چرخاندیدگاه‌ها

چهار دهه توطئه، ادعا و دروغ های بزرگ و سرانجام آن!-الف. آشنا

نگارنده اعتقاد عمیق دارد که روزی همه این دسیسه های حکومت که همچنان پشت سناریوهای گوناگونی ادامه دارد روشن خواهد شد و سازمان دهندگان این توطئه ها برضد توده ای ها روسیاه و افشاء خواهند شد.

با فرارسیدن بهمن ماه ۱۳۹۹ سی و هشت سال از حمله سازمان یافته و گستردۀ دستگاه های امنیتی رژیم جمهوری اسلامی برضد حزب تودۀ ایران می گذرد. برای نگارنده و همه کسانی که خود را توده ای می دانسته و می دانند این چهار دهه دوران بسیار دشوار و پر رنجی بوده است. دوران شکست انقلاب، دوران به چالش کشیده شدن بنیاد های سیاسی-نظری توده ای ها و همه کسانی که خود را چپ می دانستند و بالاخره دوران تلخ اختلاف ها، گسست ها و سردرگمی ها.

یکی از ویژگی های اساسی این دوران را باید در کارزار بی امان دستگاه های امنیتی حکومت جمهوری اسلامی (از سازمان اطلاعات سپاه تا وزارت اطلاعات و دیگر نهاد های سرکوب گر) برای اختلاف افکنی، پراکنده سازی و در انتها مختل کردن فعالیت حزب تودۀ ایران و در انتها نابودی آن، توصیف کرد.

دستگیری گسترده رهبری، کادرهای برجسته و اعضا و هواداران، در کنار پخش اخبار دروغ، سازمان تراشی، و استفاده از افراد نفوذی برای ایجاد بدبینی و چند دستگی در صفوف جان بدر بردگان،  در کنار سازمان دهی شوهای ضد انسانی قربانیان شکنجه برای بی اعتبار نشان دادن تاریخ مبارزات جنبش کارگری و کمونیستی ایران، از جمله تلاش هایی بود که برای آن برنامه ریزی گسترده ای توسط دستگاه های امنیتی حکومت صورت گرفته بود و باید تصور کرد همچنان ادامه دارد.

مهاجرت هزاران توده ای به خارج از کشور و نابسامانی های مادی و معنوی این مهاجرت بزرگ (چه در کشورهای اروپایی و چه در کشورهای سوسیالیستی سابق)؛ تلاش برای باز تعریف حزب تودۀ ایران به عنوان یک حزب مبارز مارکسیست – لنینیست که خود را از زنجیر های سیاست های نادرست حمایت از “خط امام” و اعتلای خمینی در حد یک “دموکرات انقلابی” که با او می توان “راه رشد غیر سرمایه داری را پیمود”؛ در کنار روند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای سوسیالیستی در اروپای شرقی که نیروهای چپ در جهان را با چالش های نظری بی  سابقه ای رو به رو کرد، از معضلاتی بود که حزب و جمع کثیر توده ای ها که به خارج مهاجرت کرده بودند با آن رو به رو شدند.

اطاق های راهبردی دستگاه های امنیتی حکومت جمهوری اسلامی با اطلاعات گسترده ای که از درون زندان ها و به کمک تسلیم شدگانی که به صفوف آنها پیوسته بودند جمع آوری کرده بودند برنامه گسترده ای را برای مختل کردن روند بازسازی حزب تنظیم کردند که خطوط عمده آنرا می توان در شکل زیر دسته بندی کرد:

–        ایجاد چند دستگی و اختلاف گسترده میان توده ای ها که در پی ضربات مرگبار حکومت همچنان زخم خورده و نامطمئن از گذشته به دنبال تعریف آینده خود بودند؛

–        حساب باز کردن روی شماری از “بند رستگان” و تشویق درگیری های درونی برای اشغال رهبری؛

–        اعزام همکاران دستگاه های امنیتی به خارج از کشور برای نفوذ در حزب و رهبری آن؛

–        تمرکز فعالیت و حملات تبلیغاتی برای وادار کردن حزب به ادامۀ سیاست گذشته در چارچوب “دفاع از خط امام”، انکار شکست انقلاب و تأکید بر ضرورت “دفاع از انقلاب” بر اساس این ادعا که “نبرد که بر که” همچنان ادامه دارد و با پیدا کردن نیروهای مترقی و متحد “در درون حاکمیت جمهوری اسلامی” می توان انقلاب را نجات داد؛ و در اساس جلوگیری از شکل گیری یک خط مبارزاتی روشن و انقلابی در حزب.

–        تقسیم توده ای ها به طرفداران “خط اصیل حزب” و “رفیق کیانوری” و “چهره های توانمند” درون کشور در مقابل رهبری حزب پس از حملۀ حکومت؛

–        رهبر تراشی متعدد برای کمک به گسترش چند دستگی در صفوف توده ای ها

–        تشویق برای به راه انداختن انواع و اقسام نشریات از “راه ارانی” و “اندیشه نو” تا “راه توده”، نامه نگاری “چهره های سرشناس” و همچنین به راه انداختن پایگاه های مختلف اینترنتی که خود را “مدافع” حزب تودۀ ایران و سنت های انقلابی آن معرفی می کنند.

در طی سی و هشت سال گذشته گوشه های بسیاری از این مجموعه روشن شده است که سیری کوتاه در آنها می تواند بسیار روشنگر و شاید هشداری برای آینده باشد.

تا آنجا که به خارج از کشور بر می گردد بابک امیرخسروی نخستین علم دار ایجاد انشعاب و گسست در حزب تودۀ ایران بود. او قبل از برگزاری پلنوم هیجدهم حزب خود را سینه چاک “خط رفیق کیانوری” و “خط امامی” داغ معرفی می کرد و در جلسات کادرهای حزبی به رفقا می گفت “رفیق کیانوری گفته اگر از روی جسد ما هم رد بشوند ما خط امامی هستیم”. برداشت این بود که بابک امیرخسروی خود را شایسته هیئت سیاسی و دبیری حزب می دانست و با دست نیافتن به این “پست ها” در پلنوم هیجدهم بیانیه ای را با عنوان “نامه به رفقا” در انتقاد از خط گذشته حزب و وابستگی حزب به شوروی ها منتشر کرد. البته بابک امیرخسروی در نامه ای که قبلاً به تاریخ   ۱۱ خرداد ۱۳۶۲، ‌به «کمیته برون مرزی»، از تغییر خط حزب در دفاع از «خط امام» در نشریه «راه توده»، که در آن دوران زیر نظر کمیته برون مرزی منتشر می شد شکایت کرده بود و نوشته بود: «اما از شماره ۴۲ (در موقع نگارش این یادداشت ها شماره ۴۱ در اختیارم نبود، لذا از اشاره به آن اجتناب شده است)، لحن نشریه و کمیته برون مرزی بطور چشمگیری عوض می شود و شکل جدید خود را می گیرد، که نطفه های اصلی آن ریخته شده است. اینک از «اتحاد نامقدس برای سرکوب حزب تودۀ ایران ایران» در مقاله صحبت می شود. اصطلاح «تسلیم طلبان و مماشات گران» بجای مسلمانان مبارز و خط امامی ها که در گذشته بکار می رفت اگر اشتباه نکنم برای بار اول است که مطرح می شود… درهمین شماره درمقاله  “انقلابی که می توانست با تکیه بر توده های زحمتکش خلق، در عرصه های اجتماعی هم پیروز شود به دریوزگی و شکست کشاندند”، مستقیما با امام خمینی به پلمیک پرداخته و با نیش و کنایه مسخره اش می کند… زنندگی لحن و برخورد و مخصوصا محتوی آن برجسته تر می شود، وقتی که درنظر بگیریم که درآخرین تحلیل ها و اسناد حزب، امام خمینی را حتی خارج از حاکمیت قرار داده، او را نماینده مردم کوچه و خیابان دانسته، از رابطه بخصوص امام  مردم صحبت می کند و قدرت لایزال توده ها را درشخص امام متبلور می سازد.» (نگاه کنید به صفحه ۸۳۳،‌مجموعه دوم دوسیه های بابک امیر خسروی، ‌دوسیه ۷۹)

البته بعدها بابک امیرخسروی مدعی شد که از همان آغاز مخالف خط  رفیق کیانوری بوده است و برای جذب کردن توده ای ها “راه ارانی” را به راه انداخت، بعد به “راه آزادی” و تأسیس “حزب دموکراتیک مردم ایران” رسید و این روزها نیز به عنوان یک قلم زن ضد کمونیست در مطبوعات مختلف مطلب می نویسد.

دوران درگیری ها در مهاجرت پس از پلنوم هیجدهم و کنفرانس ملی، خصوصاً با پیدا شدن گارباچوفیسم و جنبش “نوسازی” تا فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۶۹ ابعاد بسیار گسترده تری پیدا کرد و گروه زیادی که رهبری وقت حزب را به “استالینیسم” متهم می کردند در سودای “نظم نوین جهانی” از صفوف توده ای ها جدا شدند. پیش بینی بابک امیرخسروی و بسیار از مخالفان حزب و دستگاه های امنیتی حکومت این بود که با فروپاشی اتحاد شوروی حزب تودۀ ایران نیز چند ماهی بیشتر دوام نخواهد داشت و از بین خواهد رفت. با برگزاری سومین کنگره حزب در سال ۱۳۷۰، برخلاف پیش بینی های انجام گرفته دور تازه ای از فعالیت ها برای مختل کردن فعالیت حزب و بی اعتبار ساختن آن آغاز شد.

در ایران وزارت اطلاعات با هدف حزب سازی و به راه انداختن شایعه “علنی شدن” حزب شروع به کار کرد. حزب در همان دوران در مقاله ای با عنوان “هشدار به مبارزان توده ای” به پدیده سازمانی در ایران به نام “اتحاد چپ دموکراتیک ایران”، که از سوی پیروز دوانی، و با پشتیبانی “چهره های توانمندی” مانند علی عمویی به راه افتاده بود پرداخت، و ضمن هشدار باش در زمینه تلاش‌های دستگاه‌های امنیتی رژیم برای به تور انداختن مبارزان توده‌ای در درون کشور از طریق راه اندازی این چنین سازمان‌هایی، نوشت: “اما، آنچه مربوط به زمزمه “علنی شدن حزب توده” در ایران در شکل و شمایل فعالیت‌های مختلف از جمله انتشار نشریات نیم علنی مانند “اندیشه نو” راه افتادن بنگاه‌ها و شرکت‌های پژوهشی، که گویا سخت نگران عدم وجود یک تحلیل مشخص در طیف چپ ایران پیرامون علل فروپاشی سوسیالیسم است که به هیچ وجه با حزب توده ایران ارتباطی ندارد….” (“نامه مردم”، شماره ۴۸۴، ۲۶ تیرماه ۱۳۷۵)

در خارج نیز توده ای ها شاهد آغاز به کار دوبارۀ نشریه “راه توده” به زعمات فرهاد عاصمی و علی خدایی بودند که هر دو نیز ظاهراً نگران عدم وجود تحلیل دربارۀ شکست سوسالیسم، و حاکم شدن “خط راست” در رهبری حزب بودند و وظیفه خود را “دفاع از سوسیالیسم” اعلام می کردند. البته هنوز چند شماره ای از انتشار “راه توده” نگذشته بود که مسایل روشن تر شد.

فرهاد عاصمی در سخنرانیش در سمینار ۱۷۵ مین سالگرد مارکس، و لابد در دفاع از تاریخ و مشی و سنن حزب تودۀ ایران، از جمله مدعی شد: “بعد از سال های پس از انقلاب اکتبر و جنگ جهانی دوم در کشورهای جهان سوم فقر تئوریک نتایج زیانبخش دیگری را نیز همراه آورد و آن اصل دنباله روی و الگو برداری کور از کشورهای سوسیالیستی بود. انقلاب های ملی – دموکراتیک در کشورهای جهان سوم، که عمدتاً پس از جنگ جهانی دوم و پیروزی اتحاد شوری در جنگ و برقراری موازنه قدرت امکان پذیر شد، تحت فشار تئوریهای تنظیم شده در کشورهای سوسیالیستی و بیش و پیش از همه در اتحاد شوروی نتوانستند خود را با حقایق جامعه خود هماهنگ کنند. این  بر آن داشت که  دنباله روی و قرار گرفتن زیر سایه عظیم باصطلاح برادر بزرگ احزاب هدایت کننده انقلاب های ملی را از آن بازداشت که برای چاره اندیشی برای مشکلات کشورشان، با کمک دیگر نیروهای طرفدار استقلال کشور و مخالف غارت جهانی، دست بردارند  و از تمام امکانات داخلی و جستجوی توافق های وسیع داخلی استفاده کنند. آنها عمدتاً اتکاء به امکانات احزاب و کشورهای برادر را جایگزین آن کنند…” و نتیجه اینکه “این دنباله روی و چپ روی عواقب وخیمی داشته است….” (به نقل از سخنرانی  مسئول “راه توده” در “سمینار ۱۷۵ مین سالروز تولد مارکس در آلمان”، “راه توده” شمارۀ ۹، خرداد ۱۳۷۲).

“راه توده” پس از حل مشکل نظری دربارۀ سوسیالیسم و انقلاب اکتبر به فکر حل مسایل مبرم جنبش در ایران افتاد و در شمارۀ ۲۴ خود “سند تاریخی” را برای بررسی و بحث و متحد شدن توده ای ها برضد رهبری وقت حزب منتشر کرد که بعدها به اعتراف خود فرهاد عاصمی روشن شد “این سند تاریخی” از طرف نیروهای امنیتی برای آنها فرستاده شده بود. از مهمترین مسایل مندرج در این سند این توصیه ها بودند که: “… جناح چپ جمهوری اسلامی را به صرف اینکه زمانی بر سرکوب حزب ما صحه گذاشته است، از هرگونه توان و ظرفیت پیشرفت فکری و انقلابی محروم وانمود کرده و آن را با جناح راست حاکم (در عمل) همسنگ دانسته و در یک کفه قرار می دهد…نه تنها خود باید از این جناح [جناح چپ] دفاع کنیم، بلکه باید تمام قدرت خود را به کار گیریم، تا سایر نیروهای انقلابی نیز اگر تردیدی دارند، متقاعد کنیم که به حمایت از آنها برخیزند… نتیجه بگیریم در مقابل سیاست خانمان برانداز طرد ولایت فقیه، تنها یک راه وجود دارد: دفاع از انقلاب…” و همچنین باید علیه رهبری حزب شورید و مطمئن باشید: ” تاریخ فردا هیچکس را مواخذه نخواهد کرد.” (نگاه کنید به راه توده، شمارۀ ۲۴، شهریور ۱۳۷۳)

فرهاد عاصمی، بعدها در این زمینه نوشت که: “بعد از دریافت ارزیابی زنده یاد کیانوری از شرایط سال ۱۳۷۳ ایران و ادامه ارسال مقالاتی دیگر از طرف او، یک مقاله نیز به راه توده رسید … مقاله با صغرا و کبراها می‌کوشید به اصطلاح ثابت کند که وظیفه حزب توده ایران دفاع از جمهوری اسلامی می‌باشد [یعنی همان تزی که در بالا داده شده و توسط عاصمی در شماره ۲۴ راه توده انتشار یافته است]… مقاله که با سبک و نگارش دیگری از آنچه که نگارش کیانوری بود، نگاشته شده بود، در راه توده منتشر نشد. علت در نامه‌ای به ارسال کننده اطلاع داده شد و گفته شد که حزب توده ایران از آماج‌های ملی- دموکراتیک انقلاب بهمن مردم میهن ما و نه از جمهوری اسلامی تحت سلطه نیروهای ارتجاعی دفاع می‌کند. در پاسخ به این نامه، زنده یاد نورالدین کیانوری[نامه‌یی] به این مضمون نوشت که: در اینجا چنین نظرهایی وجود دارد. این نامه باید در آرشیو دزدیده شده وجود داشته باشد. بدین ترتیب، کیانوری ضمن تائید نظر ما در ارتباط با دفاع از آماج‌های انقلاب و موضع انتشار ندادن مقاله پرسش برانگیز توسط راه توده، در عین حال به طور ضمنی توجه ما را نسبت به موقعیتی که خود در آن قرار داشت نیز جلب نمود. موقعیتی که بلافاصله توسط رفیق گرامی علی خاوری هنگامی که نگارنده نوشتار دریافت کرده[نامه کیانوری] را پیش از انتشار در راه توده در دیداری در برلین در اختیار او گذاشت، تشخیص و نسبت به آن هشدار داده شده بود. رفیق خاوری ارسال نوشتار را توطئه سازمان اطلاعات نامید. نظریات سیاسی و تئوریک طرح شده در راه توده در سال‌های بعد از ۱۳۷۳ تا هنگام مرگ کیانوری، به صورت معمول ادامه یافت. بعد از مرگ اوست که علی خدایی بدون صحبت و توافق قبلی رابطه‌های جدیدی را پایه ریخت که نشان ارتباط‌هایی بود که او به‌طور پنهانی برقرار نموده بود…” [به نقل از: پایگاه اینترنتی “ما توده‌ای‌ها”].

البته کار به انتشار این “نامه” وزارت اطلاعات منحصر نمی شود و ما بعداً شاهد دفاع سازمان یافته از “خاطرات” نویسی های ساواک جمهوری اسلامی و تبلیغ همه جانبه آن از سوی “راه توده” و “اندیشه نو” و همچنین ایجاد شک و تردید درباره کنگره و دیگر نشست های رهبری حزب و حمله مداوم به آنها بودیم.

“راه توده” ضمن دفاع سرسختانه از این توطئه وزارت اطلاعات، در تقبیح مصاحبه رفیق خاوری، در شماره ۱۱، مرداد ماه ۱۳۷۲، نوشت: “در مهاجرت نیز انتشار این کتاب و مصاحبه در بین توده‌ای‌ها و بطور کلی جنبش چپ بازتاب ناهمگون داشته است… اخیراً نشریه “نامه مردم” (که به عنوان ارگان مرکزی حزب توده ایران در مهاجرت هر دو هفته یکبار منتشر می شود) نیز در مصاحبه ای [با] صدر کمیته مرکزی حزب توده ایران، سرانجام پس از یکسال و اندی پس از انتشار کتاب خاطرات و ماه ها پس از چاپ مصاحبه “نورالدین کیانوری” در روزنامه جمهوری اسلامی، اشاره ای مستقیم به این خاطرات و مصاحبه دارد. این مصاحبه ظاهراً اظهار نظر شخصی است زیرا در مشورت با همه توده ای ها داخل و خارج از کشور انجام نشده است. “علی خاوری” در این مصاحبه، که انگیزه واقعی آن می تواند توجیه برگزاری کنگره ای با شرکت چند ده نفر در مهاجرت و موضعگیری در برابر اظهارات اخیر “نورالدین کیانوری” در تهران و در کتاب خاطرات و مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی باشد، کتاب خاطرات را با همان موضعگیری های یک جانبه و ذهنگرایانه رد می کند، که دشمنان قدیم و جدید حزب توده ایران با وحشت از رشد کردن مجدد توده ای ها در داخل کشور، رد کرده و می کنند…”

و جالب اینجاست که همزمان با “راه توده”، “کیهان هوایی”، ۱۳ مرداد ماه ۱۳۷۲، نیز ضمن انتشار بخش‌هایی از مصاحبه رفیق خاوری، با انتقاد از موضع‌گیری اعلام شده از سوی حزب درباره کتاب”خاطرات”، نوشت: “خاوری در این مصاحبه مدعی شده است که اعترافات سران و رهبران حزب تحت فشار شکنجه صورت گرفته است… اگر به فرض محال هم بپذیریم که آنان تحت شکنجه به حرف آمده اند… آیا گفته های فردی مثل کیانوری- با آن سابقه و موقعیت در حزب که از مواضع فکری و سیاسی خود نیز دست برنداشت- در مورد خیانت حزب توده و همکاری با شوروی بی اساس بوده است…”
امروز اسناد معتبری انتشار یافته‌ است که نشان می‌دهد کتاب ” خاطرات”، همان طور که رفیق خاوری اعلام کرده بود، در واقع بازجویی‌های رفیق کیانوری بود که عبدالله شهبازی، همکار وزارت اطلاعات رژیم، آن را تنظیم و ویراستاری کرده است. شهبازی خود در این زمینه می گوید: “مسئولین انتشارات دیدگاه[بخوانید وزارت اطلاعات رژیم] ۱۰۳ نوار کاست از دکتر نورالدین کیانوری، شخصیت سرشناس کمونیسم ایرانی و دبیر اوّل حزب توده در سال‌های اوّلیه پس از انقلاب، تهیه و پیاده ‏کرده بودند. با من مذاکره شد. با توجه به اهمیت جایگاه کیانوری در تاریخ معاصر ایران تنظیم این کتاب را ‏در چارچوب قراردادی پذیرفتم. متن پیاده شده نوارها را مطالعه کردم. ارزش انتشار نداشت. صدها سئوال کتبی ‏تنظیم کردم و با واسطه مسئولین انتشارات دیدگاه برای کیانوری فرستادم. پاسخ‌ها به دستم می‌رسید [!!!] و تنظیم ‏می‌شد. پرسش‌های تکمیلی نیز اضافه می‌شد. در پایان، زمانی که ماده خام لازم فراهم آمد، تنظیم و تبویب ‏کتاب صورت گرفت…” (به نقل از: پایگاه اینترنتی عبدالله شهبازی).

یکی دیگر از تلاش های وزارت اطلاعات، از طریق “راه توده”، القای این نظر بود که گویا در رهبری حزب کودتایی صورت گرفته و رفیق خاوری توسط “راستگریان” از کار برکنار شده است. “راه توده”، در ضمیمه شمارۀ ۱۰۸، مطلبی با عنوان “توده ای ها موظف به احساس مسئولیت در برابر حزبشان هستند!” و با عنوان هایی همچون “اجازه تحریف تاریخ، مشی و سنن حزبی را به هیچ کس نباید داد!” و “در حاشیه انتشار خبر کناره گیری علی خاوری از دبیر اولی حزب تودۀ ایران”، منتشر کرد که هدفش با عنوان های تحریک آمیز، و سرهم بندی جعلیات  این بود تا با تحریک احساسات فضایی را ایجاد کند که در  آن بتواند فرمان “شورش” در حزب را صادر کند. البته روشن است که پس از افشا شدن دروغ بافی های “راه توده” دربارۀ “کودتا” بر ضد رفیق خاوری کارزار حمله به حزب و در صدر آن رفیق خاوری با شدت بیشتری ادامه یافت.

اگرچه با جدا شدن خدایی از فرهاد عاصمی، و به قول عاصمی دزدیدن اسناد حزبی از خانه او، توسط خدایی، بخش های ناچیزی از بده بستان های حضرات با دستگاه های امنیتی رژیم روشن شد ولی افشا کننده ترین سند در زمینه فعالیت های علی خدایی را باید بی شک اظهارت زنده یاد خانم آذر معتقدی، همسر رفیق زنده یاد میزانی(جوانشیر) و رساندن پیغام او از زندان به رفقای توده ای و روشن شدن ارتباط دستگاه های امنیتی با علی خدایی بود.

در مرداد ماه سال ۱۳۹۱ویدئوی کوتاهی از گفتگوهای خانم آذر معتقدی(همسر رفیق زنده یاد جوانشیر) در رسانه های مجازی منتشر شد. دراین ویدئوی کوتاه خانم معتقدی اظهار کرد که رفیق جوانشیر در زندان به ایشان گفته اند که علی خدایی نه تنها فرار نکرده ، بلکه اورا در زندان با ایشان روبرو کرده اند.” بعد از این خبر تکان دهنده، خصوصاً برای کسانی که سالها مدافع علی خدایی و “راه توده بودند، کارزار گسترده ای از ایران برای نجات علی خدایی از رسوایی کامل آغاز شد که در عین حال بسیار روشنگر و افشا کننده بود.

آقای عمویی در دفاع از علی خدایی و با متهم کردن خانم آذر جوانشیر به “خصومت”  و با توهین به او در پاسخ مستقیمی که به فرستاده “راه توده” (علی خدایی) می دهد، می گوید: «رفیق عموئی ابتدا مقدار مکث کردند و بعد با تبسم گفتند: دوستان دیگری هم از من این سئوال را کرده اند و همان پاسخی که به آنها دادم به شما هم میدهم. واقعیت اینست که در پائیز ۱۳۶۴، پس از ایام دشواری که همه میدانید، رفقای رهبری از جمله کیانوری و جوانشیر را حدود ۴ ماه در یک محل نگهداری شدیم. دراین مدت بحث ها و گفتگوهای بسیاری داشتیم. درباره همه مسائل پیش از زندان و طول زندان و بازجوئی ها و غیره. نه من و نه دیگر رفقا در این بحث ها هرگز چنین چیزی نشنیدیم. تنها اخیرا آن خانم که خانم بسیار ساده ایست و غیر سیاسی چنین ادعایی کرده است. اصطلاح سه تفنگدار را هم هرگز از رفیق جوانشیر نشنیدم. نه پیش از حوادث منجر به زندانی شدن ما و نه در آن ۴ ماه که همه با هم بودیم. حتی از قول هیچکس دیگر هم نشنیدم. شما شک نکنید که اگر چنین نقل قولی صحت داشت، ما در زندان بی خبر نمی ماندیم. درعین حال که من به شما محکم می گویم که همه چیز معلوم و مشخص شده است و نه تنها من، بلکه کسان دیگری هم هستند که همه چیز را میدانند. موضوع از نظر من یک جور خصومت است…  بعد از این صحبت، ما در باره خاطراتی که رفیق خدائی می گویند پرسیدیم و جویای صحت آن شدیم. رفیق عموئی گفتند: این خاطرات را دوستان هر چند گاه یکبار بصورت چاپ شده برای من آورده اند و من خوانده ام. همه آنچه که ایشان می گوید و من شاهد مستقیم بوده ام و یا در جریان آن بوده ام صحیح است.» (نگاه کنید به “راه توده شمارۀ ۳۷۵، دوشنبه ۲۷ شهریور ماه ۱۳۹۱)

البته عمویی روشن نمی‌کند که “شاهد مستقیم” کدام کارهای علی خدایی بوده است. حتی بر اساس گفته های خدایی در “یادمانده اش” او تماس حزبی-کاری ای با عمویی نداشته است که عمویی بتواند شاهد عملکرد او باشد.

جالب اینجاست که محمد علی پرتوی، همکار ساواک جمهوری اسلامی نیز در سخنان مشابهی با عمویی به دفاع از خدایی می پردازد و در مصاحبه با ارگان سپاه می گوید: “در یکی از این جلسات، دادستان برگشت و به من گفت فلانی! آقای جوانشیر آمده بود پیش ما و می‌گفت خسرو که از خود شماست. بعداً، جوانشیر ادعا کرده بود که بعد از رفتن پرتوی، ریختند و ما را دستگیر کردند و این نشان می‌دهد که او (یعنی من) با اطلاعات همکاری داشته است. … اخیراً هم چندماه قبل این حرف‌ها توسط شخص دیگری در خارج از کشور مطرح شد که خودش از افسران قدیمی نیروی دریایی بوده و یک مؤسسه تاریخ شفاهی هم دارد. این آقا خودش به‌همراه ۴ نفر دیگر، از معاونین افضلی و عضو حزب بود که اخیراً مصاحبه‌ای با همسر جوانشیر ترتیب داده. همسر جوانشیر هم‌الان بسیار پیر است و طبعاً همه‌چیز را به‌یاد ندارد و اظهارات خلاف واقع هم در این مصاحبه مطرح می‌شود. ایشان [همسر جوانشیر] یک جایی در این مصاحبه می‌گوید در یکی از ملاقات‌هایش با جوانشیر، از او سراغ ۳ تفنگدار (یعنی من و هاتفی و خدایی) را گرفته است. ما ۳ نفر در بیرون زندان، تا قبل از آمدن کیانوری، ملاقات‌های جداگانه با جوانشیر داشتیم و حتی چند نوبت هم شام منزل آن‌ها مهمان بودیم و از همان موقع، همسر جوانشیر به ما لقب “۳ تفنگدار” داده بود. ”  جالب اینکه هوشنگ اسدی دیگر همکار دستگاه های امنیتی رژیم نیز در خاطرات خود مسئله را لو می دهد و می نویسد که او خدایی را در زندان دیده است.

آیا با وجود این همه اسناد و افشاگری های انجام شده می توان تصور کرد که دفاع عده ای از علی خدایی، هوشنگ اسدی، عمویی و دیگر همکاران آنها مثل بهروز مطلب زاده و …، به خاطر برداشت غلط و ساده انگاری و یا از روی “احساسات” پاک باشد؟

چندی پیش دوستی که زمانی از هواداران سرسخت “راه توده” و علی خدایی بود در گفتگویی درباره این مسایل با تاسف گفت: “ما از روی احساسات برخی مسایل را نادیده گرفتیم و فکر می کردیم با دفاع از آدم هایی مثل خدایی و عمویی داریم راه حزب و راه رفیق کیانوری را ادامه می دهیم ولی پرده ها کم کم کنار می ره و مسایل روشن میشه و بی جهت نیست که علی خدایی به ترکیه فرار کرده و در کنار برادران امنیتی “راه توده” را منتشر می کند.”

از این حرف او بسیار جا خوردم و پرسیدم آیا مطمئن هستی؟ چرا به ترکیه؟ گفت: “دستگاه های امنیتی آلمان درباره بعضی ها حساسیت پیدا کرده بودند و کسانی را برای کسب اطلاعات می خواستند و سئوال جواب داشتند که خود داستان مفصلی است. من فکر می کنم با حساسیت بیشتر دستگاه های امنیتی آلمان شاید به خدایی هم گفته اند که بهتر است بره ترکیه که زیر سایه آقایان هم براش امن تر، هم تماسش با ایران راحتر  و هم از زیر نظر دستگاه های امنیتی آلمان خلاص میشه”!

نگارنده اعتقاد عمیق دارد که روزی همه این دسیسه های حکومت که همچنان پشت سناریوهای گوناگونی ادامه دارد روشن خواهد شد و سازمان دهندگان این توطئه ها برضد توده ای ها روسیاه و افشاء خواهند شد. واقعیت این است که تجربه سی و هشت ساله گذشته نشان می دهد که نمی توان بر اساس نظریه “انشا الله گربه است” نسبت به برنامه های سازمان یافته در درون و بیرون کشور بی اعتنا باشیم و تصور کنیم که دستگاه های امنیتی حکومت یا از سر ندانم کاری و بی شعوری و یا از سر حب به تاریخ و مبارزه حزب خواهان فعالیت آزاد توده ای ها، ترویج سوسیالیسم و دفاع از حقوق کارگران در ایران باشند!

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا