چرخانیادمان و رویدادها

متن سخنرانی رفیق عادله چرنیک بلند، صدر کمیتۀ مرکزی فرقۀ دمکرات آذربایجان در مراسم بزرگداشت رفیق علی خاوری

  رفیق خاوری تقریباً ۸۰ سال از عمر ۹۸ سالۀ خود را در صفوف حزب تودۀ ایران برای مبارزه در راه بهبودی زندگی کارگران و زحمتکشان ایران صرف کرده است. مبارزۀ درخشان و قهرمانانۀ رفیق خاوری مراحلِ گوناگونی داشته است.

  با سلام خدمت اعضاء و هواداران حزب تودۀ ایران و دیگر شرکت کنندگان محترم در مراسم گرامیداشت رفیقِ بزرگ و فراموش نشدنی همۀ ما، رفیق علی خاوری.

  از رفقای رهبری حزب تودۀ ایران نیز تشکر می کنم که مرا به این مراسم دعوت کردند و من توانستم افتخارِ حضور در مراسمِ زنده یاد رفیق علی خاوری را داشته باشم.

  رفیق خاوری تقریباً ۸۰ سال از عمر ۹۸ سالۀ خود را در صفوف حزب تودۀ ایران برای مبارزه در راه بهبودی زندگی کارگران و زحمتکشان ایران صرف کرده است. مبارزۀ درخشان و قهرمانانۀ رفیق خاوری مراحلِ گوناگونی داشته است.

  من هم سِن و سالم کم نیست. ولی تا جایی که حافظه ام اجازه می دهد، سعی می کنم به چند خاطره در رابطه با رفیق خاوری در مراحلِ گوناگون اشاره کنم.

  من اولین بار در دهۀ ۱۹۶۰ میلادی مطابق با دهۀ ۱۳۴۰ شمسی در ایران نام رفیق خاوری را شنیدم. آن سال ها همسر مرا در ایران دستگیر کرده بودند. من هم به ایران بازگشتم و مدتی را نیز در زندانی به نام «باغِ مهران» گذراندم. پس از زندان در تهران مشغول طبابت بودم.

  در همان سال ها، رفیق علی خاوری به همراه رفیقِ شهید پرویز حکمت جو به جرم فعالیت در تشکیلات مخفی حزب در ایران محاکمه و به مجازات اعدام محکوم شده بودند. در آن زمان، در تمام دنیا، اعتراضات زیادی بر علیه حکم اعدام رفقا خاوری و حکمت جو شروع شده بود. در تهران هم عده ای از هواداران حزب و دکترها و روشنفکران صاحب نام به شکلِ دسته جمعی نامه ای نوشته و خواستار تخفیف در حکم دادگاه شده بودند و در حالِ جمع آوری امضاء بودند. من توسط این افراد با سرگذشت و مبارزات رفقا خاوری و حکمت جو آشنا شدم و همراه دیگران آن نامه را امضاء کردم.

  یادم می آید اواخر دهۀ ۱۹۸۰ میلادی بود. آن هنگام چند سالی می شد که پس از یورشِ رژیم جمهوری اسلامی به حزب، تعدادی از رفقای حزبی توانسته بودند به باکو مهاجرت کنند و در اینجا زندگی و فعالیت می کردند. عده ای از این مهاجرین در آن وقت نسبت به بعضی مسائل و مشکلاتِ زندگی و تشکیلاتی اعتراضاتی داشتند.

در ارتباط با شکایت های این مهاجرین، یکبار جلسۀ بزرگی در سالنِ فرقۀ دمکراتِ آذربایجان تشکیل شد. به دعوتِ رفیق لاهرودی، رفیق خاوری نیز علیرغم کارهای زیادی که داشت، از راهِ دور برای شرکت در این جلسه به باکو آمده بود.

  سالن پر بود. برخی از مهاجرین شکایت های خود را مطرح کردند. ولی کمی که گذشت، بعضی ها که معلوم بود تحریک شده اند و از قبل تصمیم خود را گرفته اند، با لحنِ نامناسبی وارد گفتگوها شدند. رفیق خاوری با تواضع و خونسردی گوش می داد. ولی من که از تهران با تاریخچۀ مبارزات رفیق خاوری آشنا بودم، نتوانستم تحمل کنم. برخاستم و خطاب به کسانی که هیاهو می کردند، گفتم:

  «اصلاً شما می دانید با چه شخصیتی چنین صحبت می کنید؟! با رفیقی که حکم اعدام گرفته بود. با رفیقی که بر اثر اعتراضاتِ مردمِ دنیا، حکم اعدام او لغو شد. همۀ شما می دانید که رفیق خاوری پس از آن همه ضرباتِ رژیم به حزب و در دشوارترین شرایط، مسئولیتِ بازسازیِ حزب را به عهده گرفته و با تمامِ توانِ خود مشغول این کار است. ساواک با آن همه شکنجه های وحشیانه نتوانست ارادۀ رفیق خاوری را درهم بشکند. آنوقت شما تصور می کنید که با این هیاهوها می توانید او را بشکنید و از مسیرِ خود منحرف کنید؟!».

  پس از آن نمی دانم چرا همه ساکت شدند و جلسه ادامه یافت.

 در سالِ ۱۹۹۰ نهمین کنفرانسِ فرقۀ دمکراتِ آذربایجان که هنوز تحتِ عنوانِ سازمانِ ایالتیِ حزبِ تودۀ ایران در آذربایجان فعالیت می کرد، برگزار گردید.

  یادم می آید به علتِ حوادثی که آن موقع در مرزهای ایران و آذربایجان شوروی اتفاق افتاده بود، وضعیت امنیتی خوب نبود. به همین علت، کنفرانس نه در سالن فرقه دمکرات، بلکه در باغ بزرگی که استراحتگاه سازمان جوانان حزب کمونیست بود و در ۳۰ کیلومتری مرکز باکو قرار دارد، برگزار گردید. همۀ اعضای کمیتۀ مرکزی فرقۀ دمکرات آذربایجان و نمایندگان منتخب سازمان های فرقه در شهرستان ها در این کنفرانس صلاحیت دار شرکت داشتند.

 رهبری فرقۀ دمکرات از رهبری حزب تودۀ ایران نیز دعوت کرده بود تا نمایندگانی برای شرکت در این کنفرانس اعزام شوند. ولی علیرغم حساسیت های امنیتی، رفیق خاوری خودش شخصاً به باکو آمده و در کنفرانس شرکت کرد.

  یادم می آید در یکی از این روزها، عدۀ کمی از نمایندگان کنفرانس که یکی دونفر از اعضای کمیتۀ مرکزی فرقه هم در میان آنها بودند، موضوع جدا شدن فرقه از حزب را مطرح کردند و از رفیق خاوری درخواست کردند که با این پیشنهادِ آنان موافقت کند.

  رفیق خاوری با آرامش، این سخنان را شنید و در جواب آنها با فروتنی گفت:

  «من کی هستم که برای شما تعیین تکلیف کنم؟!  اکنون نمایندگان منتخب سازمان های فرقه و رهبری فرقه در این کنفرانس صلاحیت دار شرکت دارند. اینها حق و صلاحیت دارند که این موضوع را بررسی کرده و طبق نظر اکثریت، تصمیم گیری کنند».

  پیشنهاد این چند نفر نه تنها از طرف دیگر نمایندگان پذیرفته نشد، بلکه در همین کنفرانس، رفیق خاوری به عنوان صدر افتخاریِ کمیتۀ مرکزی فرقۀ دمکرات آذربایجان انتخاب شد.

  آخرین بار صدای رفیق خاوری را پارسال شنیدم. او علیرغم بار سنگینی که در رهبری حزب تودۀ ایران داشت، فراموش نکرده بود که روز ۸ مارس به من زنگ بزند و تبریک بگوید.

هنوز هم صدای گرم و مهربان او را در گوشِ خود می شنوم که گفت: «رفیق عادله خانم، روزِ همبستگیِ جهانیِ مبارزاتِ زنان را به شما تبریک می گویم  و در این مبارزات، برای شما آرزویِ موفقیت می کنم».

  رفقا و حضارِ محترم !

  همانطور که در اعلامیۀ کمیتۀ مرکزیِ فرقۀ دمکراتِ آذربایجان به مناسبتِ درگذشتِ رفیق خاوری گفته ایم، او در دشوارترین دورۀ زندگیِ حزبِ تودۀ ایران، رهبری حزب را پذیرفت. آن وقت، تقریباً همۀ اعضایِ باتجربه و دانشمندِ رهبریِ فعالِ حزب در ایران دستگیر شده بودند؛ صدها کادرِ ورزیده که در میدانِ عمل آبدیده و باتجربه شده بودند، در اسارتِ دژخیمان به سر می بردند؛ همچنین، امکاناتی که رهبران پیشینِ حزب در دوره های قبلیِ مهاجرت داشتند، به زودی، با فروپاشی شوروی کاملاً از بین رفت؛ اختلافاتِ کم سابقه ای در میانِ مهاجرین ایجاد شده بود؛ پروسترویکایِ گارباچف نیز تیشه به ریشه های ایدئولوژیک و سازمانیِ حزب در مهاجرت می زد.

  ولی رفیق خاوری که با شهامت به مسئولِ شعبۀ ایدئولوژیِ حزبِ گارباچف گفته بود «اگر شاهرگِ گردنِ مرا هم بزنید، حزبِ ما از مارکسیسم- لنینیسم دست نخواهد کشید»، با فداکاریِ کم نظیر و فعالیتِ شبانه روزی و صد البته، با همیاریِ رفقایی که در کنار او بودند، توانستند بازسازیِ تشکیلاتی و ایدئولوژیک حزب را سازمان دهی کنند.

  رفقا!

  اکثریت کسانی که ۷۵ سال پیش به نهضت خودمختاریِ آذربایجان و به فرقۀ دمکرات آذربایجان با رهبریِ سید جعفر پیشه وری پیوستند، اعضاء و کادرهایِ سازمان ایالتی حزبِ تودۀ ایران در آذربایجان بودند. مادرِ من هم آن زمان عضو حزب در تشکیلات اردبیل بود و گاهی مرا هم که ۱۲- ۱۳ ساله بودم ، همراهِ خود می برد.

  بعدها در مهاجرت، حزب و فرقه با هم وحدت کردند. این بار من رسماً عضو سازمانِ ایالتیِ حزبِ تودۀ ایران در آذربایجان با نامِ تاریخیِ فرقۀ دمکراتِ آذربایجان شدم.

  در سالیان اخیر، همراه با قطع شدنِ رفت و آمدها و دیدارها، وضعیتِ جدیدی پیش آمد که رفیق لاهرودی بارها آن را با جملۀ «ما از هم دور افتاده ایم» توصیف می کرد.

  ولی به گواهیِ صدها سندِ تاریخی، حزبِ تودۀ ایران از ابتدای پیدایشِ نهضتِ خودمختاریِ آذربایجان و فرقۀ دمکراتِ آذربایجان تا کنون، با تمامِ امکاناتِ ممکن، از این نهضت پشتیبانی کرده است.

  همانطور که در اعلامیۀ کمیتۀ مرکزیِ فرقۀ دمکراتِ آذربایجان تاکید کرده ایم، توده ای ها و فرقه چی ها چه در سال های طولانی که در یک تشکیلات بوده اند و چه در سال هایِ دیگر، با عقیده و آرمانِ واحد، هم در راه منافع کارگران و زحمتکشانِ  و هم در راه حقوقِ خلق هایِ ایران، دوش به دوشِ هم مبارزه کرده اند.

  من نیز افتخار می کنم که چند سالی از فعالیت هایِ سیاسی و تشکیلاتیِ خود را در حزبی گذراندم که رهبریِ آن با رفیق خاوری بود.

  توده ای ها و فرقه چی هایِ راستین هیچ گاه رفیق خاوری و نقش سازندۀ او را در ادامۀ مبارزات پر فراز و نشیبِ حزب فراموش نخواهند کرد و با ادامۀ راهِ او، شخصیتِ او را گرامی خواهند داشت.

  یادش گرامی  و  راهش پر رهرو باد.

برگرفته از سایت فرقه دموکرات آذربایجان

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا