بین‌المللی

سازمان ملل در بزنگاه تاریخی؛ دبیرکل بعدی چگونه اعتماد جهانی را بازمی‌گرداند؟

فرانسیسکو خوزه لئاندرو، دانشیار دانشگاه ماکائو طی یادداشتی برای روزنامه خلق چین نوشت: بیش از سه دهه پیش، این فرصت را داشتم که در دوران دبیرکلی پطرس غالی در سازمان ملل متحد فعالیت کنم. آن تجربه، نگاه من به حکمرانی جهانی، دیپلماسی و همکاری بین‌المللی را به شکلی عمیق تغییر داد. از آن سال‌ها، علاوه بر ابعاد گسترده فعالیت‌های سازمان ملل، اهمیت حیاتی این نهاد برای میلیون‌ها نفر در سراسر جهان را نیز به یاد دارم. برای بسیاری از مردم، سازمان ملل همچنان آخرین امید در شرایط جنگ، بحران‌های بزرگ یا بن‌بست‌های سیاسی است….

هیچ نهاد دیگری مشابه سازمان ملل وجود ندارد. اکنون که آنتونیو گوترش برای پایان دوره دوم دبیرکلی خود آماده می‌شود، جهان در مقطعی حساس قرار گرفته است. دبیرکل بعدی سازمان ملل میراثی را تحویل خواهد گرفت که شاید از نظر حجم و پیچیدگی، یکی از سنگین‌ترین پرونده‌های مدیریتی تاریخ این سازمان باشد.

نخستین چالش، بحران اعتبار و جایگاه سازمان ملل است. بسیاری درباره توانایی این سازمان برای جلوگیری از جنگ، اجرای حقوق بین‌الملل و مقابله با تنش‌های ژئوپلیتیک تردید دارند. با افزایش رقابت میان قدرت‌های بزرگ و عمیق‌تر شدن شکاف‌های جهانی، فاصله میان اهداف سازمان ملل و توانایی آن برای اقدام عملی بیشتر شده است. همین مسئله پرسش‌هایی جدی درباره کارآمدی این نهاد در برابر بحران‌های امروز ایجاد کرده است.

دومین چالش، فشار فزاینده بر نظم بین‌المللی شکل‌گرفته پس از سال 1945 است. شورای امنیت که برای جهانی بسیار متفاوت طراحی شده بود، به اصلاحات فوری نیاز دارد. با این حال، این شورا با وجود همه محدودیت‌هایش، همچنان مهم‌ترین سازوکار جهان برای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی است. هیچ نهاد دیگری از اعتبار، مشروعیت و ظرفیت مشابه برای بسیج اقدامات جمعی در برابر بحران‌ها برخوردار نیست. بنابراین اصلاحات باید به تقویت و به‌روز شدن شورای امنیت منجر شود، نه تضعیف آن.

سومین چالش، تغییر توازن قدرت در جهان است. ظهور چین و افزایش نفوذ کشورهای جنوب جهانی، ساختار قدرت بین‌المللی را دگرگون کرده است. سازمان‌هایی که در دوره برتری قدرت‌های غربی شکل گرفتند، اکنون باید خود را با واقعیت یک جهان چندقطبی تطبیق دهند.

چشم‌انداز ژئوپلیتیک قرن 21 با سال 1945 تفاوت اساسی دارد. چین امروز در عرصه‌های اقتصادی، فناوری، دیپلماسی و راهبردی به یک قدرت جهانی تبدیل شده است. همزمان، کشورهای آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و خاورمیانه خواستار نقش و صدای بیشتری در تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی هستند. اگرچه آمریکا همچنان قدرت برتر نظامی، فناوری و مالی جهان است، اما توانایی آن برای تعیین یک‌جانبه مسیر تحولات جهانی کاهش یافته است.

گسترش نقش بریکس، افزایش همکاری‌های جنوب-جنوب و تلاش کشورهای در حال توسعه برای اصلاح ساختارهای بین‌المللی، بخشی از این تحول است. دبیرکل آینده باید ضمن حفظ اصول چندجانبه‌گرایی، میان قدرت‌های قدیمی و نوظهور پل ایجاد کند و اعتماد میان شمال و جنوب را افزایش دهد تا سازمان ملل همچنان به عنوان بستری معتبر برای گفت‌وگو و دستیابی به توافق باقی بماند.

چهارمین چالش، پیشرفت سریع هوش مصنوعی و فناوری‌های نوظهور است. سرعت نوآوری از سرعت قانون‌گذاری و تنظیم مقررات پیشی گرفته و این وضعیت پرسش‌های مهمی درباره اخلاق، امنیت، اشتغال و حکمرانی ایجاد کرده است. هوش مصنوعی در حال تغییر اقتصاد، بازار کار، آموزش، بهداشت و حتی توانمندی‌های نظامی است. در کنار فرصت‌های گسترده، خطرهایی مانند گسترش اطلاعات جعلی، تسلیحات خودمختار، حملات سایبری و حذف میلیون‌ها شغل نیز وجود دارد. دبیرکل بعدی باید همکاری جهانی برای حکمرانی هوش مصنوعی را تقویت کند تا توسعه این فناوری بر پایه حقوق بشر، شفافیت، اصول اخلاقی و مشارکت همگانی پیش برود.

پنجمین چالش، فشار بی‌سابقه بر حقوق بین‌الملل است. برای دهه‌ها، حقوق بین‌الملل یکی از پایه‌های ثبات جهانی بوده و به کشورها کمک کرده است اختلافات خود را مدیریت کنند، از حقوق بشر دفاع کنند و همکاری‌های بین‌المللی را گسترش دهند. اصول منشور سازمان ملل، از جمله احترام به حاکمیت کشورها، حل مسالمت‌آمیز اختلافات و ممنوعیت استفاده از زور، برای جلوگیری از گسترش بسیاری از درگیری‌ها اهمیت داشته است.

با این حال، رقابت‌های ژئوپلیتیک، جنگ‌های منطقه‌ای، اقدامات یک‌جانبه و اختلاف بر سر نحوه تفسیر و اجرای قوانین بین‌المللی، این چارچوب را با فشار جدی روبه‌رو کرده است. دبیرکل بعدی باید از اعتبار حقوق بین‌الملل دفاع کند و همزمان، گفت‌وگو و حل مسالمت‌آمیز اختلافات را میان طرف‌های به‌شدت قطبی‌شده تقویت کند.

در کنار این چالش‌ها، موضوعاتی مانند افزایش مهاجرت، خلع سلاح و کنترل تسلیحات، تغییرات اقلیمی، گرسنگی، تخریب محیط زیست و افزایش نابرابری نیز در برابر دبیرکل آینده قرار دارند. بحران پایداری، از نابودی تنوع زیستی تا آلودگی و کمبود منابع، نیازمند همکاری فوری و هماهنگ کشورهاست.

در نهایت، دبیرکل آینده باید اصلاحات در ساختار داخلی سازمان ملل را نیز دنبال کند. این سازمان باید کارآمدتر، شفاف‌تر و پاسخگوتر شود. پرسش اصلی این است که آیا جامعه جهانی در دوره‌ای چنین پرتنش و نامطمئن، آماده است رهبری را به فردی بسپارد که بتواند اعتماد به چندجانبه‌گرایی را بازسازی کند؟

دبیرکل بعدی، زن یا مرد، نه فقط یکی از دشوارترین مسئولیت‌های دیپلماسی بین‌المللی را بر عهده خواهد گرفت، بلکه باید نقش سازمان ملل را برای قرن 21 بازتعریف کند. در جهانی که اختلافات عمیق‌تر و بحران‌ها بیشتر می‌شوند، وجود رهبری مؤثر برای این سازمان بیش از هر زمان دیگری ضروری است.

فرانسیسکو خوزه لئاندرو، دانشیار دانشگاه ماکائو طی یادداشتی برای روزنامه خلق چین نوشت: بیش از سه دهه پیش، این فرصت را داشتم که در دوران دبیرکلی پطرس غالی در سازمان ملل متحد فعالیت کنم. آن تجربه، نگاه من به حکمرانی جهانی، دیپلماسی و همکاری بین‌المللی را به شکلی عمیق تغییر داد. از آن سال‌ها، علاوه بر ابعاد گسترده فعالیت‌های سازمان ملل، اهمیت حیاتی این نهاد برای میلیون‌ها نفر در سراسر جهان را نیز به یاد دارم. برای بسیاری از مردم، سازمان ملل همچنان آخرین امید در شرایط جنگ، بحران‌های بزرگ یا بن‌بست‌های سیاسی است.

هیچ نهاد دیگری مشابه سازمان ملل وجود ندارد. اکنون که آنتونیو گوترش برای پایان دوره دوم دبیرکلی خود آماده می‌شود، جهان در مقطعی حساس قرار گرفته است. دبیرکل بعدی سازمان ملل میراثی را تحویل خواهد گرفت که شاید از نظر حجم و پیچیدگی، یکی از سنگین‌ترین پرونده‌های مدیریتی تاریخ این سازمان باشد.

نخستین چالش، بحران اعتبار و جایگاه سازمان ملل است. بسیاری درباره توانایی این سازمان برای جلوگیری از جنگ، اجرای حقوق بین‌الملل و مقابله با تنش‌های ژئوپلیتیک تردید دارند. با افزایش رقابت میان قدرت‌های بزرگ و عمیق‌تر شدن شکاف‌های جهانی، فاصله میان اهداف سازمان ملل و توانایی آن برای اقدام عملی بیشتر شده است. همین مسئله پرسش‌هایی جدی درباره کارآمدی این نهاد در برابر بحران‌های امروز ایجاد کرده است.

دومین چالش، فشار فزاینده بر نظم بین‌المللی شکل‌گرفته پس از سال 1945 است. شورای امنیت که برای جهانی بسیار متفاوت طراحی شده بود، به اصلاحات فوری نیاز دارد. با این حال، این شورا با وجود همه محدودیت‌هایش، همچنان مهم‌ترین سازوکار جهان برای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی است. هیچ نهاد دیگری از اعتبار، مشروعیت و ظرفیت مشابه برای بسیج اقدامات جمعی در برابر بحران‌ها برخوردار نیست. بنابراین اصلاحات باید به تقویت و به‌روز شدن شورای امنیت منجر شود، نه تضعیف آن.

سومین چالش، تغییر توازن قدرت در جهان است. ظهور چین و افزایش نفوذ کشورهای جنوب جهانی، ساختار قدرت بین‌المللی را دگرگون کرده است. سازمان‌هایی که در دوره برتری قدرت‌های غربی شکل گرفتند، اکنون باید خود را با واقعیت یک جهان چندقطبی تطبیق دهند.

چشم‌انداز ژئوپلیتیک قرن 21 با سال 1945 تفاوت اساسی دارد. چین امروز در عرصه‌های اقتصادی، فناوری، دیپلماسی و راهبردی به یک قدرت جهانی تبدیل شده است. همزمان، کشورهای آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و خاورمیانه خواستار نقش و صدای بیشتری در تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی هستند. اگرچه آمریکا همچنان قدرت برتر نظامی، فناوری و مالی جهان است، اما توانایی آن برای تعیین یک‌جانبه مسیر تحولات جهانی کاهش یافته است.

گسترش نقش بریکس، افزایش همکاری‌های جنوب-جنوب و تلاش کشورهای در حال توسعه برای اصلاح ساختارهای بین‌المللی، بخشی از این تحول است. دبیرکل آینده باید ضمن حفظ اصول چندجانبه‌گرایی، میان قدرت‌های قدیمی و نوظهور پل ایجاد کند و اعتماد میان شمال و جنوب را افزایش دهد تا سازمان ملل همچنان به عنوان بستری معتبر برای گفت‌وگو و دستیابی به توافق باقی بماند.

چهارمین چالش، پیشرفت سریع هوش مصنوعی و فناوری‌های نوظهور است. سرعت نوآوری از سرعت قانون‌گذاری و تنظیم مقررات پیشی گرفته و این وضعیت پرسش‌های مهمی درباره اخلاق، امنیت، اشتغال و حکمرانی ایجاد کرده است. هوش مصنوعی در حال تغییر اقتصاد، بازار کار، آموزش، بهداشت و حتی توانمندی‌های نظامی است. در کنار فرصت‌های گسترده، خطرهایی مانند گسترش اطلاعات جعلی، تسلیحات خودمختار، حملات سایبری و حذف میلیون‌ها شغل نیز وجود دارد. دبیرکل بعدی باید همکاری جهانی برای حکمرانی هوش مصنوعی را تقویت کند تا توسعه این فناوری بر پایه حقوق بشر، شفافیت، اصول اخلاقی و مشارکت همگانی پیش برود.

پنجمین چالش، فشار بی‌سابقه بر حقوق بین‌الملل است. برای دهه‌ها، حقوق بین‌الملل یکی از پایه‌های ثبات جهانی بوده و به کشورها کمک کرده است اختلافات خود را مدیریت کنند، از حقوق بشر دفاع کنند و همکاری‌های بین‌المللی را گسترش دهند. اصول منشور سازمان ملل، از جمله احترام به حاکمیت کشورها، حل مسالمت‌آمیز اختلافات و ممنوعیت استفاده از زور، برای جلوگیری از گسترش بسیاری از درگیری‌ها اهمیت داشته است.

با این حال، رقابت‌های ژئوپلیتیک، جنگ‌های منطقه‌ای، اقدامات یک‌جانبه و اختلاف بر سر نحوه تفسیر و اجرای قوانین بین‌المللی، این چارچوب را با فشار جدی روبه‌رو کرده است. دبیرکل بعدی باید از اعتبار حقوق بین‌الملل دفاع کند و همزمان، گفت‌وگو و حل مسالمت‌آمیز اختلافات را میان طرف‌های به‌شدت قطبی‌شده تقویت کند.

در کنار این چالش‌ها، موضوعاتی مانند افزایش مهاجرت، خلع سلاح و کنترل تسلیحات، تغییرات اقلیمی، گرسنگی، تخریب محیط زیست و افزایش نابرابری نیز در برابر دبیرکل آینده قرار دارند. بحران پایداری، از نابودی تنوع زیستی تا آلودگی و کمبود منابع، نیازمند همکاری فوری و هماهنگ کشورهاست.

در نهایت، دبیرکل آینده باید اصلاحات در ساختار داخلی سازمان ملل را نیز دنبال کند. این سازمان باید کارآمدتر، شفاف‌تر و پاسخگوتر شود. پرسش اصلی این است که آیا جامعه جهانی در دوره‌ای چنین پرتنش و نامطمئن، آماده است رهبری را به فردی بسپارد که بتواند اعتماد به چندجانبه‌گرایی را بازسازی کند؟

دبیرکل بعدی، زن یا مرد، نه فقط یکی از دشوارترین مسئولیت‌های دیپلماسی بین‌المللی را بر عهده خواهد گرفت، بلکه باید نقش سازمان ملل را برای قرن 21 بازتعریف کند. در جهانی که اختلافات عمیق‌تر و بحران‌ها بیشتر می‌شوند، وجود رهبری مؤثر برای این سازمان بیش از هر زمان دیگری ضروری است.
منبع: cri_persian_china

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

دکمه بازگشت به بالا