فرهنگی

«از بنِ جان»

گفتم این کیست که پیوسته مرا می‌خواند
خنده زد از بنِ جانم که منم، ایرانم…..

«از بنِ جان»

«ای به رقص آمده با صد دف و نی در جانم
دف و نی چیست مَنَت کف زده می‌رقصانم

این همه عشوه اندیشه رقصانِ من است
سر و گردن به تماشای که می‌گردانم

ناله آموختمش از نفس خویش چو نای
این عجب بین که ز نالیدن او نالانم

سایه دست من افتاده بر این پرده و من
باز از بازیِ بازیچه خود حیرانم

در نهانخانه جان جای گرفته‌ست چنان
که به دل می‌گذرد گاه که من خود آنم

گفتم این کیست که پیوسته مرا می‌خواند
خنده زد از بنِ جانم که منم، ایرانم

غزلی تازه از امیرهوشنگ ابتهاج

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا