فرهنگی

من رهایی ز رژیم فقها می خواهم! 

جهان:

سرنوشتی که به دست خود من رسم شود

نه به حکم ولی از زیر عبا می خواهم

 

از کسی بنده نه درد و نه دوا می خواهم

روی خندان و کمی مهر و وفا می خواهم

 

چای اگر بود و یا قهوه کمی می خوردم

در کنارش دو سه تا باقلوا می خواهم

 

میوه بد نیست، به ویژه اگر ارزان باشد

مانگو و انبه و موز چیکیتا می خواهم

 

آرزو بر دل من مانده، خوراکی مطلوب

من نه ترخینه، نه آش فقرا می خواهم

 

بیفتک و برگر و کنتاکی و کتلت هم نه

یک کمی برۀ بریان ز خدا می خواهم

 

خاویار خزری باشد و شامپاین فرانس

تا در آرم دل خود را زعزا می خواهم

 

شکمت سیر که شد خواب چه می چسبد، وای!

خواب در بستر ساتن، به سرا می خواهم

 

سرپناهی که توان خفت درآن شب هنگام

خانه ای مال خودم، مثل شما می خواهم

 

مالک خانه دو ماه است جوابم کرده ست

پنت هاوسی بغل بیت آقا می خواهم!

 

شصت پایم زده بیرون ز سر این چارق

بنده هم”نایکی”و”دایموند”و”پوما” می خواهم

 

آستین های کُتَم کَنده و خشتک پاره ست!

“آرمانی”و”دیور”؟ نه! “پرادا” می خواهم!

 

ال امان از اتوبوس ها و فشار مترو

پورشه و بنز نشد، یک تویوتا می خواهم

 

خوب ببخشید دگر روده درازی کافیست!

جمع بندی بکنم من، که چه ها می خواهم

 

خارج از طنز و هومور مسئله این است که من:

کار در راحتی و صلح و صفا می خواهم

 

کار و آزادی و انصاف و عدالت چون نیست

حق من هست، و من آن همه را، می خواهم!

 

دولتی فارغ از ادیان و خرافات و فریب

مستقل مجلس و دیوان قضا می خواهم

 

خرد و علم به آموزش ما حکم کند

نه دروغ  فقها و سفها، می خواهم

 

سرنوشتی که به دست خود من رسم شود

نه به حکم ولی از زیر عبا می خواهم

 

زین سبب چارۀ بی چارگیم نیست جزاین:

من رهایی ز رژیم فقها می خواهم!

جهان – ۱۱ اسفند  ۱۳۹۹

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا