فرهنگی

رفیق سالهایِ دورِ عشق و کار

رحمان – ا:

به یادِ علیرضا جباری

عشق را به یادگار گذاشت وُ رفت،

قرار ما این نبود!

دوست دیرین من

من منتظر بودم،

ما منتظر بودیم

تو با باران بیایی،

با عطرِ گل سرخ

با نسیم سحری که از دهانش

بوی شقایق می آید،

به من –

نه به ما… بگویی نگران نباشید

رفقا-

درد و رنج ما یکی ست

تپش قلب مان،

نوید به بار نشستنِ

عشقِ فردایِ ماست

دوزخ هم نمی تواند

پیکر زخمین ما را جدا سازد

مرگ تنها زخمه ای بر تنمان است

همانند همه رنجهایی

که بر دوش می کشیم

 

رفیق سالهای دورِ من

نمی دانم یادت هست!

من که فراموش نکردم

سینه ات راگشودی ،

و زخمی که سالها

بر روی قلبت نشسته

نشانم دادی

و با انگشت اشاره گفتی؛

چیزی اینجاست

بعد از اینکه رفتم

آن را برای تو، جا خواهم گذاشت،

تبسم برلبانم نشست

دیروز بود،

دلم اما گرفت،

رفیقِ من قرارِ ما این نبود

همین حالا…

در این شبی که ماه

پشت ابرهای تیره پنهان است

چقدر می خواهم ببینمت

و تو سینه ات را بگشایی وُ

بگویی،

اینجاست ،

هنوز سرِ جایش است

سرخِ سرخ-

عشق را

برایت به یادگار گذاشتم.

رحمان – ا    ۱۸/ ۹ / ۱۳۹۹

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا