دیدگاه‌ها

من هم صدای انقلاب شما را شنیدم

رامین کامران: اینهایی که تصور می کنند رضا پهلوی رهبر هست یا می تواند باشد، یا باید از او رهبر ساخت، اصلاً متوجه نیستند که کار رهبری سیاسی، آنهم در مبارزۀ انقلابی با نظامی مثل نظام اسلامی از چه قرار است.

سخنرانی اخیر رضا پهلوی، هم قبل از پخش موضوغ تبلیغ بود و هم حالا که انجام شده، ولی نه به تبلیغ قبلی می ارزید و نه به بعدی. سر و صدایی بلند شده و شاهزاده هم تصور کرده که باید در زمینۀ رهبری خودی نشان بدهد تا از یاد ها نرود و حاصل کار شده این.

متن سخنرانی که روشن است کار خودش نیست، احتمالاً مثل سخنرانی معروف پدر، به دستش داده اند که بخوان و آمده و خوانده. بعید است به محتوای این متن کم مایه و پر باد حتی اندکی هم توجه کرده باشد و هیچکدام از عیوب عیانش را ندیده باشد. تازه تصور می کنم بابت این چرندیات کلی هم تیغش زده اند.

ولی واقعاً دست مریزاد به آن چند تا مشاور نیمه وقت و نیمه سوادی که اینها را سر هم کرده اند. از عنوانش که کپی برنامۀ معروف روزولت است ) پیمان نوین، New Deal(که نه در ذهن ایرانی طنین معنی داری دارد و در تاریخ ایران، گرفته تا به آخر. تازه روزولت این را از مقام رهبری سیاسی ملتی گفت که کمرش زیر بحران اقتصادی خم شده بود، هم رفاه و راحتش را از دست داده بود و هم عزت نفسش را. گفت روزگارتان را بهتر می کنم و کرد. اینجا شعار را از دهان کسی می شنویم که فقط هر چند وقت میاید و دالّی می کند که کار ها را شما بکنید من هم آماده ام! نه طرحی و نه برنامه ای، نه راهی و نه رهنمودی! کدام پیمان؟ بین که و که؟

کار نطق نویسان به جایی رسیده که حاکمیت ملی را به عنوان آلترناتیو نظام اسلامی به ما عرضه میکنند! آلترناتیو، گزینه ای سیاسی است که قرار است جایگزین نظام موجود بشود، نه اصلی کلی که پایۀ کار است و در همۀ دنیا بالای قوانین اساسی دمکراتیک می نویسند. جایگزین یک نظام سیاسی، نظامی دیگر است نه اصلی کلی. طوری بگویم که بفهمند، آلترناتیو قورمه سبزی، خورش قیمه میتواند باشد، نه اجاق گاز.

از این آلترناتیو درخشان گذشته، در مورد مشکل اصلی ایران که تداخل مذهب و سیاست است، حتی کلمه ای در کار نبود. نبود چون وارث پهلوی در این باب حتی یک کلمه هم ندارد که بگوید. حداکثر برنامۀ پدرش مد نظر است که به روحانیت تکیه داده بود و تا متکا را کشیدند، از قدرت افتاد. لابد فکر این است که سر فرصت دوباره همان بساط را می سازیم. چون نه چیز دیگری بلدیم و نه نظامی را که می خواهیم روی کار بیاوریم، می تواند از یاری روحانیت بی نیاز باشد. شاهزاده گاهی صحبت از سکولاریسم می کرد که معنای درستی نداشت، فقط سر مردم را گرم می کرد. این بار حتی از آنهم دریغ کرد. دلیل اصلی و عمیق این است که تکلیف خودش نه با مذهب روشن است و نه با روحانیت. اصلاً مرد پا گذاشتن در این میدان نیست. حرفی ندارد چون احتیاج ندارد.

در مورد حکومت وعده داده شد که نظمی جدید و ضد دیکتاتوری بر پا خواهد شد و ساختار هرمی قدرت هم که جوابگوی مشکلات نیست، متروک خواهد شد! بعد از آن نادان سلطنت طلبی که مدعی بود می خواهد سیاست را علمی بکند، کشفی به این درخشانی ندیده بودیم. ساختار هر دولتی هرمی است، کجای دنیا میتوان کشوری را بدون این ساختار اداره کرد که ایران را بشود؟ از یک طرف دفاع بی چون و چرا از میراث سیاسی مشئوم پدر و پدربزرگ، که این بار با گذاشتن عکس کوچک شاه و تصویر بزرگ فرح در پشت صحنه کمرنگ شده و از طرف دیگر عرضۀ حرف آنارشیستی تحت عنوان دمکراسی! لابد نویسندگان فکر کرده اند تعادل قوای معروفی که وصفش را شنیده اند، همین است و تازه شکاف جنسیتی را هم با دکوراسیون هم آورده اند.

در باب رهبری که هیچ تعهدی بر عهده گرفته نشد و نمیتوانست هم بشود. نمی توانست چون نه استراتژی در کار است، نه شعار، نه برنامه و نه حتی هدف. بدون اینها چه می توان گفت؟ همین می توان گفت که هوای رهبران میدانی و میانی را داشته باشید که هر کدامشان یک گوشۀ کار را گرفته اند و هیچیک تصویری از کل کاری که باید انجام شود، ندارند و از این گذشته، از بین آنها که زنده مانده اند، یکی زندان است و یکی در مرخصی است و یکی دیگر قرار است آزاد بشود و آخری هم قرار است تازه برود زندان تا بعد ببینیم چه خواهد شد ـ همین و بس. تمام گروه های سلطنت طلب در همین موقعیت قرار دارند. رضا پهلوی در مقام رهبری نیست، چون نمی خواهد هیچ مسئولیتی بر عهده بگیرد و اصلاً نمی داند که اگر بگیرد چه باید بکند. دلیل اصلی نداشتن استراتژی اینها، امید داشتن به آمریکاست که بیاید و کار ها را درست کند. وقتی قرار است دیگری کار را به انجام برساند، دلیل ندارد که شما خودتان را با این حرفها خسته کنید. فقط کافیست به مردم بگویید که بریزید در خیابان، ما خواهیم آمد.

شکوفایی اقتصاد هم که همه چشم به راهش هستند به ذکر خیر کشور های بالتیک و ذکر نام چند مؤسسۀ مالی جهانی نسبتاً نا آشنا ختم شد! ظاهراً نویسندگان اینها رااز ستون های وال استریت جورنال جمع کرده بودند. قدیم کسی می خواست پز انتلکتوئلی بدهد، اسم چند تا فیلسوف و نویسنده را ردیف می کرد که اصلاً به بحث ربطی نداشتند، حال شده این. فقط جای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول خالی بود. برنامه یا حتی حرفی در بارۀ اقتصاد کشور در کار نبود. همین یکی دو تا دستگاه بین المللی که معلوم نیست اصلاً کارشان چیست و چه تعهدی در قبال ایران دارند.

اینهایی که تصور می کنند رضا پهلوی رهبر هست یا می تواند باشد، یا باید از او رهبر ساخت، اصلاً متوجه نیستند که کار رهبری سیاسی، آنهم در مبارزۀ انقلابی با نظامی مثل نظام اسلامی از چه قرار است. لزومی هم نمی بینند اطلاعی کسب کنند. یک مشت کسانی هستند که فکر می کنند کار سیاسی از قماش ادارۀ دفتر روابط عمومی است و با همین بامبول های تبلیغاتی می توان سر و تهش را هم آورد. آمریکا هم که معدن این مزخرفات است. نشسته اند بر سر گنج و خرج می کنند.

در آخر یک حرف دارم که به جمیع اینها بزنم: در تمامی عمر، جز سد معبر کاری نکرده اید و نمی توانید بکنید، از سر راه کنار بروید که مردم بتوانند کارشان را انجام بدهند.

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا