دیدگاه‌ها

قدیانی و مفصل بندی گفتمان اصلاح طلبی رادیکال

هستند طیف‌هایی که از یک سو به این نتیجه رسیده اند که نظام باب هرگونه تغییر و اصلاح را بسته است و حاضر نیست تن به اصلاح بدهد و از سوی دیگر روش‌های خشونت آمیز را هم برای ایجاد تغییر بر نمی تابند. این همان نکته سوم است.

مصطفی رسته مقدم-کلمه: ابوالفضل قدیانی در متنی که به مناسبت سالگرد حوادث آبان ماه سال گذشته، آنچه که وی آن را «جنبش جان به لب رسیدگان» می خواند، در سایت کلمه منتشر کرده است، حکومت ایران را اصلاح ناپذیر خوانده و گفته است: «جمهوری اسلامی… اصلاح ناپذیر است و هرگز تن به اصلاح نخواهد داد و تمام راه های اصلاحی را مسدود و کشور را با بن‌بست روبرو کرده است.»

در مقابل، احمد زیدآبادی در پاسخ به گزاره اصلاح ناپذیر بودن نظام، گفته است مردمی که قادر به اصلاح نظام نباشند، به طور اولی قدرت انقلاب هم ندارند.

اما آیا می توان این گفته قدیانی مبنی بر اصلاح ناپذیر بودن نظام را همان گونه که زیدآبادی تفسیر کرده، مترادف با تجویز انقلاب گرفت؟ یا حتی می توان میان نظر قدیانی و گفتمان اصلاح طلبی نسبتی برقرار کرد؟ به عبارت بهتر می شود همین گزاره که «نظام تمام راه های اصلاح را مسدود کرده» را گزاره ای اصلاح طلبانه دانست؟

به زعم نگارنده، پاسخ پرسش فوق می تواند مثبت باشد. یعنی هرچند قدیانی در متنی آوانگارد، از اصلاح ناپذیر بودن نظام سخن گفته، اما همین را می توان ادعایی اصلاح طلبانه خواند. البته بر قید «می توان» باید تاکید کرد، زیرا که نسبت این نظر با اصلاح طلبی بستگی به کنش و عملی هست که در خصوص آن اتخاذ می شود.

به عبارت بهتر اگر تصور اصلاح ناپذیر بودن نظام، کنشگر سیاسی را مجاب کند که خشونت را تئوریزه کند و برای ایجاد تغییر، به کار بردن روش‌های خشونت آمیز را مجاز شمارد، این ادعای اصلاح ناپذیری نظام نسبتی با اصلاح طلبی ندارد. اما قدیانی در فراز آخر یادداشت خود از آرزویش برای برگزاری رفراندوم برای حاکم کردن یک نظام جمهوری دموکراتیک سکولار سخن گفته است، لذا چه از منظر نظری و چه از وجه روشی، آنچه که ابوالفضل قدیانی مطرح کرده است را می توان اصلاح طلبانه دانست.

برای تبیین چگونگی اصلاح طلبانه بودن ادعای قدیانی، باید چند نکته را روشن کنیم. نکته اول این است که در خصوص حکومت، نظریه اصحاب قرارداد اجتماعی را قبول داشته باشیم. بر این اساس، حکومت یک قرارداد است فی مابین طرفین. مردم، عده ای را استخدام می کنند و به آنها اختیاراتی می دهند تا در مقابل این اختیارات، خدماتی را به ایشان ارائه دهند. یکی از ویژگی‌های هر قرادادی هم این است که می توان فسخش کرد. قرارداد حکومت هم از همین اصل تبعیت می کند. می شود یک جمع، به این نتیجه برسند که این قرارداد به هر دلیل اشتباه است و یا مستخدمین به وظیفه شان درست عمل نمی کنند و به همین دلیل در صدد فسخ قرارداد و عزل مستخدمین بر آیند. اما از آنجا که طرف‌های این قرارداد زیاد هستند، باید تمامی افراد ذی نفع را قانع کنند که این قرارداد نمی تواند آنچه را که به عنوان غایت معامله در نظر داشتند، برآورده کند، لذا باید فسخ شود.

از همین جا به نکته دوم می رسیم. آن این که می توان قرارداد کنونی را قبول نداشت و برای جایگزینی آن با یک قرارداد جدید تلاش کرد اما تا زمان فراهم شدن زمینه برای چنین کاری به قرارداد کنونی به عنوان «وضع موجود» ملزم بود. به زبان واضح تر و صریح تر، اصلاح طلبی متوقف به نظام نیست. به دیگر سخن، کارویژه اصلاح طلبان حفظ نظام نیست بلکه استقرار، تثبیت و تعمیق آزادی و دموکراسی در جامعه و ایجاد نظام آزاد و دموکراتیک است. اگر بخواهیم عنوان دقیقی برای این طیف بگوییم، می توانیم آنها را «دموکراسی خواهان اصلاح طلب» بنامیم. لب لباب گفتمان دموکراسی خواهان اصلاح طلب، دموکراسی است و روش شان برای این کار، گذار مسالمت آمیز است. اگر این نظام، آغوش به اصلاحات دموکراتیک گشود، چه بهتر و اگر به هر دلیل تن به این کار نداد، دموکراسی خواهان اصلاح طلب باید راه های مختلف برای گذار مسالمت آمیز به ساختار دموکراتیک امتحان کنند.

باز به بیان واضح تر، می توان سیستم مستقر را قبول نداشت، اما همچنان اصلاح طلب بود و فعالیت سیاسی داشت و تلاش کرد تا با روش‌های مسالمت آمیز و با همه ابزارهای موجود زمینه را برای استقرار نظام دموکراتیک آماده کرد. هرچند که این نکته بسیار دور از ذهن می نماید اما حداقل در نظر ممکن است. از قضا آنچه که امروز اصلاح طلبان را دچار سردرگمی و یا شاید تعارف با خود کرده است، همین است که الزاماً نیاز نیست یک فعال سیاسی دموکراسی خواه اصلاح طلب به نظام مستقر را باور داشته باشد، بلکه پذیرش آن به عنوان وضع موجود و التزام به آن کفایت می کند.

بخش بزرگی اصلاح طلبان تا به اکنون بر این عقیده بودند که این نظام برغم تمام نقصان‌ها و ضعف‌هایی که دارد، قابل اصلاح هست، هنوز هم بخشی از آنها که احتمالاً بخش قابل توجهی باشد، حداقل در ظاهر به این قضیه معتقدند. اما هستند طیف‌هایی که از یک سو به این نتیجه رسیده اند که نظام باب هرگونه تغییر و اصلاح را بسته است و حاضر نیست تن به اصلاح بدهد و از سوی دیگر روش‌های خشونت آمیز را هم برای ایجاد تغییر بر نمی تابند. این همان نکته سوم است.

کاری که قدیانی در متنی که به مناسبت سالگرد آبان ماه کرده است این است که مسئله بخشی از اصلاح طلبان، یا همان دموکراسی خواهان اصلاح طلب، که می توان آنها را طیفی دانست که هرچند همیشه در گفتمان اصلاحات حضور داشته اند اما اخیراً کم کم دارند منسجم می شوند و به عنوان یک طیف مستقل ظهور می کنند را بیان می کند.

همان گونه که در متن قدیانی آمده است، حق مسلم مردم است که خواسته های خود را در قالب جنبش های مدنی بیان کنند و برای تحقق شان بکوشند. به عبارت بهتر، این حق مسلم شهروندان است که سیستمی را نخواهند و مادامی که در این راه دست به خشونت نزنند، هیچ قدرتی نمی تواند و نباید با زور مانع کار آنها شود. حال وظیفه دموکراسی خواهان اصلاح طلب این است که این ظرفیت را در کانال درستش هدایت کند تا آن دسته از تحول خواهانی که خشونت را برای ایجاد تغییر تئوریزه می کنند نتوانند این پنانسیل را مصادره به مطلوب کنند.

پایان سخن آن که مدعای قدیانی هم، اصلاح طلبانه است منتها اصلاح طلبی رادیکال، زیرا که اولاً به درستی از یک سری مفاهیم قبح زدایی کرده است. اگر مقام رهبری در سخنرانی اش به این اشاره می کند که می شود جمهوری اسلامی را قبول نداشت اما برای ایران به پای صندوق رای رفت و رای داد، قدیانی پا را فراتر نهاده و می گوید می شود چارچوب موجود را قبول نداشت و برای ایران و آینده آن، به صورت مدنی مسالمت آمیز برای استقرار نظامی دموکراتیک و آزاد و سکولار تلاش کرد. ثانیاً از حق مردم برای تغییر دفاع کرده است و حق آنها را بر نخواستن نظم مستقر و تلاش برای جایگزین کردن سیستم جدید به رسمیت شناخته است. ثالثاً اولویت را بر استقرار، تثبیت و تعمیق آزادی و دموکراسی گذاشته و از این رودربایستی اصلاح طلبان سنتی که اولویت شان حفظ سیستم موجود به هر قیمتی است، گذشته است. و رابعاً روش های خشونت آمیز را برای این گذار بر نمی تابد.

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا