصد کننده ـ درجا به قتل رسید. سوء قصد به شاه نقطه‌ی عزیمت حمله‌ی عمومی نیروهای ارتجاعی و امپریالیسم علیه حزب توده‌ی ایران و پایان دادن به فعالیت علنی آن شد.

ادامه دارد

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

 

 

 

Print Friendly, PDF & Email
دکمه بازگشت به بالا