فرهنگی

خانه از پای بست ویران است

وقتی صرف ماضی و مضارع عربی از یادگیری فلسفه و پرسشگری مهمتر است چگونه انتظار داریم مدارس ما استعدادهای فرزاندمان را شکوفا کرده و جامعه و نظام سیاسی و اجتماعی توسعه یافته داشته و هوای شهرهایمان پاک و تصادفات جاده ایمان برابر با اروپا و ازدواجهایمان موفق و تیراژ کتابهایمان بالای هزار باشد؟

فرهاد قنبری-کلمه: انتقادات مطرح شده به استخدام افراد غیرمتخصص در مدارس فقط مربوط به درس ادبیات فارسی نیست و اگر سری به دبیرستان های کشور بزنیم به وفور مشاهده خواهیم کرد که طلبه های جوان و دبیران دینی، عربی، پرورشی، فیزیک، شیمی و.. در حال تدریس نگارش، ادبیات، تاریخ، جامعه شناسی و هنر یا در حال ارائه مشاوره هستند.

اغلب مسئولان اداری و مدیران مدارس تنها در انتخاب معلمان مربوط به دروس تجربی و فنی دقت به خرج داده و گاهی برای مطابقت ساعات درسی دبیرانشان یکی دو ساعتی هم تدریس دروسی مانند ادبیات فارسی، تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی و مطالعات اجتماعی را به دبیران ریاضی و فیزیک و تربیت بدنی و.. محول می نمایند. (البته گروه نگارشی کتب درسی وزارتخانه هم به این امر واقف بوده و چه بسا استقبال هم می کنند، چرا که نیک می دانند که این کتابی که به اسم تاریخ و ادبیات و جامعه شناسی در متون درسی گنجانده اند ربط چندانی به تاریخ و جغرافیا و ادبیات فارسی ندارد..)

به نحوه تدریس درس ادبیات فارسی در مدارس نگاه کنیم. ادبیات فارسی با آن همه ذوق هنری سرشار و با گنجینه های فکری ماندگار این قدرت و استعداد را دارد که هر “پشمینه پوش تندخو” و هر دل خالی از ذوق ادبی را نرم کند اما ادبیات در مدارس ما به گونه ای آموزش داده می شود که روح و ذوق هنری و ادبی شعر و متن کاملا فراموش و نابود شده و متنی مانند بوستان و گلستان یا شعر مولوی و حافظ به صورتی خشک و بی روح و کسل کننده به دانش آموزان عرضه می شود.‌ در آموزش ادبیات فارسی ما از شعر “نی نامه مولوی” تا متن گرانقدر تاریخ بیهقی و غزلیات حافظ و سعدی فقط به چند خط معنی کنید معلمی سخت گیر و حفظ تاریخ و قرن تولد شاعر تقلیل می یابد.

در مدارس ما هنوز که هنوز است به جایگاه مهم و کانونی درسی مهمی مانند هنر هیچ توجهی صورت نمی گیرد و زنگ های هنر با همان ترسیم کوزه و سیب، آنهم توسط معلم های بیگانه با هنر که صرفا برای هماهنگ کردن ساعت تدریس شان این واحد را پذیرفته اند پر می شود. هنوز در هیچ مدرسه ای واحد درسی به نام داستان، شعر نمایش نامه و رمان خوانی وجود ندارد و هنوز هیچ معلم و کتابی نه تنها سعی در پرورش قوه تخیل دانش آموزان نمی کند بلکه کم کم این قوه آنها را کور کرده و از بین می برد. هنوز در هیچکدام از واحدهای درسی و مدارس ما چیزی از زیبایی و زیبایی شناسی به دانش آموزان آموزش داده نمی شود و کمتر فارغ التحصیلی از مدارس ما وجود دارد که با حداقلی از هنرهای نمایشی و تجسمی آشنایی داشته باشد. (هنوز در هیچ مدرسه دولتی کشور ما کلاس فراگیری هر چند مقدماتی تئاتر، سینما و موسیقی وجود ندارد و دانش آموز فارغ التحصیل دیپلم ما اندک آشنایی با تئاتر، موسیقی و سینما ندارد)

حال در جامعه ای که اصلا واحد درسی به نام “فلسفه” و “تاریخ هنر” و “آموزش سیاسی” نداریم چگونه انتظار داریم شهروندانی قانونمدار و کارآمد و مفید را تحویل جامعه دهیم؟ وقتی صرف ماضی و مضارع عربی از یادگیری فلسفه و پرسشگری مهمتر است چگونه انتظار داریم مدارس ما استعدادهای فرزاندمان را شکوفا کرده و جامعه و نظام سیاسی و اجتماعی توسعه یافته داشته و هوای شهرهایمان پاک و تصادفات جاده ایمان برابر با اروپا و ازدواجهایمان موفق و تیراژ کتابهایمان بالای هزار باشد؟

بی شک با چنین نظام آموزشی است که نوجوان نه مفهوم وطن و تاریخیت و هویت را می فهمد و نه ارتباطی با هنر و فرهنگ و ادبیات و تاریخ سرزمین خود دارد و نه هیچ عُلقه و دلبستگی را به وطن و سرزمین خود احساس می کند.

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا