جوانان

گسست اجتماعی و خودکشی کودکان

خودکشی به طور عام ، نشان از گسست و انشقاق اجتماعی می دهد و خودکشی کودکان به طور خاص، نشان از تعمیق این گسست به گونه ای که چشم اندازهای امید برای کودکان، که خود منشا امید هستند، هم تیره و تار است. اگر در قالب دسته بندی ارایه شده برای خودکشی که دورکیم ارایه کرده ،خودکشی کودکان را جای دهیم، دو قالب نابسامانی اجتماعی و سرنوشت گرایی می تواند توضیح دهنده مناسبی در این زمینه باشند…

در انبوه خبرهای تلخ این روزها و ماهها ، خبرهای تاسف برانگیز خاصی بصورت چندباره مطرح شد. چندین خبر در مورد خودکشی کودکان. کودکی به دلیلی محرومیت و عدم امکان دسترسی به امکانات آموزشی خود را کشت، کودکی دیگری در یکی از مراکز بهزیستی خودکشی کرد و کودکان دیگری در یکی از شهرهای جنوبی کشور، کودکی دیگر بخاطر اختلاف با همسرش و…. این مساله، یعنی خودکشی کودکان علاوه بر انکه خودبخود مساله ای مهم و تالم برانگیز است وجهی دیگری هم دارد، بخصوص در مورد آن مواردی که نوعی مشارکت گروههای همسن با فردی که قصد خودکشی داشته است در جهت انجام عمل خودکشی صورت گرفته است. این نکته مبین آمادگی کودکان بیشتری برای این اقدام است که لازم است برای پیشگیری از آن چاره ای اندیشید.

امیل دورکیم نخستین جامعه شناسی است که در خصوص خودکشی تحقیقات گسترده ای داشته و ماحصل آنرا در کتابی به همین نام در ۱۸۹۷ به چاپ رساند. او در این کتاب نوعی تحلیل سیستمی از ارتباط بین عوامل اجتماعی و جامعه شناختی با آسیب های اجتماعی ، در اینجا خودکشی، ارایه می کند و از تاثیر انسجام یا گسست های اجتماعی بر خودکشی سخن می گوید. تحلیلی که علیرغم انتقاداتی که به آن وارد شده است هنوز مبنای بحث و نوعی مرجع مهم برای مباحث اجتماعی خودکشی به شمار می رود. او بر آن باور است که خودخواهی و هنجارگسیختگی علل اصلی خودکشی می باشند.

دورکیم انواع خودکشی را بر چهار نوع تقسیم می کند که عبارتند از: ۱٫خودخواهانه ۲٫دیگر خواهانه ۳٫بی سامانه( که ناشی از بی هنجاری ها و نابسامانی های اجتماعی است) ۴٫سرنوشت گرایانه. او در بررسی خود اثر عوامل اجتماعی، خانوادگی و سیاسی را بسیار مهم و موثر می داند و از سه رابطه مستقیم و البته منفی در این ارتباط نام می برد و می گوید: ۱٫خودکشی با میزان انسجام جامعه ی دینی رابطه معکوس دارد. ۲٫خودکشی با میزان انسجام جامعه ی خانوادگی رابطه معکوس دارد. ۳٫خودکشی با میزان انسجام جامعه ی سیاسی رابطه معکوس دارد. در یک بیان کلی تر او بر اهمیت موضوع از هم گسیختگی اجتماعی در ابعاد مختلف خود بر افزایش میزان خودکشی ها تاکید دارد. توضیح آنکه در مباحث دورکیم تفکیک گروههای سنی به کودکان و بزرگسال ناظر نیست اما با توجه به رویکرد کلان و اجتماعی ای که در مباحث او وجود دارد این موضوع تا حدود زیادی قابلیت تعمیم دارد.
خودکشی به طور عام ، نشان از گسست و انشقاق اجتماعی می دهد و خودکشی کودکان به طور خاص، نشان از تعمیق این گسست به گونه ای که چشم اندازهای امید برای کودکان، که خود منشا امید هستند، هم تیره و تار است. اگر در قالب دسته بندی ارایه شده برای خودکشی که دورکیم ارایه کرده ،خودکشی کودکان را جای دهیم، دو قالب نابسامانی اجتماعی و سرنوشت گرایی می تواند توضیح دهنده مناسبی در این زمینه باشند.

کودکی که دریکی از مراکز بهزیستی دست به خودکش میزند، آنهم با همکاری دیگر همیالان خود در این مرکز، امید به تغییر و بهبود شرایط را از دست داده است. همکاری دیگر کودکان با او در این مرکز نیز نشان از آن دارد که آنان نیز امیدی به بهبود سرنوشت او، و چه بسا خود، نداشته اند و آینده ای تلخ تر را فراروی خود و آن کودکی که خودکشی کرده است می بینند. یا کودکی که به واسطه فقر و نداشتن امکانات لازم برای ادامه تحصیل خودکشی کرده است نیز درگیر ناهنجاری اجتماعی پایداری(فقر) بوده است. فقری که زندگی امروز و فردای او را تهدید کرده است. شاید در این شرایط خود را نوعی سربار خانواده درگیر فقر نیز به شمار آورده و دروازه های امید را چنان بسته دیده است که خودکشی را تنها راه فرار آن دانسته است.

یا خودکشی دختری که گفته می شود در پی مجادله ای با والدین خود بر سر میزان حضورش در فضای مجازی یا مشغول بودن زیاد با گوشی اش دست به خودکشی زد، نشان از نوع دیگری ناهنجاری می دهد که هم می تواند ناشی از عدم آموزش و آگاهی والدین در مواجهه با مسایل فرزندشان بوده و هم عدم آموزش مهارتهای ارتباطی به آن کودک. یا کودکی که به واسطه مشاجره با همسرش دست بخودکشی زد. کودکی که خود قربانی ازدواج زودهنگام و در سنین کودکی بوده است . مساله ای که خودبخود وجهی آزارگرایانه دارد و ازعدم توانمند شدن فرد برای زندگی مشترک خبر می دهد. او نیز از ناهنجارهای اجتماعی دیگری که واضح ترین ان ازدواج کودکانه است رنج میبرده است.

با توجه به ابعاد گسترده موضوع و تاکید بر اینکه این خودکشی های دردناک هشداری جدی برای جامعه است. جامعه ای که دچار انواع بحران ها و بایسامانی ها شده است، بحرانهای ناشی از سو مدیریت ها و فساد ساختاری و بنیادی، و در ان کودکان به فراموشی سپرده شده اند. بخصوص در دوران کرونا این فراموشی دو چندان شد و این غفلت اگر به آن اندیشیده نشود اثری تاریخی و ماندگار بر شرایط زندگی جمعی امان خواهد گذاشت.

لذا ضرورت دارد در یک اقدام حداقلی نهادهای مسئول، از جمله وزارت بهداشت و درمان و سازمان بهزیستی، هر چه سریع تر در راستای اقدام پیشگیرانه ، برنامه و دستورالعمل مشخصی برای این امر تدوین کنند و در راستای فراگیری آن برنامه اقدامات لازم را انجام دهند. از نهادهای مدنی مرتبط با موضوع از جمله سازمان روانشناسی و انجمن مددکاری اجتماعی نیز انتظار می رود نسبت به موضوع واکنش حرفه ای و تخصصی خود را در جهت اقدامات پیشگیرانه تدوین و اعلام عمومی کنند.

ایران فردا – فرشید یزدانى

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید

@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا