فرهنگی

آدامس چهار صد هزار تومانی

صادق شکیب: افراد سر به زیر انداخته، کوچکترین صدایی از کسی بر نمی خاست. رنگ همگی پریده، گویی بر صورتشان زرد چوبه مالیده بودند. قاضی روزه خواران را به دو قسمت تقسیم نموده عده ای را محکوم به پرداخت چهارصد هزار تومان وجه نقد به عنوان جریمه نمود و به بقیه دستور داد همراه ماموری خود را به مسئول قبرستان معرفی نمایند. تا هر کدام پنج قبر به کنند.

صبح زود به دستور رئیس شرکت برای تعمیر کولر ودستگاههای تهویه ی دادگستری، بدانجا رفتم. کارمندان دادگاه کم کمک شروع به کا ر می نمودند که من نیز مشغول شدم. در یکی از اتاقها که بر بالای درب آن با خط زرین درشتی نوشته بود: شعبه ۱۰۱ جزائی، سرم را پایین انداخته پمپ را که از کار افتاده بود،  تعویض می نمودم. فردی با ته ریش زبری در صورت، بر بالای صندلی بلندی در پشت میزچوب گردویی پر از پوشه واوراق کاغذی نشسته بود وبه بغل دستی اش که بر صندلی کوتاهی چسبیده بود. آمرانه گفت: متهمین را از راهرو به نوبت برای محاکمه بداخل بیاورد. وقتی چند نفردر سنین مختلف پشت سرهم با دستبند بر دست روبروی قاضی نشستند. وی با صدای زنگ داری که ارتعاش پر طنین آن در دیوارهای اتاق منعکس میشد شروع به صحبت کرد: ببینید من بر مسند مولا علی نشسته ام  وعلی وار همه ی شما را عادلانه محاکمه خواهم نمود. شماهایی که ناجوانمردانه حرمت ماه مبارک رمضان را نگه نداشته اید و بیشرمانه در ملاء عام روزه خواری نموده اید ولی باز هم عطوفت اسلامی شامل حالتان خواهد بود . در غیر آن می بایست همه شما بی پرس وجو به درک واصل می شدید. ….

افراد سر به زیر  انداخته،  کوچکترین صدایی از کسی بر نمی خاست . رنگ همگی پریده ، گویی بر صورتشان زرد چوبه مالیده بودند. قاضی روزه خواران را به دو قسمت تقسیم نموده عده ای را  محکوم به پرداخت چهار صد هزار تومان وجه نقد به عنوان جریمه نمود و به بقیه دستور داد همراه ماموری خود را به مسئول قبرستان معرفی نمایند. تا هر کدام پنج قبر به کنند. منشی در گوشی با صدای زیری از قاضی پرسید: به کدام قبرستان فرستاده شوند؟ گلزار مومنین یا قبرستان لعنت آباد{ که مخصوص کا فرین است) .  قاضی گفت: دیروزی ها در لعنت آباد پنجاه گور کنده اند اینها را به گلزار مومنین بفرست.

…. زن جوانی با بچه ای در بغل به همراه شوهرش وارد شد. زن تا بر صندلی نشست شروع به گریه و زاری نمود. قاضی با تغیر گفت: کم آب غوره بریزضعیفه . حرفت را بزن تا ببینم چرا مزاحم اوقات  حاج آقا فهیمی شده ای و او را به اینجا کشا نده ای. از لحن قاضی معلوم  بود احترام خاصی به شوهر زن قائل است. زن هق هق کنان گفت: شوهرش برای چندمین بار باز هم زن دیگری عقد کرده و پایبند زندگی و بچه هایش نیست. قاضی جیغ کشان بر سر زن داد زد: یعنی چه؟ این چه تهمتی است به حاج آقا می زنی . ایشان از افراد متدین و متشخص شهر هستند. اگر پایبند زندگی اش نبود که زن نمی گرفت می توانست زبانم لال با زنان ولگرد عیاشی کند. همین نفس عمل نشان میدهد ایشان مرد کار وزندگی هستند. آنطوری که من می شناسمشا ن مسلما عدالت را ما بین زنانش مراعات خواهد نمود. کار غیر شرعی که نکرده . برو خانم برو. آبروی شوهرت را نریز، دیگه هم اینطرفها پیدات نشود…

کار م تمام شده بود . می خواستم دادگستری را ترک نمایم. در حیاط دادگاه چشمم به همان جوانی افتاد که به حکم قاضی به اتهام روزه خواری با جویدن آدامس ، محکوم به پرداخت چهار صد هزار تومان جریمه شده بود. مرد مسنی که پدرش بود با خشمی فرو خورده می گفت: ببین مجید چه خانه خرابم کردی من تو دار دنیا چهار صد هزار تومان پس انداز دارم که آنرا برای شهریه ی دانشگاه آزاد خواهرت توانسته ام با هزاران خون دل جور کنم . حالا چه خاکی به سرم بریزم؟

مجید که حلقه ی اشک دور چشمانش را گرفته بود با صدایی غمناک گفت: فدات شوم با با جون  به خودت بیشتر از این سخت نگیر. من امسال مدرسه نمیرم  ، می روم کار پیدا می کنم و هر طور ی شده این چهار صد هزار تومان را جبران می کنم. به روح پاک  مادرم قسم، نمی گذارم آبجی خانه نشین شود. می دانم چه علاقه و آرزویی برای ادامه تحصیل وی داری …..

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا