گوناگون

مادر شریفی، یکی دیگر از مادران خاوران درگذشت

”مادر شریفی” از چهره‌های فعال در تلاش‌های دادخواهانه خانواده اعدامیان دهه شصت و از مادران خاوران بود. مادر شریفی دو فرزند خود را در نبرد با حکومت های سلطنتی و اسلامی از دست داد.. در سال ۱۳۳۴ برادر او ستوان منوچهر مختاری همراه با گروه چهارم افسران حزب توده ی ایران در ۲۶ مرداد ۱۳۳۴ نیز تیرباران شده بود.

پوراندخت مختاری (مادر شریفی)، از مادران خاوران، سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت بر اثر بیماری کرونا در بیمارستان فیروزگر تهران درگذشت. فرامرز شریفی پسر بزرگ پوراندخت مختاری در سال ۱۳۵۱ در دوران حکومت پهلوی در درگیری مسلحانه کشته شد و فرزین شریفی، پسر کوچک‌تر او در سال ۱۳۶۰ در زندان‌های جمهوری اسلامی اعدام شد. دو پسر او از فعالان چپ‌ بودند. منوچهر مختاری برادر او نیز در دهه‌ ۱۳۳۰ اعدام شده بود. او همواره در مراسم یادبود اعدام‌شدگان در خاوران و در میان خانواده‌ها شرکت می‌کرد و نقش برجسته‌ای در این آیین‌ها داشت. خبر درگذشت «مادر شریفی» در حالی منتشر می‌شود که شمار قابل توجهی از شهروندان، روزنامه‌نگاران، فعالان حقوق بشر و فعالان جنبش دادخواهی ایران در یک توفان توئیتری به تلاش‌های اخیر جمهوری اسلامی برای تخریب گورستان خاوران، اعتراض کرده‌اند. شاهدان عینی گفته‌اند که سازمان بهشت زهرا در تهران برخی از شهروندان بهایی را مجبور کرده تا درگذشتگان خود را در گورستان خاوران دفن کنند.

مادر شریفی از جمله نخستین بنیادگزاران جمعی بود که بعدتر به مادران خاوران مشهور شد و تا زمانی که بیماری او را از پای نینداخته بود فعالانه برای روشن شدن حقایق مربوط به کشتارهای دهه ی ۶۰ فعالیت کرد.

مادر شریفی از جمله نخستین مادرانی بود که گورهای جمعی مربوط به اعدام های سال ۶۷ را در خاوران پیدا کردند و شاهدی شد بر این جنایت هولناک که در سکوت به انجام رسیده بود. او درباره کشف این گورهای جمعی گفته بود:

«اولین کسی که دید من بودم و یک عده دیگر از مادرها، ما دیدیم که چیزی آنجاست. با چنگ و دست خاک را عقب زدیم، یکی با پیراهن چهارخانه را دیدیم، خواهر یکی از کشته شدگان که پیراهن چهارخانه‌ای برای برادرش دوخته بود، یک هو گفت وای وای این برادر من است، خانم لطفی هم او را می‌شناخت. سر این یکی کنار پای او، پای او با سر این، بعد همه گفتیم باید صبح زود با بیل و وسایل بیاییم که اینجا را خوب بشکافیم و ببینیم چیست. البته من صبح زود نتوانستم بروم، عده‌ای جوان، صبح زود با دستکش و بیل می‌روند و می‌بینند تعداد زیادی پلیس آنجاست و همه را تهدید می‌کنند و نمی گذارند که بیشتر از این گور دسته‌جمعی را شناسایی کنند، ولی دیگر آنجا معروف شده بود و همه می‌دانستیم که گوری دسته‌جمعی است و هر وقت می‌رفتیم برای آنها هم گل می‌گذاشتیم. »

برگرفته از سایت ما زنان

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا