چرخاندیدگاه‌ها

سی امین سالگرد الحاق جمهوری دموکراتیک آلمان (بخش دوم و پایان)

نویسندگان: بیورن بلاخ و هربرت مونشو/برگردان: و. مشیر

در تابستان، “کارکنان باتجربه” از غرب آمدند. دستور جدید این بود: خصوصی سازی به هر قیمتی. اموال عمومی توسط سرمایه داران مصادره شد، بدون جبران خسارت به مردم آلمان دموکراتیک. کل اقتصادی که در سال ۱۹۸۸ به حدود قدرت اقتصادی سرانه ژاپن رسیده بود، در حال نابودی بود.

چگونگی چرخش و برگشت….

سیستم سیاسی آلمان دموکراتیک در لحظه حساس شکست خورد. حزب سوسیالیست متحده در مرکز این سیستم قرار داشت. در سال ۱۹۸۹، این نیرویی بود که می توانست امکانات «تجدید سوسیالیسم” را مد نظر قرار دهد و در عین حال در مقابل ضد انقلاب بایستد. اما این مهم از جانب او انجام نگرفت، زیرا که خود را متلاشی کرده بود.

آنگونه که در بخش اول این مقاله نشان داده شد، در طی دهه ۱۹۸۰، نیاز به اصلاحات عمیق در بسیاری از سطوح جامعه حس شده بود. اگر پیش نیازهای سیاسی در کشورهای سوسیالیستی وجود داشت تا بتوانند تغییرات لازم را در مدیریت تولید و جامعه به موقع انجام دهند، قادر به  تسلط آنها می شدند. ما از یورگ روسلر پیروی میکنیم که معتقد است پایان جمهوری دموکراتیک آلمان با “فروپاشی اقتصادی” یا “ناشی از وخیم شدن شدید سطح زندگی” آغاز نشده است.

مناسبات قدرت و مراحل آشوب

در معنای یک وضعیت انقلابی، حزب سوسیالیست متحده و جنبش های جدید شهروندان (اتحاد چپ، انجمن های جدید و…) از بهار ۱۹۸۹ در مقابل هم صف آرایی کردند. بخش هایی از مخالفان مستعد خشونت بودند. “جنبش پناهجویان” صدها هزار نفری در تابستان تحت کنترل غرب و تحت حمایت مجارستان، باعث ناآرامی گسترده مردم شد. روزنامه نگاران غربی از بیشتر جوانان پذیرایی می‌کردند و در پی آن با هیجان این خبر را اعلام می کردند: “موج مهاجرت در حال حرکت است!”

در حالی که رهبری حزب برای چهلمین سالگرد تأسیس آلمان دموکراتیک آماده می شد، محبوبیت تظاهرات در اغلب نقاط افزایش یافت. برخلاف تبلیغات بورژوازی، دولت در پاییز تصمیم گرفت که تا حد زیادی از اقدامات سرکوبگرانه چشم پوشی کند تا نشانه آمادگی برای گفتگو باشد. در پایان ماه اکتبر اگون کرنس، جایگزین اریش هونکر شد. تلاش وی برای “بازیابی مجدد اتوریته سیاسی و ایدئولوژیک” بی نتیجه بود.

شکست پرسترویکا، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تسلیم گورباچف و رهبری او در رویارویی با سیستم، توازن قدرت بین المللی را تغییر داد. آلمان دموکراتیک موضوع مذاکرات شد. تنها سوال این بود که چه کسی می تواند وضعیت را روشن کند: بن یا مسکو؟ این تصمیم بین ۴ و ۹ نوامبر گرفته شد. یا یک جمهوری آلمان مستقل و یا یک سوسیالیسم تازه. یا ضد انقلاب؟ صدراعظم هلموت کوهل “وحدت آلمان” را هدف کوتاه مدت اعلام کرد.

روزی که مرز در ۹ نوامبر باز شد، نقطه عطفی بود. شهروندان آلمان دموکراتیک توانستند خارج شوند – ماشین تبلیغات غرب توانست وارد شود. و به اعتقاد اشتفان بوللینگر، تاریخدان: ” آغاز شکافی بین ادعاها، اهداف و راه حل های شهروندان عادی که به دنبال استراتژی های بقا بودند … و اهداف نیروهای مختلف اصلاحات برای تجدید آلمان دموکراتیک و همچنین تعداد فزاینده نیروهای محافظه کار ملی، که بدنبال انحلال ساختارهای قدرت جمهوری دموکراتیک آلمان و انتقال سریع به وحدت با آلمان فدرال بود”.

دولت (هانس) مودرو با برنامه اصلاحات و امتیازات سیاسی سعی کرد توانایی بازیگری را از اواسط ماه نوامبر بازیابی کند. این می توانست مانع ضد انقلاب شود. در اول دسامبر مجلس ملی تصمیم گرفت نقش رهبری حزب سوسیالیست متحده  را از قانون اساسی حذف کند. چند روز بعد گرگور گیزی Gregor Gysi شروع به تبدیل حزب سوسیالیست متحده به یک حزب سوسیال دموکرات کرد. لنینیسم زیر پوشش “ضد استالینیسم” از برنامه حذف شد. یکی از اولین اقدامات سازمانی انحلال مراکز اداری آنها بود. در ژانویه مقر وزارت امنیت دولتی در برلین ویران شد. در رسانه‌ها فرصت بی اعتبار کردن ارگان های امنیتی آلمان دموکراتیک را به طور کلی فراهم کردند. انحلال بعدی از بین بردن گروههای رزمی کارخانه های صنعتی آلمان دموکراتیک علیه ضد انقلاب بود.

نجات دهید، آنچه قابل نجات است

ابتدای سال ۱۹۹۰ بود که عقب نشینی آغاز گردید. تلاش شد تا حد ممکن دستاوردهای اجتماعی جمهوری آلمان دمکراتیک حفظ شود. به عنوان مثال قانون صنفی که باید از حقوق کارگران و تشکل های آنها محافظت کند. می بایست تصمیماتی در روند “مسائل اقتصادی، اجتماعی و امور شخصی” برای کارمندان و دیگر شاغلین منظور می کرد.

توهمات آغاز به ترکیدن کرد! “مسیر راست” نمی توانست جایگزین رهبری یک حزب مارکسیست – لنینیست شود. آنچه برخی رفزمیست ها از آن بعنوان خطر در سال ۱۹۸۹ یاد می‌کردند و آگاهی یافته بودند، تأیید شد. “تحرکات جدید” بر پایه بی تجربگی همه قدرت را رد می کردند. کانونی که    نمایندگان احزاب، سازمانهای توده ای، “تحرکات جدید” و دولت در آن تبادل نظر می کردند، به سر‌خوردگی دچار شد. در میزگردها و نشست های تلویزیونی، در برابر پاسخگوئی، بیشتر سؤالاتی بود که طرح می‌شد.

“اتحاد برای آلمان”مجمعی متشکل از حزب دموکرات مسیحی، سوسیال دموکرات و انجمن وابسته به کلیسای پروتستان (که بحشی از آنان قبلاً در حزب سوسیالیست متحده نیز عضویت داشتند) درک عمیقی از مسئله قدرت داشت و به طور فعال توسط غرب – علیه سوسیالیسم پشتیبانی می شد.

انتخابات جدید در ماه مارس بر اساس قانون جدید انتخاباتی صورت گرفت که برخی از بندهای آن نادیده گرفته شد. اکثریت شرکت کننده در جمع تصمیم گرفتند “از سخنرانان مهمان جمهوری فدرال و برلین غربی در همه رویدادهای عمومی (…)” برای مبارزات انتخاباتی چشم پوشی کنند.

ینز رایش، بنیانگذار مجمع جدید، بعدا اظهار نظر کرد: “اسب آبی دستپخت بن (پایتخت پیشین آلمان فدرال) آنقدر عظیم شد که به آسانی درمانده گردید. در مبارزات انتخاباتی کل دستگاه غربی به راحتی به شرق آورده شد.  هیچ چیزی برای مقابله با آن وجود نداشت. این نشانه صدور انتخابات غرب به جمهوری دموکراتیک آلمان بود!

ضدانقلاب قدرت را به دست می‌گیرد

نتایج انتخابات، انتقال قدرت سیاسی به دست ضد انقلاب را برجسته کرد. این کار به دولت لوتار دو مایزیر واگذار شده بود تا نمائی دموکراتیک به پایتخت آلمان غربی بدهد!

این موفقیت بر پایه عدم اعتقاد اکثریت شهروندان آلمان دموکراتیک به رفرم ها حاصل شد. امید برای جمهوری دمکراتیک جدید از بین رفته بود. نقش نیروهای اقتصادی دلیل اصلی آن بود. یا همانطور که ارنست بلوخ (فیلسوف آلمانی) می‌گفت:  «اگر می توانستیم علف می خوردیم، خیلی راحت‌تر بود». مردم آرزوی امنیت و ساختارهای مستحکم را داشتند و معتقد شدند که آنها را در آلمان غربی  پیدا می کنند. این برای مدیران در بن روشن بود (حتی قبل از اینکه اعلامیه دولت دو مایزیر در ۱۹ آوریل ۱۹۹۰ صادر شود): قوانین و ساختارهای آلمان غربی باید جایگزین و تصویب گردد، «جمهوری دموکراتیک آلمان باید بطور مستقیم از صفحه تاریخ ریشه کن شود»

صنعت زدائی

«خصوصی سازی شرکت های دولتی» توسط دولت مودرو برای حفظ اموال عمومی و منافع اجتماعی و انجام اصلاحات اقتصادی تأسیس شد.

در تابستان، “کارکنان باتجربه” از غرب آمدند. دستور جدید این بود: خصوصی سازی به هر قیمتی. اموال عمومی توسط سرمایه داران مصادره شد، بدون جبران خسارت به مردم آلمان دموکراتیک. کل اقتصادی که در سال ۱۹۸۸ به حدود قدرت اقتصادی سرانه ژاپن رسید بود، در حال نابودی بود. «آن دستاوردهای اجتماعی که تنها سوسیالیسم به ارمغات آورد».

هشدار ورشکستگی بوسیله رسانه‌ها تهیه شد. از تاریخ ۱ ژوئیه ۱۹۹۰ دویچه مارک بعنوان واحد پرداخت (پول) به گردش درآمد. یکی شدن واحد پول، نقطه نجات نبود. در نتیجه حالت مبادله، اوضاع اقتصاد بطرز چشمگیری خراب شد. این شرکت ها بازار غربی را با یک ضربه از دست دادند زیرا دیگر مزایای قیمتی نرخ ارز قدیمی وجود نداشت. آنها بازارهای خود را در شرق نیز از دست دادند زیرا اکنون مجبور بودند محصولات خود را به دویچه مارک بفروشند. سوپرمارکت ها مملو از محصولات غربی شده بودند که به معنای پایان بسیاری از شرکت های جمهوری دموکراتیک بود.  هیچ اقدام انتقالی وجود نداشت. هانس مودرو به طور خلاصه آن را این‌گونه بیان کرد: “یکی شدن واحد پول گردن اقتصاد جمهوری آلمان دمکراتیک را  شکست“.

در سوم اکتبر۱۹۹۰ مرحله ضد انقلاب که در آن مسله قدرت تصمیم گیری شده بود، به پایان رسید!

نویسندگان:  Björn Blach und Herbert Münchow

منبع: «عصرما» ارگان حزب کمونیست آلمان

برگردان: و. مشیر

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا