زنان

زنان پیشگام خدیجه افضل وزیری

خدیجه افضل وزیری (۱۲۷۰_۱۳۵۹ش): «چون از زمان طفولیت تمام ورزش‌های برادرانم را تقلید کرده‌بودم، دختری ورزیده بودم. ریاضی، هندسه، عربی (عروض و صرف میر) و فرانسه را با شوق هرچه تمام‌تر یاد می‌گرفتم. نهج‌البلاغه و قرآن را به فارسی ترجمه می‌کردم. گلستان را حفظ بودم و به عربی ترجمه می‌کردم. تار و سه‌تار هم می‌نواختم.»

سعادت پیرانی- گروه مطالعات زنان: مادرش بی بی خانم استرآبادی و پدرش موسی خان وزیری است. بی بی خانم نامه‌ای به مدیر مدرسه پسرانه کمالیه می‌نویسد و خواهش می‌کند خدیجه را در مدرسه بپذیرند: «دختری هشت‌ساله، باهوش و علاقه‌مند به درس‌خواندن، با اسم و لباس پسرانه همراه برادرانش به مدرسه بیاید.» مدیر قبول می‌کند، اما روز چهارم نامه‌ای برای بی بی می‌نویسد: «چون شاگردان فهمیده‌اند که او دختر است، برای مدرسه تازه‌ بازشده رسوایی است و صلاح نیست [خدیجه] به مدرسه بیاید.» ناچار در خانه درس‌ می‌خواند. ۱۶ ساله است که بی بی اولین مدرسه دخترانه در ایران (دبستان دوشیزگان) را در منزل دایر می‌کند. همراه بی بی و خواهر بزرگترش، مولود، معلم مدرسه سه کلاسه‌شان می‌شود.

در ۱۲۹۲، یعنی ۲۲ سالگی، بعد از پنج سال خواستگاری و با تهدید خودکشی خواستگار یعنی آقا بزرگ خان ملاح (پسردایی خدیجه افضل وزیری) ناچار با او ازدواج می‌کند و به روستای نوکنده مازندران می‌رود. از ۸ فرزندی که به دنیا می‌آورد، پنج‌تای آن‌ها ( دو دختر و سه پسر) برایش می‌ماند. وبا، آتش‌سوزی و اتفاقات سختی را پشت سر می‌گذارد.

بعد از مرگ دو دختر اول، زمانی که دختر سوم (مه‌لقا ملاح) را باردار بوده است، همسرش نذر می‌کند به مشهد برود، دکتر می‌گوید این زن می‌میرد. خدیجه افضل خوشحال می‌شود: «مگر نه مرگ آسایش است؟ … نُه ماهه حامله بودم. چادر و پیچه به سر و چکمه به پا. به یاد سوار سیاه پوش اسکندرنامه افتادم. همه منتظر سوارشدنم بودند. دو نوکر خواستند کمک کنند. از این کار نفرت داشتم، آن‌ها را به کناری زدم، اسب را به دامنه خانه بردم تا مسلط باشم، پا در رکاب گذاشتم و سوار شدم. شلاق به اسب زدم و جلوی کاروان به راه افتادم.»

بعد از دو شب سفر و تحمل درد، غروب روز سوم، در کاروانسرایی نزدیک شاهرود، مه‌لقا به دنیا می‌آید: «سر بچه آمده بود، دیدم خودم باید غیرت کنم، دست بردم و بچه را بیرون کشیدم. ماند جفت بچه. به دایه التماس کردم که جفت را بکش پایین، باز گفت می‌ترسد. با دستی بند جفت را محکم گرفتم و دست دیگر را روی نافم گذاشته، فشار آوردم، جفت را بیرون کشیدم. حالا فارغ شده بودم».

بعد از ده سال زندگی در مازندران به تهران می‌آید، چند سالی در همدان، کرمانشاه و قوچان به سر می‌برد و در نهایت دوباره به تهران می‌آید. هرچند در این سال‌ها از ادامه تحصیل و تدریس محروم شده‌است، اما وقتی در تهران سکونت می‌کند دوباره تدریس می‌کند، در دبستان پرورش دوشیزگان که خواهر بزرگترش مولود، آن را تأسیس کرده است. همچنین برای روزنامه‌های مختلف (شکوفه، عالم نسوان، شفق سرخ و ایران‌ نو) مطلب می‌نویسد.

قلمی طناز و روان دارد و از حقوق زنان دفاع می‌کند: «آقایان روزنامه‌نویس‌ها روزی که از خانم و خانه خود رضایت داشته باشند اگر مقاله از خانمی آمد درج می‌فرمایند، والا پس از اینکه فهمیدند مقاله را زن و راجع به زن نوشته، چند فحش هم داده و با تغیّر در سبد زیر میز مدفونش می‌کنند.» شفق سرخ، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۰۹/ ۶ می ۱۹۳۰

«دیگر اینکه فرمودید شعرا از مکر و حیله و نقص عقل و دین زنان نوشته‌اند. اولا کسی که بتواند مکر و یا حیله بیندیشد نمی‌توان گفت عقلش ناقص است، بلکه دلالت بر سیاست و ذکاوتش می‌باشد و ثانیا مأخذ پیدا کردن حیله و مکر همیشه شدت ظلم و جور است که شخص مظلوم در چنگ ظالمی بس توانا افتاده و برای خلاصی جان خود انواع حیله و مکر را اختراع می‌کند.» شفق سرخ، ۲۶ تیر ۱۳۰۹/ ۱۷ ژوییه ۱۹۳۰

در پاسخ کسی که ایراد می‌گیرد چرا به نام فامیل همسرش مطلب نمی‌نویسد، می‌گوید: «خانه پدر موقتی است. پایه زندگی زناشویی هم لرزان است به سبب اینکه مرد هر وقت اراده کرد می‌تواند زن را طلاق دهد و از خانه بیرون کند. تصور بفرمایید زنی چند صباحی به نام شوهرش حسنی نامیده می‌شود. شوهر بعدی احمدی، بعد اکبری و قاسمی و همینطور نام عوض می‌کند. در حالی که نام پدرش معلوم و غیرقابل تغییر است.»

نگرش برابری طلب و روحیه حق‌طلبی در لابلای مطالب منتشر شده از او آشکار و واضح است. در پاسخ درخواست نشریه “عالم نسوان”، تحت عنوان “شوهر خیالی شما” می‌نویسد: « به نظر من باید اول معایب ازدواج را رفع کرد و بعد به انتخاب شوهر پرداخت.» عالم نسوان، آذر ۱۳۰۸

یا در جواب مطلبی که مخالف تحصیل و حضور اجتماعی زنان است در “شفق سرخ” می‌نویسد: «شما طبیعت را چه فرض کرده‌اید؟ یا این قوانین را که فعلا شما نسبت به ما مجرا می‌کنید و قائلید، امورات طبیعی می‌دانید؟ مگر نه‌ اینکه این قوانین را شما به عاریه تهیه کرده‌اید؟ می‌خواهم بدانم آیا از اول خلقت همین طور بوده که زن‌های ایران باید با زن‌های دنیا فرق داشته‌باشند؟ آیا از اول زن ایرانی را خداوند توسری خور و محکوم به ظلم و جور خلق کرده‌است؟ حتی احساسات طبیعی او را از او گرفته و همه‌اش را به شما مردان داده؟»

در ادامه از سخت‌گیری برای حجاب و عدم اجازه زنان و دختران برای خروج از خانه انتقاد می‌کند و تعدد زوجات را مایه تزلزل بنیاد خانواده می‌داند: «.. اگر این قانون تعدد زوجات و همین طور بی‌مبالاتی که در تعیین ازدواج برای پسر و دختر موجود است تغییر نکند، هیچ وقت ‌پایه این تزلزل داخلی زن و شوهر از بین ‌نمی‌رود؟» شفق سرخ، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۰۹

خدیجه افضل وزیری، پس از عمری تلاش و مبارزه در سن ۸۹ سالگی در تهران درگذشت. (نقل قول‌ها برگرفته از کتاب زنان پیشگام ایرانی، خدیجه افضل وزیری، است. این کتاب به همت مهرانگیز ملاح، سال ۱۳۸۵ و توسط نشر شیرازه منتشر شده است.)

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا