دیدگاه‌ها

کارگران مناطق آزاد تجاری – صنعتی وساعت های طولانی کار

ناصر آقاجری: ترفند های باز گرداندن چند کارخانه از بخش خصوصی به دولت و باز گرداندن چند کارگر به کارخانه، برای رای آوردن در این بازی استصوابی نمی تواند اصلی ماندگار باقی بماند، زیرا تا زمانی که مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی کاربردی می گردد، با یک ترفند دیگر این کارخانه ها را می توانند باز به بخش خصوصی باز گردانند…

گزارشی از بی بی سی در موزخه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰ :

سازمان جهانی بهداشت: ساعات کار طولانی باعث مرگ ۷۴۵ هزار نفر در سال می شود.

” طبق گزارش سازمان جهانی بهداشت، ساعات کار طولانی باعث مرگ صدها هزار نفر در سال می شود. اولین پژوهش جهانی در این نوع نشان داده است که ۷۴۵ هزار نفر در سال ۲۰۱۶ میلادی در اثر سکته مغزی و بیماری قلبی ناشی از ساعات کار طولانی فوت کرده اند. نتایج این پژوهش نشان می دهد که ۵۵ ساعت کار یا بیشتر در هفته خطر سکته مغزی را ۳۵ درصدبیشتر و خطر مرگ ناشی از بیماری قلبی را ۱۷ درصد بیشتر می کند این رقم با میزان کار ۳۵ تا ۴۰ ساعت در هفته مقایسه شده است.این پژوهش با همکاری سازمان جهانی کار انجام شده است.”

سرمایه اثر مارکس برگردان ایرج اسکندری رویه ۲۴۰ :

” ما تا کنون تمایل دراز کردن روزانه کار و جوع گرگ آسا برای اضافه ارزش را در زمینه ای مورد مطالعه قرار داده ایم که تجاوزات خارج از اندازه، بنا به گفته یک اقتصاد دان بورژوازی انگلیسی، از لحاظ سنگدلی و بیرحمی هیچ دست کمی از آنچه اسپانیولی ها به سر سرخ پوستان آمریکایی آوردند ندارد.” در ادامه :

” آقای براوتون، یکی از امنای صلح، . . . در ۱۴ ژانویه ۱۸۶۰ . . . اظهار داشت که قسمتی از مردان شهر نشین شاغل در کارخانجات توری سازی دچار چنان درجه ای از فقر و سیه روزی هستند که دنیای متمدن از آن بی اطلاع است . . . از ساعت ۳،۲ و ۴ صبح کودکان ۹ ساله و ده ساله از خوابگاه چرکین خویش بیرون کشیده می شوندو مجبور می گردند برای بخور و نمیر تا ساعت ۱۰ ، ۱۱ و ۱۲ شب کار کنند. اعضا بدن آنان پژمرده می شود، قامتشان خمیده و چهره شان بهت زده می گردد . . .آن چنان که تنها دیدار آنها بدن را بلرزه در می آورد.”

پس از چندین سند دیگر در باره این بردگی لیبرال دموکراسی سرمایه داری عوارض این طولانی شدن مدت کار را در رویه ۲۴۲ :

“از گزارش سال ۱۸۶۳ بازرسان شرح زیر استخراج گردیده است: دکتر ج،ت،آرلج سرپزشک بیمارستان . . . آنها جمعیتی را تشکیل می دهند که از لحاظ جسمانی و معنوی انحطاط یافته اند. اینان معمولا کوتاه قامت، زشت اندام و اکثرا دارای سینه های معیوب هستند.این افراد زود پیر می شوند، و نسبتا جوان میمیرند.  بلغمی مزاج و کم خونند واین نقایص جسمانی آن ها به وسیله حملات سوء هاضمه، اختلالات جگر، کلیه و روماتیسم نمایان می گردد. و . . . ”

پس از شکست سوسیالسم در اروپا و با از میان رفتن قدرت نظامی جبهه کار، سرمایه داری جهانی با جهانی سازی، کارگران را به بردگی و مزدوری قرن نوزدهم باز گرداند و ۸ ساعت کار از میان رفت و ساعات کاردر همه کشورهای دنباله رو نولیبرالی مرز های ۸ ساعت را در هم نوردید. از سوی دیگر در کشورهای عقب رانده شده به وسیله امپریالیسم جهانی، طولانی شدن زمان کار از خروس خوان تا شغال خوان کشیده شده است. بهترین مناسبات سرمایه داری که تنها در کشورهای پیش رفته غربی برای مدت زمانی کوتاه عملی شده بود (دولت رفاه) به ذباله دان تاریخ سپرده شد، و سوسیال دموکرات ها، ریا کاری را کنار گذاشتند و به مناسبات نولیبرالی پیوستند. کارِ بدون بیمه و خدمات درمانی سنوات و باز نشستگی به گونه ی امری معمولی تلقی گردید، این شرایط در نظام های دیکتاتوری به خصوص در کشورهای عقب رانده شده ای هم چون جنوب شرقی آسیا مانند اندونزی با شدت وحشیانه ای کاربردی شد که باعث انفجار اجتماعی و سقوط دیکتاتوری گردید. حتا در کشوری با مذهب سیاسی مانند ایران می بینیم همان حداقل حقوق توافق شده ی کارگران را ماه ها کارفرما از پرداخت آن خود داری می کند و در اغلب موارد آن را صاحب می شود. در حالی که قوه ی قضاییه برای اثبات همآهنگی خود با نظام نولیبرالی، به جای قانون کار، به میدان آمده است واختلافات محیط کار را جنایی تصور می کند و اعتراضات کارگران را با زندان و شلاق پاسخ می دهد. ساعت کار در مناطق آزاد تجاری – صنعتی با توجه به زمان جابجایی کارگران از خوابگاه های چرکین با تغذیه بی کیفیت بیش از ۱۲ ساعت در روز می شود با توجه به این که هیچ تعطیلی در طول هفته ندارند و روز جمعه را هم ۶ ساعت کار می کنند. در این شرایط بدون محاسبه اضافه کاری های اجباری پس از ۱۲ ساعت کار که کارگر در طول هفته مجبور به انجام آن است، ساعات کار حداقلی کارگران در طول هفته می شود ۷۸   ساعت کار. این مدت را با ۵۵ ساعت سازمان جهانی بهداشت قیاس کنید تا ببینید، حاکمیت تعدیل ساختاری و خصوصی سازی دارد چه بلایی بر سر نسل فعلی و آینده کارگران قرارداد موقت ایران که اکثریت بزرگی را تشکیل می دهند می آورند.

این شرایط در ایران ابعاد فاجعه بار دیگری هم دارد، زیرا کارگران قرارداد موقت مناطق آزاد تجاری – صنعتی ایران شب را در کنار خانواده خود به سر نمی برند وشاهد بزرگ شدن فرزندان خود نیستند که این واقعیت، عوارض خانوادگی جبران ناپذیری را به بار می آورد، مانند طلاق و اعتیاد و . . . کارگر پروژه ای در ایران باید در اردوگاه های کار، بدون بهداشت وبا سوء تغذیه روزانه بیش از ۱۲ ساعت کار کنند در حالی که طبق مقررات مناطق آزاد تجاری – صنعتی تحت عنوان،

” روابط کار، قرارداد های کار و مقررات تامین اجتماعی مناطق آزاد تجاری – صنعتی مناطق ویژه اقتصادی و پارک های علم و فناوری”

ماده ۳۴ و ماده ۴۶  کارفرما موظف به بیمه کردن آن ها نیست و در اخراج آن ها اختیار تام دارد. به گونه ای که حتا می تواند رای دادگاه به نفع کارگران را هم، ندیده بگیرد. سرمایه داری دلالی در زیر پوشش اصول و قواعد مذهبی رفته تا به نام دین بتواند هر صدای معترضی را خفه کند و میخ سرمایه داری واسطه گری را در قلب کارگران ایران بکوبد.

به نیروی کار دانش آموخته در پایتختِ ” بهترین دموکراسی جهان” تهران برگردیم. به نقل از پرستارانی جان به لب رسیده ای که پس از ۲۰ ساعت کار خسته و در هم کوبیده به خانه آمده اند، بدون محاسبه ساعت رفت و برگشت این زحمت کشان در تهران با ترافیک سرسام آورش. در شرایط موجود همه گیری کرونا یک پرستار می باید کار چند پرستار را انجام دهد زیرا تعدادی از پرستاران در اثر ابتلال به کرونا مرده اند وعده ای در اثر خستگی کار، کار را رها کرده اند وتعداد بیشتری زمان بازنشستگی شان رسیده و از کار کنار رفته اند ودولت برخلاف وعده های ش هیچ نیروی جدیدی در بخش قرارداد موقتی ها که اکثریت را تشکیل می دهند،استخدامی صورت نداده است، از این رو در بیمارستان ها یک پرستار برخلاف استاندارد جهانی کار، می باید ۱۲ تخت با گرایش مختلف را، داخلی، جراحی، مغز و اعصاب و . . . را همراه با یک بیمار آی سی یو که به دستگاه “ونتیلاتور” وصل است و به تنهایی  نیازمند یک پرستاراست، اداره و رسیدگی کند. شاید تا حدودی معلوم شود برخی علت های مرگ های سه رقمی در ایران ناشی از چه واقعیتی است. پرستاری و رسیدگی به این همه بیمار توسط یک پرستار با توجه به دارو های بسیار حساس ومتفاوت برای یک پرستار که می باید حداقل دوشیفت کار کند (۱۶  ساعت) بدون ساعات رفت و آمدش وخانواده ای که می باید آن را سامان بدهد و کودکی که نیازمند مادر است به چه میزان دشوار و سخت است. در حالی که در اغلب موارد به دلیل بیماری همکاران می باید سه شیفت کار کند آن هم با وجودبیمارانی که نیاز شدید به مراغبت ویژه دارند. این پرستار با کار در میان بیماران عفونی و. . . چه فشار روحی و جسمی فوق العاده ای را باید تحمل کند وآن جسدی را که به خانه می رساند، تنها کاری که ازش ساخته است افتادن وخوابیدن تا شروع کار دیگر است. در این شرایط کیفیت کار برای بیماران در چه حدی است؟!

این حاکمیت تعدیل ساختاری و خصوصی سازی راهی را می رود که اولین کشور سرمایه داری لیبرال، ماکیاولیستی – استعماری انگلیس در فرم ” دموکراسی”، در قرن نوزدهم می رفت و پس از سال ها به صورت تجربی متوجه اشتباه خود شد وتحت فشار های جنبش کارگری آن را به چالش گرفت. واپس گرایی مناسبات نولیبرالی – امپریالیستی با چاشنی مذهب برای ملتی که انقلاب کرده تا استقلال و آزادی را به دست بیاورد ولی اینک با حاکمیت مطلقه و مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی در واقع وابستگی اقتصادی به امپریالیسم جهانی را تجربه می کند.تجربه ای دردناک که عوارض آن ایران را به سوی انفجاری توام با تجزیه می راند. در هر گوشه ی ایران مردمان جان به لب رسیده از روی ناآگاهی گرفتار نگرش ناسیونالیست فاشیستی قومی می شوند و آماده می شوند تن به تجزیه از حاکمیت موجود را عملی کنند. ایران بحران زده تنها با تغییرات بنیادی در مناسبات اقتصادی و سیاسی قادر خواهد بود از تجزیه و فروپاشی نجات یابد. واقعیتی که درک آن برای جماعت دلال منش، غیر ممکن است.

در زمان جنگ کارگران پروژه ای در صنایع بزرگ مادر مانند صنایع نفت و پتروشیمی و سد سازی و نیروگاه سازی و تعمیر و نگه داری این صنایع کلیدی کشور، برای خنثی کردن عوارض ویران گر جنگ و زنده نگهداشتن صنعت و اقتصاد کشور با فداکاری ساعت طولانی کار تا ۱۶ ساعت را هم تحمل می کردند. در واقع زیر بنای اقتصادی جنگ، با همیاری آن ها توانست بر روی پای خود بایستد و حداقل درآمدی در آن شرایط دشوار جنگ، برای کشور را فراهم می کردند، کار بزرگی که هرگز دیده نشد  وهیچ سلاحی قادر به انجام آن نیود. ولی حاکمیتی که پنهان از نگاه مردم، خود را به جهانی سازی نو لیبرالی – امپریالیستی و دو اصل کلیدی ش تعدیل ساختاری و خصوصی سازی گره زده بود. پاداش این فداکاری را با افزایش ۸ ساعت کار به ۱۲ ساعت در روز پاسخ داد؛ البته با ترفند ضرورت سازندگی پس از ویرانی جنگ، تا باز مهر سکوت را بر لبان کارگران بکارد. این واقعیت  ها باعث شد تا کارگران قرارداد موقتی صنایع نفت و پتروشیمی با همه ی وجودشان سرمایه داری دینی را حس کنند. در حالی که اگر مجریان این مناسبات تعدیل ساختاری که در آن زمان پنهان عمل می کردند، می خواستند به سازندگی بپردازند می توانستند با سه شیفت کردن کار و به کار گرفتن چند کارگر بیشتر، سازندگی را با کیفیتی طبق استاندارد جهانی نه “بسیجی گونه” به پیش ببرند. با وجود بیکاری دوران جنگ کارگران مجبور شدند در مناطق گرم جنوب و در میان آلودگی های گازی مرگ بار ناشی از عدم رعایت کوچترین اصول ایمنی کار و کار روزانه، ۱۲ ساعت تحلیل بروند، با توجه به دوری از خانواده که تنها پس از ۲۵ روز کار آن هم اگر پیمانکار به حظورفنی و ضروری او نیازمند نباشد، به ۵ روز مرخصی برود که مسافرت با اتوبوس برای رفت و برگشت دوروز آن را از میان می برد و کارگر در ماه تنها ۳ روز خانواده اش را می بیند، آن هم با تنی رنجور و خسته که می باید این سه روز را برای تجدید قوا، بخوابد. در حالی که در بخش های فلات قاره صنایع نفت و حفاری پس از دوهفته کار برای رعایت حقوق کارگر اورا به دوهفته مرخصی با هزینه بلیط هواپیما و حقوق فوق العاده تر، می فرستند. در حالی که در قانون کار و اساسی این گونه تبعیضی در باره کارگران پیش بینی نشده است. کارگران در اردوگاه های کارتعدیل ساختاری و خصوصی سازی نظام، به تدریج فرسوده و با بیماری های چربی خون، کبد چرب، قند و سرطان ناشی از زندگی کردن در آلودگی های گازی پالایشگاه ها و پترو شیمی ها و فشارهای سنگین کارهای سخت با زمان بندی های محدود و نفس گیر، از میان می روند.

کارگران قرارداد موقت (پروژه ای) در اوایل رونق گرفتن پروژه های پارس جنوبی در عسلویه، برغم چندین بار شورش و اعتصابات سنگین و حتا تهاجم به محل خوابگاه های کارگران خارجی و نابودی برخی تاسیسات و کامپیوتر ها مجبور شدند در مقابل قدرت نظامی تعدیل ساختاری، تن به این اسارت بدهند. اسارتی که هر روز حاکمیت با گرانی سازی نیازمندی های زحمت کشان برای درآمد بیشتربوجه اش، آن هم از سهم حقیر کارگران ودیگر زحمت کشان شهر و روستا، چندین بار کشور را تا سقوط به دلیل شورش های مردمی کشانده است. ولی نظام مانند همه ی ساختارهای ضد مردمی و استبدادی با اتکا به نیروی نظامی به این واقعیت ها بی اعتنایی کرده است، استثمارگران باور ندارند که نیروی نظامی اشان هم، ریشه اش در قاعده ی جامعه است و همیشه این امکان وجود دارد، زمانی که کارد به استخوان مردم برسد این سلاح ها را بر علیه آن ها، به کار بگیرند. در شرایط بسته ی کنونی واقعیت های تاریخی بیان گر این نظریه است که نه با اصول گرا ها، نه اصلاح طلب ها، نه با انتخابات استصوابی و حاکمیت فردی نمی توان گامی در جهت بهبود این شرایط نا به هنجار بر داشته شود. تنها راه، برچیدن مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی و تغییرات بنیادی در مناسبات سیاسی – مدنی کشور و آزادی اندیشه است.

ترفند های باز گرداندن چند کارخانه از بخش خصوصی به دولت و باز گرداندن چند کارگر به کارخانه، برای رای آوردن در این بازی استصوابی نمی تواند اصلی ماندگار باقی بماند، زیرا تا زمانی که مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی کاربردی می گردد، با یک ترفند دیگر این کارخانه ها را می توانند باز به بخش خصوصی باز گردانند، با این بهانه که مدیریت دولتی نمی تواند باعث توسعه اقتصادی گردد، زیرا آلوده به فساد اقتصادی است. که در ایرانِ تعدیل ساختاری، واقعیتی است گریز نا پذیر وعینی. کارگران ایران باور دارند که در قرن انقلاب اطلاعاتی زندگی می کنند نه قرن اول هجری، از این رو طبق اصل های ۲۶ و ۲۷ قانون اساسی که دستآورد انقلاب مردمی ایران بوده است می باید تشکیلات مستقل خود را داشته باشند. از سوی دیگر قانون کار موجود نمی تواند در بر گیرنده ی همه مواردی که مندرج در اصل های ۳۰ و ۳۱ و ۴۳ قانون اساسی است و به حقوق کارگران ودیگر زحمت کشان پرداخته است، تامین و تضمین کند. لذا با توجه به این اصول باید قانون کار به نفع کارگران اصلاح گردد. تلاش دلال های تعدیل ساختاری با کمک نمایندگان مجلس برای حذف قانون کار موجود را، کارگران ایران نمی پذیرند و آن را به شدت محکوم می کنند.

ناصر آقاجری

۸ خرداد ماه ۱۴۰۰

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا